الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
به وبلاگ من خوش آمدید
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۴۷ ...
نویسنده : yamahdi788
تاریخ : سه شنبه 27 دی 1400

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۴۷

وَ لْيَحْكمْ أَهْلُ الانجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فِيهِوَ مَن لَّمْ يحْكم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئك هُمُ الْفَسِقُونَ‏(۴۷)

ترجمه:
۴۷ -به اهل انجيل ( پيروان مسيح ) گفتيم بايد به آنچه خداوند در آن نازل كرده حكم كنند و كسانى كه بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم نمى‏كنند فاسق هستند .

تفسیر

آنها كه به قانون خدا حكم نمى‏كنند

پس از اشاره به نزول انجيل در آيات گذشته ، در اين آيه ميفرمايد : ما به اهل انجيل دستور داديم كه به آنچه خدا در آن نازل كرده است ، داورى كنند .
(و ليحكم اهل الانجيل بما انزل الله فيه ) .شك نيست كه منظور از جمله بالا اين نيست كه قرآن به پيروان مسيح (عليه ‏السلام‏) دستور ميدهد كه هم اكنون بايد به احكام انجيل عمل كنند ، زيرا اين سخن با ساير آيات قرآن و با اصل وجود قرآن كه اعلام آئين جديد و نسخ آئين قديم ميكند ، سازگار نيست بلكه منظور اين است ، كه ما پس از نزول انجيل بر عيسى (عليه‏السلام‏) به پيروان او دستور داديم كه به آن عمل كنند و طبق آن داورى نمايند .
و در پايان آيه ، بار ديگر تاكيد ميكند : كسانى كه بر طبق حكم خدا داورى نكنند فاسقند .(و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون) .
قابل توجه اينكه در آيات اخير ، در يك مورد به چنين افراد اطلاق كافر و در مورد ديگر ظالم و در اينجا فاسق ، شده است ، ممكن است اين تفاوت تعبير به خاطر آن باشد كه هر حكم داراى سه جنبه است ، از يك سو به قانونگزار ( خداوند ) منتهى ميشود ، از سوى ديگر به مجريان قانون ( شخص حاكم و قاضى ) و از سوى سوم به كسى كه اين حكم در حق او اجرا ميگردد ( شخص محكوم) .
گويا هر يك از تعبيرات سه ‏گانه فوق ، اشاره به يكى از اين سه جنبه است ، زيرا كسى كه بر خلاف حكم خداوند داورى مى‏كند ، از يك طرف ، قانون الهى را زير پا گذاشته و كفر ورزيده و از طرف ديگر به انسان بى‏گناهى ، ستم و ظلم كرده ، و از طرف سوم از مرز وظيفه و مسئوليت خود خارج شده و فاسق گرديده است ( زيرا همانطور كه در سابق گفتيم فسق به معنى بيرون رفتن از مرز بندگى و وظيفه است) .

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

https://khamenei.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

In order to shed light on the Truth, Imam Hussein (a.s.) took with him to the battlefields his loved ones

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , قرآن کریم , سوره مبارکه مائده , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۴۷ , تفسیر سوره مبارکه مائده , تفسیر , سوره مبارکه مائده , سوره مائده , سوره , مبارکه , مائده , انجيل , پيروان مسيح , خداوند , حکم , نازل , فاسق , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۴۶ ...
نویسنده : yamahdi788
تاریخ : جمعه 24 دی 1400

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۴۶

وَ قَفَّيْنَا عَلى ءَاثَرِهِم بِعِيسى ابْنِ مَرْيَمَ مُصدِّقاً لِّمَا بَينَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِوَ ءَاتَيْنَهُ الانجِيلَ فِيهِ هُدًى وَ نُورٌ وَ مُصدِّقاً لِّمَا بَينَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظةً لِّلْمُتَّقِينَ‏(۴۶)

ترجمه:
۴۶ -و به دنبال آنها ( يعنى پيامبران پيشين ) عيسى بن مريم را قرار داديم كه به آنچه پيش از او فرستاده شده بود از تورات تصديق داشت و انجيل را به اوداديم كه در آن هدايت و نور بود و ( كتاب آسمانى او نيز ) تورات را كه قبل از او بود تصديق مى‏كرد و هدايت و موعظه براى پرهيزكاران بود .

تفسیر
در تعقيب آيات مربوط به تورات ، در اين دو آيه اشاره به وضع انجيل كرده ، مى‏گويد : پس از رهبران و پيامبران پيشين ، مسيح (عليه‏السلام‏) را مبعوث كرديم ، در حالى كه نشانه‏ هاى او كاملا با نشانه ‏هائى كه تورات داده بود ،
تطبيق مى‏كرد ( و قفينا على آثارهم بعيسى ابن مريم مصدقا لما بين يديه من التورية ) اين جمله تفسير ديگرى نيز دارد و آن اينكه مسيح (عليه ‏السلام‏) به حقانيت تورات كه بر موسى بن عمران نازل شده بود ، اعتراف كرد ، همانطور كه تمام پيامبران آسمانى به حقانيت پيامبران پيشين ، معترف بودند .
سپس ميگويد : انجيل را در اختيار او گذاشتيم كه در آن هدايت و نور بود ( و آتيناه الانجيل فيه هدى و نور) .
در قرآن مجيد به تورات و انجيل و قرآن هر سه نور گفته شده است : در باره تورات ميخوانيم : ( انا انزلنا التورية فيها هدى و نور ) ( مائدة - ۴۴) .
و در باره انجيل در آيه فوق ، اطلاق نور شده بود ، و در باره قرآن ميخوانيم : ( قد جائكم من الله نورو كتاب مبين ) ( مائدة - ۱۵) .
در حقيقت همانطور كه تمام موجودات جهان براى ادامه حيات و زندگى خود احتياج شديد به نور دارند ، همچنين آئينهاى الهى و دستورهاى كتب آسمانى براى رشد و تكامل انسانها ضرورت قطعى دارد .
اصولا ثابت شده كه تمام انرژيها ، نيروها ، حركات ، و زيبائيها ، همه از نور سرچشمه ميگيرند و اگر نور نباشد ، سكوت و مرگ ، همه جا را فرا خواهد گرفت ، همچنين اگر تعليمات پيامبران نباشد همه ارزشهاى انسانى ، اعم از فردى و اجتماعى به خاموشى ميگرايد كه نمونه‏ هاى آنرا در جوامع مادى به روشنى ميبينيم .
قرآن در موارد متعددى از تورات و انجيل به عنوان يك كتاب آسمانى یاد مى‏كند ، در اينكه اين دو كتاب در اصل از طرف خدا نازل شده جاى هيچگونه شك و ترديد نيست ، ولى اين نيز مسلم است كه اين دو كتاب آسمانى بعد از زمان پيامبران دستخوش تحريف شدند ، حقايقى از آن كم شد و خرافاتى بر آن افزوده گرديد و آنها را از ارزش انداخت و يا كتب اصلى فراموش گرديد و كتابهاى ديگرى كه تنها بخشى از حقايق آنها را در برداشت جاى آنها نشست .
بنابراين اطلاق نور به اين دو كتاب ، ناظر به تورات و انجيل اصلى است .
بار ديگر به عنوان تاكيد ، روى اين مطلب تكيه ميكند كه نه تنها عيسى بن مريم ، تورات را تصديق ميكرد ، بلكه انجيل كتاب آسمانى او نيز گواه صدق تورات بود .(مصدقا لما بين يديه من التوراة) .
و در پايان ميفرمايد : اين كتاب آسمانى مايه هدايت و اندرز پرهيزكاران بود .
(و هدى و موعظة للمتقين) .
اين تعبير همانند تعبيرى است كه در آغاز سوره بقره در باره قرآن آمده است آنجا كه ميگويد : هدى للمتقين : قرآن وسيله هدايت پرهيزكاران است نه تنها قرآن ، تمام كتابهاى آسمانى چنينند كه وسيله هدايت پرهيزكاران ميباشند ، منظور از پرهيزكاران كسانى هستند كه در جستجوى حقند ، و آماده پذيرش آن مى‏باشند و بديهى است ، آنها كه از سر لجاج و دشمنى دريچه ‏هاى قلب خود را به روى حق ميبندند ، از هيچ حقيقتى بهره نخواهند برد .
قابل توجه اينكه در آيه فوق در مورد انجيل نخست فيه هدى گفته شده سپس هدى بطور مطلق آمده است ، اين تفاوت تعبير ممكن است بخاطرآن باشد كه در انجيل و كتابهاى آسمانى دلائل هدايت بر هر كس بدون استثناء هست ولى براى پرهيزكاران كه در آن به دقت مى‏انديشند ، باعث هدايت و تربيت و تكامل است .

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

https://khamenei.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

In order to shed light on the Truth, Imam Hussein (a.s.) took with him to the battlefields his loved ones

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , قرآن کریم , سوره مبارکه مائده , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۴۶ , پيامبران پيشين , پيامبران , پيشين , عيسى بن مريم , تورات , تصدیق , انجیل , هدایت , نور , کتاب آسمانی , موعظه , پرهيزكاران , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

سوره مبارکه نمل

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

برخی احادیث امام حسین علیه السلام

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

بیانات امام خامنه ای حفظه الله تعالی:

 

توصیه‌های کلیدی  حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای برای حفظ و تقویت رویکرد مردمی دولت

در مسیر احیای اعتماد و امید مردم

«بحمدالله دولتی که امروز بر سر کار است، ارتباطاتش با مردم خوب است؛ به میان مردم میرود، در بین مردم حضور دارد؛ یک حرکت مردمی، گرایش مردمی محسوس است که این را باید تکمیل کرد.» ۱۴۰۰/۱۰/۱۹ این توصیه‌ی کلیدی رهبر انقلاب خطاب به دولتمردان پیش از این نیز از سوی ایشان مورد تأکید قرار گرفته بود. در ادامه، ابعاد و الزاماتِ مردمی بودن دولت را براساس آخرین توصیه‌ها و تذکرات حضرت آیت‌الله خامنه‌‌ای بررسی می‌کنیم:

* گفتگو با مردم
گفتگوی صادقانه با مردم از جمله کارهای بسیار مهمی است که به مردمی بودن مسئولین کمک می‌کند: «صادقانه با مردم حرف بزنند، مشکلات را به مردم بگویند، راه‌حل‌ها را به مردم بگویند، توقّعات را از مردم ابراز کنند و کمکهای لازم را به مردم تقدیم کنند. حرف زدن با مردم یکی از کارهای مهمّی است که دولت مردمی بایستی [به آن] متعهّد باشد.» ۱۴۰۰/۰۵/۱۲ مطرح کردن مشکلات با مردم و درخواست کمک از آنها یکی از ظرفیت‌های مهمی است که در این گفتگوی دولت و مردم می‌تواند مورد توجه قرار گیرد: «هر مشکلی راه‌حلی هم دارد. با مردم در میان بگذارید، با مردم حرف بزنید، از مردم کمک بخواهید در موارد مختلف، هم کمک فکری، هم کمک عملی. در یک جاهایی یک خطایی اتّفاق می‌افتد از مردم عذرخواهی کنید... گزارش خدمات خودتان را هم به مردم بدهید؛ گزارش صادقانه، بدون مبالغه، بدون بزرگ‌نمایی.» ۱۴۰۰/۰۶/۰۶

* اجتناب از اشرافی‌گری
یکی از جلوه‌های حضور و گرایش مردمی برخورداری از سبک زندگی مردمی و دوری از اشرافی‌گری است: «بی‌تکلّف بودن در ممشی و منش، دوری کردن از منشهای اشرافیگری و از موضع بالا به مردم نگاه کردن و مانند اینها؛ این هم یک جلوه‌ی دیگری است از مردمی بودن که از این منشهای اشرافیگری که معمول است در دنیا، و همه‌ی دولتها و مسئولیّتها و مسئولین مبتلا هستند به این جور نگاه به مردم، به این جور روش زندگی، باید اجتناب کرد.» ۱۴۰۰/۰۶/۰۶

* عمل به وعده‌ها
یکی دیگر از الزامات مردمی بودن دولت عمل به وعده‌هاست: «به وعده‌هایی که به مردم داده میشود عمل بشود؛ باید در موعد خود به این وعده‌ها عمل بشود که مردم بدانند جدّیّت هست. آنجایی که عمل به این وعده امکان‌پذیر نیست آنجا، بروند برای همان مردمی که به آنها این وعده داده شده، صریح، واضح توضیح بدهند، بگویند علّت اینکه این کار را نتوانستیم بکنیم این است.» ۱۴۰۰/۱۰/۱۹

* نگاه وفاق‌آمیز به عموم مردم
«نگاه وفاق‌آمیز به عموم مردم» یکی از نکات بسیار کلیدی برای حفظ و تعمیق و تحققِ رویکرد مردمیِ دولت است: «مردم یعنی همه‌ی مردم؛ بدون امتیازهای طبقاتی و گروهی... دولت باید مظهر وفاق باشد. بعضی از این تغایرهای موهومی را که در بین مردم وجود دارد، بایستی با نگاه وفاق‌آمیز و نگاه ملاطفت به عموم مردم این توهّمات را تضعیف کرد.» ۱۴۰۰/۰۵/۱۲

* استفاده از ظرفیت‌های مردم و نخبگان
موضوع مهم دیگر در این زمینه شناخت و فعال‌سازی ظرفیت‌های مردمی در جریان اداره‌ی کشور است: «ظرفیّتهای فراوانی در کشور وجود دارد... در استعداد و آمادگی‌های حیرت‌آور جوانان ظرفیّتهای فوق‌العاده‌ای داریم؛ اینها ظرفیّتهای ما است. بدون تردید این ظرفیّتها میتواند بر مشکلات غلبه کند، به شرط اینکه این ظرفیّتها درست شناخته بشود، به کار گرفته بشود.» ۱۴۰۰/۰۵/۱۲

بُعد دیگری از این بحث هم به استفاده از نظرات و توانمندی‌های نخبگان برمی‌گردد: «گاهی اوقات صاحب‌نظران و متخصّصین که جزو مردمند، نظراتی، شیوه‌هایی را برای کار در بخشهای مختلف به دولتمردان ارائه میدهند، [مسئولین] یک ساز و کاری را پیش بگیرند که بتوانند از این نظرات استفاده کنند که در حقیقت مردم را در تصمیم‌سازی‌های دستگاه‌های مسئول کشور شریک کنند.» ۱۴۰۰/۱۰/۱۹

* مبارزه با فساد
«مبارزه با فساد» یکی دیگر از جلوه‌های «دولت مردمی» است: «اگر ما به معنای واقعی کلمه میخواهیم در کنار مردم باشیم، باید بی‌امان با فساد و مفسد مبارزه کنیم... بسترهای فساد، زمینه‌های فساد در قوّه‌ی مجریّه تشکیل میشود؛ اینجا باید با فساد مبارزه کرد. این فرارهای مالیاتی، انحصارهای بی‌دلیل، سوءاستفاده از ارز ترجیحی، فعّالیّتهای ناسالم سوداگرانه، قاچاق و امثال اینها؛ اینها آن فسادهایی است که باید با اینها به معنای واقعی کلمه مواجه شد؛ با برنامه، با پیگیری.» ۱۴۰۰/۰۵/۱۲

نکته‌ی کلیدی در این زمینه اینکه دولتمردان باید «از ظرفیّت مردمی هم برای نظارت عمومی استفاده کنند. در گوشه و کنار کشور مواردی هست که فساد هست، ویژه‌خواری هست که ممکن است از چشم مسئولین ذی‌ربط دور مانده باشد، پنهان مانده باشد؛ اینها را مردم مشاهده میکنند، می‌بینند؛ از ظرفیّت مردم در این زمینه هم استفاده بشود.» ۱۴۰۰/۱۰/۱۹

کلام آخر اینکه رسالت مهمِ «احیایِ اعتماد و امید مردم» بر عهده‌ی دولت سیزدهم است. مسئولیتی که تحقق آن نیازمند تلاش و مجاهدتی شبانه‌روزی است: «مسئله‌ی احیای اعتماد مردم و امید مردم هم بسیار چیز مهمّی است؛ چون اعتماد مردم بزرگ‌ترین سرمایه‌ی دولت است. مردم وقتی به شما اعتماد کردند و امید به شما داشتند، با شما راه می‌آیند و کمکتان میکنند.»‌ ۱۴۰۰/۰۶/۰۶

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

به یاد شهداء

شهید عباس فراهانی

بخشی از وصیتنامه شهید حسن بیناباجی

پشتیبان امام و روحانیت باشید ...

وصیتنامه شهید غلامعلی حاجی زاده

گام های استوارتان نلغزد ...

شهید محمد مزیدی در قسمتی از وصیت‌نامه خود نوشته است:

«اگر محصل هستيد در سنگر علم و دانش، با اسلحه قلم و اگر غيرمحصل هستيد با كليه ابزار كار، دشمنان اسلام و ولايت محمدی را نشانه گيريد و يادآور ياران غيور اسلام از اباذرها و على اكبرها در صحنه كربلاى تاريخ باشيد.»

شهید احمد درختی در قسمتی از وصیت‌نامه خود نوشته است:

« مادرم! جنايتكاران شرق و غرب کاری كرده‌اند كه بايد در اين راه جان داد، مال و فرزند داد تا زيارت كربلا نمود. مادرم! ديدار در كربلا و زيارتت قبول.»

شهید " محمد ملاح" از شهدای هرمزگانی است که در خرمشهر به فیض شهادت نایل شد.

وی در فرازی از وصیت نامه خود اینطور می‌گوید: « کشته شدن در راه خدا افتخار است. »

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

برخی پیوندها:

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

In order to shed light on the Truth, Imam Hussein (a.s.) took with him to the battlefields his loved ones

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , ,
:: برچسب‌ها: سوره مبارکه نمل , احادیث , امام حسین علیه السلام , اعتماد , امید مردم , گفتگو با مردم , اجتناب از اشرافی‌گری , عمل به وعده‌ها , نگاه وفاق‌آمیز به عموم مردم , استفاده از ظرفیت‌های مردم و نخبگان , مبارزه با فساد , به یاد شهداء , شهید عباس فراهانی , شهید حسن بیناباجی , پشتیبان , امام , روحانیت , شهید غلامعلی حاجی زاده , گام های استوارتان نلغزد , شهید محمد مزیدی , محصل , سنگر علم , دانش , علم و دانش , اسلحه , قلم , اسلحه قلم , ابزار کار , دشمنان اسلام , ولایت محمدی , نشانه , اباذر , علی اکبر , کربلا , تاریخ , کربلای تاریخ , شهید احمد درختی , مادرم , جنايتكاران شرق و غرب , جنايتكاران , شرق و غرب , شرق , غرب , جان دادن , مال , فرزند , زیارت کربلا , دیدار در کربلا , زیارتت قبول , شهید محمد ملاح , شهدای هرمزگانی , خرمشهر , فیض شهادت , کشته شدن در راه خدا افتخار است , کشته شدن , در راه خدا , افتخار , کشته شدن در راه خدا , یا زهراء سلام الله علیها , امام خامنه ای , ظهور ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

امام صادق (عليه السلام) :

دوست داشتن ما اهل بيت، گناهان بندگان را مى ريزد، همان گونه كه باد شديد برگ هاى درختان را مى ريزد.

بحار الأنوار ، ج۲۷ ، ص۷۷

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۴۵

وَ كَتَبْنَا عَلَيهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْس بِالنَّفْسِ وَ الْعَينَ بِالْعَينِ وَ الأَنف بِالأَنفِ وَ الأُذُنَ بِالأُذُنِ وَ السنَّ بِالسنّ‏ِ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَن تَصدَّقَ بِهِ فَهُوَ كفَّارَةٌ لَّهُوَ مَن لَّمْ يحْكم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئك هُمُ الظلِمُونَ‏(۴۵)

ترجمه:
۴۵-و بر آنها ( بنى اسرائيل ) در آن ( تورات ) مقرر داشتيم كه جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بينى در برابر بينى و گوش در مقابل گوش و دندان دربرابر دندان ، مى‏باشد ، و هر زخمى قصاص دارد و اگر كسى آن را ببخشد ( و از قصاص صرف نظر كند ) كفاره ( گناهان ) او محسوب مى‏شود ، و هر كس به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نكند ستمگر است .

تفسیر

قصاص و گذشت
اين آيه قسمت ديگرى از احكام جنائى و حدود الهى تورات را شرح ميدهد ، و ميفرمايد : ما در تورات قانون قصاص را مقرر داشتيم كه اگر كسى عمدا بى‏گناهى را به قتل برساند اولياى مقتول ميتوانند قاتل را در مقابل اعدام نمايند .
(و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس) .
و اگر كسى آسيب به چشم ديگرى برساند و آن را از بين ببرد او نيز ميتواند ، چشم او را از بين ببرد ( و العين بالعين ) .
و همچنين در مقابل بريدن بينى ، جايز است بينى جانى بريده شود ( و الانف بالانف) .و نيز در مقابل بريدن گوش ، بريدن گوش طرف مجاز است ( و الاذن بالاذن) . و اگر كسى دندان ديگرى را بشكند او ميتواند دندان جانى را در مقابل بشكند ( و السن بالسن) .
و به طور كلى هر كس جراحتى و زخمى به ديگرى بزند ، در مقابل ميتوان قصاص كرد ( و الجروح قصاص) .
بنابراين حكم قصاص بطور عادلانه و بدون هيچگونه تفاوت از نظر نژادو طبقه اجتماعى و طايفه و شخصيت اجرا مى‏گردد ، و هيچگونه تبعيضى در آن از اين جهات راه ندارد ( البته اين حكم مانند ساير احكام اسلامى داراى شروط
و مقرراتى است كه در كتب فقهى آمده است زيرا اين حكم اختصاصى به بنى اسرائيل نداشته ، در اسلام نيز نظير آن وجود دارد چنانكه در آيه قصاص در سوره بقره آيه 178 ذكر شد) .
اين آيه به تبعيضهاى ناروائى كه در آن عصر وجود داشت پايان مى‏دهد ، و به طورى كه از بعضى تفاسير استفاده ميشود ، در ميان دو طايفه يهود مدينه در آن عصر نابرابرى عجيبى وجود داشت : اگر فردى از طايفه بنى النضير فردى از طايفه بنى قريظه را مى‏كشت قصاص نمى‏شد ، ولى به عكس اگر كسى از طايفه بنى قريظه فردى از طايفه بنى النضير را به قتل مى‏رساند ، كشته مى‏شد ، هنگامى كه اسلام به مدينه آمد ، بنى قريظه در اين باره از پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) سؤال كردند ، پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) فرمود خونها با هم فرق ندارد ، طايفه بنى النضير زبان به اعتراض گشودند كه مقام ما را پائين آوردى ، آيه فوق نازل شد و به آنها اعلام كرد كه نه تنها در اسلام ، در آئين يهود نيز اين قانون بطور مساوى وجود داشته است .

ولى براى آنكه اين توهم پيش نيايد كه خداوند قصاص كردن را الزامى شمرده و دعوت به مقابله به مثل نموده است ، به دنبال اين حكم ميفرمايد : اگر كسى از حق خود بگذرد و عفو و بخشش كند ، كفاره‏ اى براى گناهان او محسوب ميشود ، و به همان نسبت كه گذشت به خرج داده خداوند از او گذشت ميكند .
(فمن تصدق به فهو كفارة له) .
بايد توجه داشت كه ضمير به به قصاص بر ميگردد ، گويا اين قصاص را عطيه اى قرار داده كه به شخص جانى بخشيده است .و تعبير به تصدق و همچنين وعده عفوى كه خداوند به چنين كسى داده همگى براى تشويق به عفو و گذشت است ، زيرا شك نيست كه قصاص هرگز نميتواند آنچه را انسان از دست داده به او باز گرداند ، تنها يكنوع آرامش موقت به او ميدهد ، ولى وعده عفو خدا مى‏ تواند به طور كلى آنچه را او از دست داده به صورت ديگرى جبران كند و به اين ترتيب باقيمانده ناراحتى از قلب و جان او برچيده شود و اين رساترين تشويق براى چنين اشخاص است .
در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده است كه فرمود : كسى كه عفو كند ، خداوند به همان اندازه از گناهان او مي بخشد .اين جمله در حقيقت پاسخ دندان شكنى است به كسانى كه قانون قصاص را يك قانون غير عادلانه شمرده ‏اند كه مشوق روح آدمكشى و مثله كردن است ، زيرا از مجموع آيه استفاده ميشود كه اجازه قصاص براى ايجاد ترس و وحشت جانيان و در نتيجه تامين امنيت جانى براى مردم بى‏گناه است ، و در عين حال راه عفو و بازگشت نيز در آن گشوده شده است ، با ايجاد اين حالت ترس و اميد ، اسلام ميخواهد ، هم جلو جنايت را بگيرد و هم تا آنجا كه ممكن است و شايستگى دارد جلو شستن خون را با خون .و در پايان آيه ميفرمايد : كسانى كه بر طبق حكم خداوند ، داورى نكنند ستمگرند .(و من لميحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون) .
چه ظلمى از اين بالاتر كه ما گرفتار احساسات و عواطف كاذبى شده و از شخص قاتل به بهانه اينكه خون را با خون نبايد شست بكلى صرفنظر كنيم.
و دست قاتلان را براى قتلهاى ديگر باز گذاريم و به افراد بى‏گناه از اين رهگذر ظلم و ستم كنيم .
بايد توجه داشت كه در تورات كنونى نيز در فصل 21 سفر خروج اين حكم آمده است ، آنجا كه ميگويد : و اگر اذيت ديگر رسيده باشد آن گاه ، جان عوض جان بايد داده شود ، چشم عوض چشم ، دندان به عوض دندان ، دست به عوض دست ، پا به عوض پا ، سوختن به عوض سوختن ، زخم به عوض زخم ، لطمه به عوض لطمه ( سفر خروج جمله‏ هاى ۲۵- ۲۴ -۲۳) .

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

https://khamenei.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

In order to shed light on the Truth, Imam Hussein (a.s.) took with him to the battlefields his loved ones

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , قرآن کریم , سوره مبارکه مائده , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۴۵ , بنى اسرائيل , تورات , جان , چشم , بينى , گوش , دندان , زخم , قصاص , کفاره , گناهان , احکام , خدا , نازل , حکم , ستمگر , امام صادق (عليه السلام) , دوست داشتن , اهل بيت , گناهان , بندگان , باد شدید , باد , برگ درختان , برگ , درختان , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبری سلام الله علیها

گزیده‌ای از بیانات امام خامنه ای درباره جایگاه و ابعاد حادثه ۱۹ دی قم
مبدأ تاریخِ تحولات جدید دنیا

«اگر ما حادثه‌ی نوزدهم دی را مبدأ تاریخ تحولات جدید دنیا بدانیم، شگفت‌آور نیست و سخنی به گزاف گفته نشده است.» ۱۳۹۰/۱۰/۱۹ این عبارات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به روشنی، اهمیت و جایگاه تاریخی قیام مردم قم در ۱۹ دی ماه ۱۳۵۶ را نشان می‌دهد. حادثه‌ای که برآمده از «ایمان دینی مردم» و برخوردار از عنصر «بصیرت و موقع‌شناسی» بود و به نوبه‌ی خود مبدأ تحولات مهمِ منجر به پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ شد.

* نقطه شروع حرکتِ عمومىِ ملّت ایران
نوزدهم دى مبدأ یک حرکت عمومى در میان ملّت ایران شد. این آتش، زیر خاکستر بود، روزبه‌روز هم گسترش پیدا میکرد، امّا بُروز آن و شعله‌ور شدن آن، از نوزدهم دى شد، به‌دست قمى‌ها شد؛ بعد منتهى شد به حرکتهاى گوناگون؛ و ملّت ایران یکپارچه وارد میدان شدند، لبّیک گفتند به امام عزیز و شجاع و الهى و معنوى‌شان و گلاویز شدند با رژیم فاسد. ۱۳۹۳/۱۰/۱۷

* مبدأ تاریخِ تحولات جدید دنیا!
اگر ما حادثه‌ی نوزدهم دی را مبدأ تاریخ تحولات جدید دنیا بدانیم، شگفت‌آور نیست و سخنی به گزاف گفته نشده است. حوادث جامعه‌ی بشری و این عالم بزرگ، متأثر از قانون تأثیر متقابل است. حوادث بر روی هم تأثیر میگذارد و زنجیره‌ی حوادث تاریخی، وقایع بزرگ را به وجود می‌آورد. اگر اینجور تصویر کنیم صورت مسئله را، که حرکت مردم قم در روز نوزدهم دی در سال ۵۶ یک جرقه‌ای بود در فضای ظلمانیِ عجیبِ خفقانِ آن روز - که شرح اختناقی که آن روز در کشور وجود داشت و همه دنیای به‌اصطلاح طرفدار آزادی، پشتیبان آن خفقان بودند و از حکمرانان و سلطه‌گران مستبد و دیکتاتور با همه‌ی وجودشان دفاع میکردند، کتابهای زیادی لازم دارد - در یک چنین فضائی، این خونهای پاکی که در چهارمردان قم ریخته شد و حرکت عظیم مردم قم را در روز نوزدهم دی پدید آورد، جرقه‌ای بود که در حقیقت اصابت کرد به انبار و آذوقه‌ی ذخیره‌ی عظیم ایمانیِ این مردم، و ناگهان فضا را منقلب کرد. ۱۳۹۰/۱۰/۱۹

* نشانه هویت اسلامیِ نهضت
روز نوزدهم دی بدون شک یکی از ایام‌اللَّه است. این روز در تاریخِ بعد از خود و مسیر حرکت در طول انقلاب و نهضت، تأثیر اساسی داشت. اگر قیام مردم قم در طلیعه‌ی این نهضت و در پیشانی انقلاب ثبت نمی‌شد، به گمان زیاد بدخواهان ملتِ ایران و دشمنان انقلاب حتّی هویت اسلامی نهضت را هم ممکن بود انکار کنند. با این کار، قم مظهر قیام مؤمنانه‌ی مردم، مظهر اعتصام به حبل‌اللَّه و مظهر «تقوموا للَّه مثنی و فرادی» شد. بنابراین روز نوزدهم دی نقطه‌ی عزیمت در نهضت و انقلاب اسلامی ایران است. ۱۳۸۲/۱۰/۱۸

* مردم قم اهمیت حادثه را فهمیدند!
مسئله‌ی نوزدهم دی، صرفاً یک حادثه‌ی تاریخیِ گذرا نیست. اهمیت این حادثه از آنجاست که بخشی از ملت ایران- که مردم عزیز قم بودند- حادثه‌ای را پیش از وقوع آن حس کردند. حس بیداری و هوشیاری این مردم به کمک آن‌ها آمد، تا یک جریان عظیمی را در کشور شروع کنند. قضیه‌ی اهانت به امام بزرگوار در یک روزنامه و به قلم یک مزدور دربار طاغوت، از نظر خیلی از مردم سطحی‌نگر و ظاهربین، آن روز چندان اهمیتی نداشت؛ عمق این قضیه و بخش پنهانی این توطئه را احساس نمی‌کردند؛ درک نمی‌کردند. وقتی یک توطئه‌ای را انسان احساس نکند، طبعاً عکس‌العملی هم در مقابل آن نشان نمی‌دهد. مردم قم، جوانان قم، احساس کردند؛ درک کردند؛ اهمیت حادثه را فهمیدند. این مهم‌ترین بخش از این حادثه‌ای است که در تاریخ انقلاب ما اتفاق افتاد. ۱۳۸۷/۱۰/۱۹

* قم، محور اساسی انقلاب
در حرکت تاریخی [نوزدهم دی]، هم مردم قم و هم حوزه معظّم و جلیل‌القدر علمیه قم نقش داشتند. جوانان و مرد و زن قم، قبل از آن حرکت و با آن حرکت، نشان دادند که پایبندی آنها به اسلام، لقلقه زبان نیست و حوزه علمیه قم و مراجع معظّم قم در آن روز نیز ثابت کردند که ظرفیت و استعداد هدایت یک موج عظیم مردمی را در این اقیانوس بیکران دارا هستند. اینها چیزهایی نیست که زایل شود. امروز هم همان ایمان، همان مردم و همان حوزه علمیه در قم استوار است؛ لذا قم محور اساسی انقلاب بوده و خواهد بود. ۱۳۸۲/۱۰/۱۸

* تجلیِ بصیرت، دشمن‌شناسی و مجاهدت
حادثه [نوزدهم دی] از ابعاد مختلفی قابل توجه و تأمل است: هم بصیرت در این حادثه موج میزند، هم موقع‌‌‌‌‌‌شناسی، هم دشمن‌شناسی، هم مجاهدت و اقدام و فداکاری؛ اینها ابعاد این حادثه‌‌‌ی عظیمی است که در نوزدهم دی سال ۵۶ به وقوع پیوسته است. ۱۳۸۸/۱۰/۱۹

* درک صحیح از حادثه
نقطه‌ی شروع خیلی مهم است. و نقطه‌ی شروع یک چیز تصادفی نیست، ناشی از فهم کردن و درک کردن یک حادثه‌ای است که بسیاری از ابعاد آن پوشیده است؛ از چشمها پنهان است. این هنر را حادثه‌ی نوزده دی قم داشت و نشان داد که این درک صحیح را از قضیه‌ای که پیش آمده بود، دارد؛ توطئه را می‌فهمد؛ می‌داند که پشت سر این مقاله‌ای که علیه امام (رضوان اللَّه تعالی علیه) در روزنامه درج شده است، چه چیزهائی باید اتفاق بیفتد و اتفاق می‌افتد. چون توطئه را فهمید، وادار به عکس‌العمل شد.

امروز هم درس همین است. شمّ انسانی و عمیق یک ملت باید حوادث را قبل از وقوع آن احساس کند و بفهمد که چه اتفاقی دارد می‌افتد، و عکس‌العمل نشان بدهد. ۱۳۸۷/۱۰/۱۹

* ایمان و بصیرت همراه با اقدام
روزی که جوانهای قم از طلبه و غیرطلبه و اقشار گوناگون و مردم مؤمن آمدند در کوچه و خیابان قم و به دفاع از امام، به دفاع از حقیقت، به دفاع از پرچم برافراشته‌ی مبارزه‌ی علیه طاغوت و در مقابل گلوله‌های مزدوران رژیم طاغوت قرار گرفتند و خونشان روی آسفالتهای خیابان ریخته شد، هیچ‌کس از آن مردم و از حول‌وحوش آن مردم هرگز گمان نمیکرد که این حادثه چه اثری خواهد گذاشت. احساس تکلیف کردند، نیروی خودشان را و آنچه داشتند روی دست گرفتند، آمدند میدان. [مردم قم] فکر میکردند که نوزده دی منشأ این تحوّل عظیمِ زنجیره‌ی مبارزات و اعتراضات بشود و منتهی بشود به خیزش بزرگ عمومی مردم و کار را تمام کند؟ مردم قم فکر میکردند کاری که دارند میکنند این‌قدر برکت داشته باشد؟ فکر نمیکردند؛ امّا: وَ کانَ حَقًّا عَلَینا نَصرُ المُؤمِنین. عامل پیروزی این است که یک جماعتی - در یک مقیاس بزرگ، یک ملّتی - ایمان درستی داشته باشد، و این ایمان راسخ باشد، و این ایمان با بصیرت همراه باشد، و این ایمان و بصیرت با عمل و اقدام همراه باشد؛ اینها وقتی روی هم گذاشته شد، نصرت قطعی است. ۱۳۹۲/۱۰/۱۹

* عملِ به‌هنگام
مردم قم در آن مقطع [حادثه‌ی ۱۹ دی سال ۵۶]، بهنگام عمل کردند. همیشه کار وقتی‌که در وقت خود انجام گرفت، تأثیر میکند یا تأثیر آن افزایش پیدا میکند. همان کار را اگر گذاشتیم بیات شد، مدّتی گذشت و بعداً انجام گرفت، گاهی اثر نمیکند یا اثر کمی میکند. هنر قمی‌ها این بود که نکته را فوراً گرفتند، دشمنی را فوراً شناختند و در همان وقت اوّل به آن پاسخ دادند، وَالّا اگر بعد از آنکه آن رفتار خباثت‌آمیزِ توطئه‌آمیزِ دشمن نسبت به امام بزرگوار انجام گرفت، این دست آن دست میکردند، [میگفتند] حالا میکنیم، فردا میکنیم، یک ماه دیگر میکنیم، این حوادث بعدی اصلاً به وجود نمی‌آمد. فریضه وقت دارد، در وقت خود باید فریضه را انجام داد؛ بهترین وقت انجام فریضه هم اوّل وقت -وقت فضیلت- است. خب، بعضی اصلاً فریضه را انجام نمیدهند، [میگویند] بی‌خیال؛ بعضی انجام میدهند امّا با تأخیر؛ بعضی میگذارند وقت که گذشت انجام میدهند... کار را در وقت باید انجام داد. خب، اگر بخواهیم کار را در وقت انجام بدهیم، بایستی فریضه را بشناسیم، بدانیم چه کاری باید انجام داد تا آن را در وقت خود انجام بدهیم.۱۳۹۵/۱۰/۱۹

* جلوه نصرت الهی
هنوز مسئله‌ی مهمّ حادثه‌ی نوزدهم دی درخور تأمّل و تدقیق است؛ ابعادی در این حادثه وجود دارد که قابل بازگو کردن و درس گرفتن است؛ یکی از این ابعاد این است که حادثه‌ی نوزده [دیِ‌] قم، مظهر و نماد این آیه‌ی شریفه است: فَانتَقَمنا مِنَ الذینَ اَجرَموا وَ کانَ حَقًّا عَلَینا نَصرُ المُؤمِنین؛ در آیه‌ی قرآن، در سوره‌ی مبارکه‌ی روم، به تعبیر خداوند متعال نصرت مؤمنین حقّی است بر عهده‌ی خداوند؛ چند جا در قرآن کریم این تعبیر به کار رفته است - [مثل‌] عَلَیهِ حَقًّا فِی التَّوراةِ وَ الاِنجیلِ وَ القُرءان، و موارد دیگری - و یکی اینجا است که میفرماید این حقّی است بر عهده‌ی ما یعنی بر عهده‌ی ذات اقدس پروردگار عالَم که مؤمنین را نصرت بدهیم. خب، این در چه شرایطی است؟ در چه شرایطی گفته‌اند که مؤمنین نصرت پیدا میکنند؟ این در آن شرایطی است که هیچ روزنه‌ی امیدی به حسب ظاهر وجود ندارد. ملاحظه کنید همین آیات را؛ آن وقتی است که دشمنِ جبهه‌ی ایمان با قدرت ظاهری و با سرپنجه‌های قوی در مقابل مؤمنین ایستاده است؛ یک مبارزه‌ی جبهه‌ایِ عظیمی به‌وجود آمده است؛ در یک چنین شرایطی میفرماید: وَ کانَ حَقًّا عَلَینا نَصرُ المُؤمِنین. ۱۳۹۲/۱۰/۱۹

* فتحِ دژِ تسخیرناپذیرِ دشمن
اگر مردم قم در نوزدهم دی‌ماه سال ۱۳۵۶ قیام نمی‌کردند و آن حوادث عظیم را پی‌درپی به وجود نمی‌آوردند، احتمالًا حوادث به سمت و سوی دیگری می‌رفت؛ اما آن‌ها ابتکار به‌خرج دادند و مرد و زن و جوان و پیر و روحانی و غیر روحانی، در این حرکت سهیم شدند؛ هرچند نقطه‌ی اصلی ثقل این کار بر دوش جوانها بود؛ چون فطرت پاک و پایبند نبودن به تعلّقات مادی، جوان را راحت‌تر به وسط میدانِ انجام وظیفه می‌بَرَد. همه‌ی ملت ایران در دوران انقلاب، این منش و کار بزرگ را نشان دادند؛ یکی زودتر، یکی دیرتر؛ اما جلوتر از همه قم بود. نتیجه این شد که دژ تسخیرناپذیری که دربست در اختیار دشمنان ملت ایران و غارتگران و زورگویان و راهزنان بین‌المللی بود دژ حکومت ایران به وسیله‌ی مردم از دست آن‌ها خارج شد و مردم آن را فتح کردند. ۱۳۷۹/۱۰/۱۹

* اگر حادثه‌ی نوزده دی قم نبود...
اگر حادثه‌ی نوزده دی قم نمیبود، آن حوادث گوناگون شهرستانها و سلسله‌ی اربعین‌ها که مردم را به میدان مبارزه کشاند، به وجود نمی‌آمد. اگر آن تحولات و آن حوادث نبود، ۲۲ بهمن به وجود نمی‌آمد، انقلاب اسلامی به پیروزی نمیرسید. انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، چالش با استکبار شروع شد، هیبت استکبار شکست، هیبت آمریکا و صهیونیسم شکست. اگر این شکسته شدن هیبت پوشالی ابرقدرتها - که با هیبتِ خودشان بیش از واقعیت وجود خودشان در دنیای انسانها تصرف میکنند - مسلمانها را در کشورهای مختلف به فکر انداخت و بیدار کرد، ایستادگی مردم ایران، مظلومیت ملت ایران در حوادث مختلف، در جنگ تحمیلی، در دوران سختِ توأمان دفاع مقدس و تحریم - اینکه ملت ایران اینجور محکم ایستادند، با ثبات پیش رفتند - ملتها را تکان داد. اگر این ثبات نبود، اگر این ایستادگی نبود، اگر این به چالش کشیدن هیبت دروغین ابرقدرتها نبود، ملتها وارد میدان نمیشدند؛ بیداری اسلامی به وجود نمی‌آمد. ۱۳۹۰/۱۰/۱۹

* شناخت ریشه تاریخی حرکتِ انقلاب
مسئله‌ی نوزدهم دی و به یاد نگهداشتن این خاطره، یک مسئله‌ی صرفاً تکراری یا برخاسته‌ی از عادت نیست؛ یک مسئله‌ی اساسی و اصولی است. همه‌ی مناسبتهای بزرگ تاریخی ما همین طور است. اولاً نسل جوان و جدید که مسئولیت جوانانِ آن روز را امروز بر دوش گرفته‌اند، ریشه‌ی تاریخی و سابقه‌ی تاریخی حرکت خودشان را با این یادآوریها میشناسند، آن را احساس میکنند؛ ثانیا قدر مجاهدتهائی که برای رسیدن ملت ایران به امروز تحمل شده است، سختیهائی که تحمل شده، خطرهائی که مردم با آن سینه به سینه مواجه شده‌اند، دانسته میشود؛ اینها بیان میشود، روشن میشود که آنچه امروز ملت ایران در اختیار دارند، یک نعمتِ آسان به دست آمده نیست؛ یک حادثه‌ی تصادفی نیست. «رو خطر کن ز کام شیر - باید گفت ز کام گرگ - بجوی». ملت ایران خطر کردند، زحمت کشیدند، جان دادند، در مقابل پلیس شقىِ جبارِ رژیم طاغوت ایستادگی کردند، کشته دادند، شهید دادند، مجروح دادند، تا توانستند این کاروان عظیمِ مصممِ بااراده را به راه بیندازند و به اینجا برسانند. ۱۳۹۱/۱۰/۱۹

* حراست از حماسه
از خود آن حماسه [نوزدهم دی] بایستی حراست کنیم و نگهبانی کنیم، چون این یکی از نقطه‌های اوج حیات ملّت ایران بود. ملّتها نقاط اوج و نقاط حضیض دارند؛ نقاط اوج را بایستی زنده نگه داشت. نقاط اوج، آنهایی هستند که زنده بودن و پای کار بودن و با اراده و عزم بودن یک ملّت را و بصیرت یک ملّت را در این مواقع حسّاس نشان میدهند؛ نوزدهم دی این جوری بود. نقطه‌ی اوج را باید زنده نگه داشت، چون هم به آیندگان روحیه میدهد، هم مایه‌ی افتخار و عزّت ملّی است. این نقطه‌های اوج در تاریخ ثبت میشود و راه آینده را برای آیندگان روشن میکند. بنابر‌این، خود این حادثه را نباید گذاشت کهنه بشود و همین طور که تا امروز بحمدالله این حادثه زنده و پُرنشاط باقی مانده، همچنان باقی بماند. ۱۳۹۹/۱۰/۱۹

* درس‌های حادثه ۱۹ دی برای امروز ما
درس امروزِ من و شما از حادثه‌ی نوزدهم دی این باشد که بدانیم باید دشمن را شناخت، شیوه و سمت‌وسوی کار دشمن را دانست و بهنگام، بوقت با هر وسیله‌ای که در اختیار من و شما هست، در مقابل او باید ایستاد. اگر این کار را کردیم، بدانید دشمنان جهانی و بین‌المللی ما - از آمریکا و انگلیس و صهیونیسم و کمپانی‌های بین‌المللی و زرسالاران بین‌المللی و دشمنان عنود- در مقابل ملّت ایران هیچ غلطی نخواهند توانست بکنند. ۱۳۹۵/۱۰/۱۹

* استمرار در صراط مستقیم
جوانان قم نقش و سهم بسیار بزرگ خود را فراموش نکنند. آن روز [روز نوزدهم دی]، روز شروع بود؛ امروز، روز استمرار در صراط مستقیم است. اگر آن روز آن حرکت مهم بود، امروز هم دقّت و احتیاط برای زاویه نخوردن به صراط مستقیم و منحرف نشدن مهم است. خداوند متعال به پیغمبر و اصحاب پیغمبر فرمود: «انّ الّذین قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا»؛ یعنی در این راه بمانید و استقامت کنید؛ راه را گم نکنید؛ خط را اشتباه نکنید؛ هدف را فراموش نکنید. این خطاب به ما و خطاب به همه ملت ایران است. وقتی با همان نیّت و با همان عزم، یک ملت راه خود را استمرار بخشید و از تاب و توان نیفتاد - که نمیافتد - دروازه‌های مدینه موعود الهی - مدینه سعادت - به روی مردم باز خواهد شد. بعد از پیروزی انقلاب همه همّت دشمنان انقلاب و مستکبران در این متمرکز بود که حالا که کار از دستشان دررفت، شاید بتوانند راه این راهروان را منحرف کنند؛ همچنان که در قیام مشروطه کردند. ۱۳۸۲/۱۰/۱۸

منبع:

https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=49369

**************

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است

سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام، هدیه به ساحت مقدس حضرت زهراء سلام الله علیها، ائمه اطهار علیهم السلام، امام خامنه ای حفظه الله تعالی و ارواح طیبه شهداء صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , ,
:: برچسب‌ها: بیانات امام خامنه ای , حادثه ۱۹ دی قم , نقطه شروع , حرکتِ عمومىِ , ملّت ایران , مبدأ تاریخِ , تحولات جدید دنیا , نشانه , هویت اسلامیِ , نهضت , مردم قم , اهمیت , حادثه , قم , محور اساسی , انقلاب اسلامی , تجلیِ بصیرت , دشمن‌ شناسی , مجاهدت , درک صحیح , ایمان , بصیرت , اقدام , عمل به هنگام , جلوه , نصرت الهی , فتحِ , دژِ , دشمن , شناخت , ریشه تاریخی , حرکتِ انقلاب , حراست , حماسه , درس‌های حادثه ۱۹ دی , حادثه 19 دی , 19 دی , دی ماه , دی , استمرار , صراط مستقیم , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

دعا در گرفتاری و آسایش

حضرت امام صادق علیه السلام
منْ سَرَّهُ أَنْ يُسْتَجَابَ لَهُ فِي الشِّدَّةِ فَلْيُكْثِرِ الدُّعَاءَ فِي الرَّخَاءِ

هر کس دوست دارد که در گرفتاری ها دعایش مستجاب شود، در زمان آسایش بسیار دعا کند.

«الکافی» ج ۲ ص ۴۷۲

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۴۴

إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَ نُورٌيحْكُمُ بهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَ الرَّبَّنِيُّونَ وَ الأَحْبَارُ بِمَا استُحْفِظوا مِن كِتَبِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَيْهِ شهَدَاءَفَلا تَخْشوُا النَّاس وَ اخْشوْنِ وَ لا تَشترُوا بِئَايَتى ثَمَناً قَلِيلاًوَ مَن لَّمْ يحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئك هُمُ الْكَفِرُونَ‏(۴۴)

ترجمه:
۴۴ -ما تورات را نازل كرديم كه در آن هدايت و نور بود و پيامبران كه تسليم در برابر فرمان خدا بودند ، با آن ، براى يهوديان حكم مى‏كردند و ( همچنين ) علماء و دانشمندان به اين كتاب الهى كه به آنها سپرده شده بود و بر آن گواه بودند ، داورى مى‏نمودند ، بنابراين ( از داورى كردن بر طبق آيات الهى ) از مردم نهراسيد و از من بترسيد و آيات مرا به بهاى ناچيز نفروشيد و آنها كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى‏كنند كافرند .

تفسیر

ساختن تاريكي هاى جهل و نادانى .

(انا انزلنا التوراة فيها هدى و نور) .
به همين جهت پيامبران الهى كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند و بعد از نزول تورات روى كار آمدند همگى بر طبق آن براى يهود ، حكم مى‏كردند .
(يحكم بها النبيون الذين اسلموا للذين هادوا) .
نه تنها آنهاچنين مى‏كردند بلكه علماى بزرگ يهود و دانشمندان با ايمان و پاك آنها ، بر طبق اين كتاب آسمانى كه به آنها سپرده شده بود ، و بر آن گواه بودند داورى مى‏كردند .
(و الربانيون و الاحبار بما استحفظوا من كتاب الله و كانوا عليه شهداء) .
در اينجا روى سخن را به آن دسته از دانشمندان اهل كتاب كه در آن عصر مى‏زيستند كرده و مى‏گويد : از مردم نترسيد و احكام واقعى خدا را بيان كنيد ، بلكه از مخالفت من بترسيد كه اگر حق را كتمان كنيد مجازات خواهيد شد .
(فلا تخشوا الناس و اخشون) .
و همچنين آيات خدا را به بهاى كمى نفروشيد .(و لا تشتروا باياتى ثمنا قليلا)
در حقيقت سرچشمه كتمان حق و احكام خدايا ترس از مردم و عوامزدگى است و يا جلب منافع شخصى و هر كدام باشد نشانه ضعف ايمان و سقوط شخصيت است ، و در جمله ‏هاى بالا به هر دو اشاره شده است .
و در پايان آيه ، حكم قاطعى در باره اينگونه افراد كه بر خلاف حكم خدا داورى مى‏كنند صادر كرده ، مى‏فرمايد : آنها كه بر طبق احكام خدا داورى نمى‏كنند ، كافرند .(و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون) .
روشن است عدم داورى بر طبق حكم خدا اعم از اين است كه سكوت كنند و اصلا داورى نكنند و با سكوت خود مردم را به گمراهى بيفكنند ، و يا سخن بگويند و بر خلاف حكم خدا بگويند ، اين موضوع نيز روشن است كه كفر داراى مراتب و درجات مختلفى است كه از انكار اصل وجود خداوند شروع مى‏شود و مخالفت و نافرمانى و معصيت او را نيز در بر مى‏گيرد ، زيرا ايمان كامل انسانرا به عمل بر طبق آن دعوت مى‏كند و آنها كه عمل ندارند ايمانشان كامل نيست اين آيه مسئوليت شديد دانشمندان و علماى هر امت را در برابر طوفانهاى اجتماعى و حوادثى كه در محيطشان مى‏گذرد روشن مى‏سازد ، و با بيانى قاطع آنها را به مبارزه بر ضد كجرويها و عدم ترس از هيچكس دعوت مى‏نمايد .

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

https://khamenei.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

In order to shed light on the Truth, Imam Hussein (a.s.) took with him to the battlefields his loved ones

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , قرآن کریم , سوره مبارکه مائده , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۴۴ , تفسیر , سوره مبارکه مائده , سوره مائده , تورات , نازل , هدایت , نور , پیامبران , تسلیم , فرمان خدا , یهودیان , حکم , علما , دانشمندان , کتاب الهی , گواه , داوری , آیات الهی , مردم , ترس , بهای ناچیز , آیات خدا , آیات الهی , احکام , حکم , کافر , دعا در گرفتاری و آسایش , دعا , گرفتاری , آسایش , حضرت امام صادق علیه السلام , حضرت , امام صادق علیه السلام , مستجاب , استجابت , استجابت دعا , شهید عباس فراهانی , شهید فراهانی , یا زهرا سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تاکید بر مراقبه

مرحوم حاج میرزا اسماعیل دولابی (رضوان الله تعالی علیه) میفرمود؛
می‌گویند خداوندداستان ابلیس را تعریف کردتا بدانی که نمی‌شود:
به عبادتت، به تقربت،به جایگاهت اطمینان کنی؛
خدا هیچ تعهدی برای آن‌که تو همان که هستی بمانی،
نداده است؛
شاید به همین دلیل است که سفارش شده
وقتی حال خوبی داری،
عاقبت به خیری‌ات را بطلبی.

#اللهم_الجعل_عواقب_امورنا_خیرا

نکته:

وقدیمی ها چه حکیمانه دعا می کردند،
عاقبتت بخیر...

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

السلام علیکِ یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها

مِن دُعائِها:
«اَلّلهُمَّ اِنّی اَسْأَلُک قُوَّةً فی عبادَتِک وَتبَصُّرا فی کتابِک وَفَهْما فی حُکمِک، اَللّهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدِ وَالِ محَمَّدٍ وَلاتجْعَلِ الْقُرْانَ بِنا ماحِلاً وَالصِّراطَ زائِلاً وَمحَمَّدا صلَی اللّهُ عَلَیهِ وَالِهِ عَنّا مُوَلِّیا»

یکی از دعاهای حضرت زهرا(سلام الله علیها) این بود:

«بارالها! نیرومندی در بندگی ات و بینش روشن در کتابت و فهم و درک احکامت را از تو خواستارم. خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و قرآن را دور از دسترس ما و پل صراط را لغزشگاه ما و محمد را رویگردان از ما قرار مده.»

بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، ۱۴٠۳ ق، ج ۸۷، ص ۳۳۸

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

 امام ڪاظـم (علیه‌السلام) :

دنیا به آب ‌دریا می‌ماند ڪه هرچه تشنه از آن بنوشد تشـنه تر می‌شود تا سرانجام او را می‌ڪُشد.

 میزان الحڪمه ج ۴ ص ۱۳۰

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۴۳

وَ كَيْف يحَكِّمُونَك وَ عِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَلِك وَ مَا أُولَئك بِالْمُؤْمِنِينَ‏(۴۳)

ترجمه:
۴۳ -آنها چگونه تو را به داورى مى‏طلبند در حالى كه تورات نزد ايشان است و در آن حكم خدا هست ( وانگهى ) پس از داورى خواستن از حكم تو روى مى‏گردانند ، و آنها مؤمن نيستند .

تفسیر
اين آيه بحث در باره يهود را در مورد داورى خواستن از پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) كه در آيه قبل آمده بود تعقيب مى‏كند و از روى تعجب مى‏گويد : چگونه اينها ترا به داورى مى‏طلبند در حالى كه تورات نزد آنها است و حكم خدا در آن آمده است .
(و كيف يحكمونك و عندهم التورية فيها حكم الله ) .
بايد دانست كه حكم مزبور يعنى ( حكم سنگسار كردن زن و مردى كه زناى محصنه كرده ‏اند ) در تورات كنونى در فصل بيست و دوم از سفر تثنيه آمده است .
تعجب از اين است كه آنها تورات را يك كتاب منسوخ نمى‏دانند ، و آئين اسلام را باطل مى‏شمرند با اين حال چون احكام تورات موافق اميالشان نيست آن را رها كرده و به سراغ حكمى مى‏روند كه از نظر اصولى با آن موافق نيستند .
و از آن عجبتر اينكه بعد از انتخاب تو براى داورى ، حكم تو را كه موافق حكم تورات است چون بر خلاف ميل آنها است نمى‏پذيرند .
(ثم يتولون من بعد ذلك ) .
حقيقت اين است كه آنها اصولا ايمان ندارند و گر نه با احكام خدا چنين بازى نمى‏كردند .(و ما اولئك بالمؤمنين) .
ممكن است ايراد شود كه چگونه آيه فوق مى‏گويد : حكم خدا در تورات ذكر شده است در حالى كه ما با الهام گرفتن از آيات قرآن و اسناد تاريخى تورات را تحريف يافته مى‏دانيم و همين تورات تحريف يافته در زمان پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلّم) بوده است ؟
ولى بايد توجه داشت كه اولا - ما تمام تورات را تحريف يافته نمى‏دانيم بلكه قسمتى از آن را مطابق واقع مى‏دانيم و اتفاقا حكم فوق از اين احكام تحريف نايافته مى‏باشد ثانيا - تورات هر چه بوده نزد يهوديان يك كتاب آسمانى و تحريف نايافته محسوب مى‏شده با اين حال آيا جاى تعجب نيست كه آنها به آن عمل نكنند ؟ ! .

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

https://khamenei.ir/

دوران دفاع مقدس

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , قرآن کریم , سوره مبارکه مائده , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۴۳ , تفسیر , سوره مبارکه مائده , سوره مائده , داورى , تورات , حكم خدا , مؤمن , امام کاظم علیه السلام , دنیا , آب دریا , تشنه , میزان الحکمه , بارالها , نیرومندی , بندگی , بینش روشن , کتاب خدا , قرآن کریم , فهم , درک , احکام , پل صراط , لغزشگاه , پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم , رویگردان , السلام علیکِ یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها , مراقبه , عاقبت به خیری , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تفسیر سوره مبارکه مائده آیات ۴۱تا۴۲ ...
نویسنده : yamahdi788
تاریخ : یک شنبه 19 دی 1400

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیات ۴۱تا۴۲

يَأَيُّهَا الرَّسولُ لا يحْزُنك الَّذِينَ يُسرِعُونَ فى الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا ءَامَنَّا بِأَفْوَهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ هَادُواسمَّاعُونَ لِلْكذِبِ سمَّاعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِينَ لَمْ يَأْتُوك يحَرِّفُونَ الْكلِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَ إِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَن يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِك لَهُ مِنَ اللَّهِ شيْئاًأُولَئك الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَن يُطهِّرَ قُلُوبَهُمْ لهَُمْ فى الدُّنْيَا خِزْىٌوَ لَهُمْ فى الاَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ‏(۴۱) سمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكالُونَ لِلسحْتِ فَإِن جَاءُوك فَاحْكُم بَيْنهُمْ أَوْ أَعْرِض عَنهُمْ وَ إِن تُعْرِض عَنْهُمْ فَلَن يَضرُّوك شيْئاًوَ إِنْ حَكَمْت فَاحْكُم بَيْنهُم بِالْقِسطِ إِنَّ اللَّهَ يحِب الْمُقْسِطِينَ‏(۴۲)

ترجمه:
۴۱ -اى فرستاده ( خدا ) آنها كه با زبان مى‏گويند ايمان آورده‏ ايم و قلب آنها ايمان نياورده و در مسير كفر بر يكديگر سبقت مى‏جويند تو را اندوهگين نكنند و ( همچنين ) از يهوديان ( كه اين راه را مى‏پيمايند ) آنها زياد به سخنان تو گوش مى‏دهند تا دستاويزى براى تكذيب تو بيابند ، آنها جاسوسان جمعيت ديگرى هستند كه خود آنها نزد تونيامده ‏اند ، آنها سخنان را از محل خود تحريف مى‏كنند ، و مى‏گويند اگر اين را ( كه ما مى‏خواهيم ) به شما دادند ( و محمد بر طبق خواسته شما داورى كرد ) بپذيريد و الا دورى كنيد ( و عمل ننمائيد ) و كسى را كه خدا ( بر اثر گناهان پى در پى ) بخواهد مجازات كند قادر به دفاع از او نيستى ، آنها كسانى هستند كه خدا نخواسته دلهايشان را پاك كند ، در دنيا رسوائى و در آخرت مجازات بزرگ نصيب آنان خواهد شد .
۴۲ -آنها بسيار به سخنان تو گوش مى‏دهند تا آنرا تكذيب كنند ، مال حرام فراوان مى‏خورند اگر نزد تو آمدند در ميان آنان داورى كن يا ( اگر صلاح بود ) آنها را بحال خود واگذار و اگر از آنها صرف نظر كنى به تو زيان نمى‏رسانند و اگر ميان آنها داورى كنى با عدالت داورى كن كه خدا عادلان را دوست دارد.

شان نزول
در شان نزول اين آيه ، روايات متعددى وارد شده كه از همه روشنتر ، روايتى است كه از امام باقر (عليه‏ السلام‏) در اين زمينه نقل گرديده كه خلاصه ‏اش چنين است : يكى از اشراف يهود خيبر كه داراى همسر بود ، با زن شوهردارى كه او هم از خانواده ‏هاى سرشناس خيبر محسوب مى‏شد عمل منافى عفت انجام داد ، يهوديان از اجراى حكم تورات ( سنگسار كردن ) در مورد آنها ناراحت بودند ، و به دنبال راه حلى مى‏گشتند كه آن دو را از حكم مزبور معاف سازد در عين حال پاى‏بند بودن خود را به احكام الهى نشان دهند ، اين بود كه به هم مسلكان خود در مدينه پيغام فرستادند كه حكم اين حادثه را از پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلّم) بپرسند ( تا اگر در اسلام حكم سبكترى بود آن را انتخاب كنند و در غير اين صورت آنرا نيز بدست فراموشى بسپارند و شايد از اين طريق مى‏خواستند توجه پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلّم) را نيز به خود جلب كنند و خود را دوست مسلمانان معرفى نمايند ) به همين جهت جمعى از بزرگان يهود مدينه به خدمت پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) شتافتند ، پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) فرمود : آيا هر چه حكم كنم مى‏پذيريد ؟ آنها گفتند : بخاطر همين نزد تو آمده ‏ايم ! در اين موقع حكم سنگباران كردن كسانى كه مرتكب زناى محصنه مى‏شوند نازل گرديد ولى آنها از پذيرفتن اين حكم ( به عذر اينكه در مذهب آنها چنين حكمى نيامده شانه خالى كردند ! ) پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) اضافه كرد ، اين همان حكمى است كه در تورات شما نيز آمده آيا موافقيد كه يكى از شما را به داورى بطلبم و هر چه او از زبان تورات نقل كرد بپذيريد ، گفتند : آرى .
پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) گفت : ابن صوريا كه در فدك زندگى مى‏كند چگونه عالمى است ؟ گفتند : او از همه يهود به تورات آشناتر است ، به دنبال او فرستادند و هنگامى كه نزد پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم‏) آمد به او فرمود : ترا به خداوند يكتائى كه تورات را بر موسى (عليه‏السلام‏) نازل كرد و دريا را براى نجات شما شكافت و دشمن شما فرعون را غرق نمود و در بيابان شما را از مواهب خود بهره ‏مند ساخت سوگند مى‏دهم بگو آيا حكم سنگباران كردن در چنين موردى در تورات بر شما نازل شده است يا نه ؟ او در پاسخ گفت : سوگندى به من دادى كه ناچارم بگويم آرى چنين حكمى در تورات آمده است .
پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) گفت : چرا از اجراى اين حكم سرپيچى مى‏كنيد ؟ او در جواب گفت : حقيقت اين است كه ما در گذشته اين حد را در باره افراد عادى اجرا مى‏كرديم ولى در مورد ثروتمندان و اشراف خود دارى مى‏نموديم ، اين بود كه گناه مزبور در طبقات مرفه جامعه ما رواج يافت تا اينكه پسر عموى يكى از رؤساى ما مرتكب اين عمل زشت شد ، و طبق معمول از مجازات او صرفنظر كردند ، در همين اثنا يك فرد عادى مرتكب اين كار گرديد ، هنگامى كه مى‏خواستند او را سنگباران كنند ، خويشان او اعتراض كردند و گفتند : اگر بنا هست اين حكم اجرا بشود بايد در مورد هر دو اجرا بشود به همين جهت ما نشستيم و قانونى سبكتر از قانون سنگسار كردن تصويب نموديم و آن اين بود كه به هر يك چهل تازيانه بزنيم و روى آنها را سياه كرده و وارونه سوار مركب كنيم و در كوچه و بازار بگردانيم ! در اين هنگام پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) دستور داد كه آن مرد و زن را در مقابل مسجد سنگسار كنند .
و فرمود : خدايا من نخستين كسى هستم كه حكم ترا زنده نمودم بعد از
آنكه يهود آن را از بين بردند .
در اين هنگام آيات فوق نازل شد و جريان مزبور را به طور فشرده بيان كرد .

تفسیر
داورى ميان دوست و دشمن
از اين آيه و چند آيه بعد از آن استفاده مى‏شود كه قضات اسلام حق دارند با شرايط خاصى در باره جرائم و جنايات غير مسلمانان نيز قضاوت كنند كه شرح آن طى اين آيات بيان خواهد شد .
آيه فوق با خطاب يا ايها الرسول ( اى فرستاده ! ) آغاز شده اين تعبير تنها در دو جاى قرآن ديده مى‏شوديكى در اينجا و ديگرى در آيه 67 همين سوره كه مساله ولايت و خلافت مطرح است مى‏باشد ، گويا به خاطر اهميت موضوع و ترس و واهمه‏ اى كه از دشمن در كار بوده مى‏خواهد حس مسئوليت را در پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) بيشتر تحريك كند و اراده او را تقويت نمايد كه تو صاحب رسالتى آنهم رسالتى از طرف ما ، بنابراين بايد در بيان حكم استقامت بخرج دهى .
سپس به دلدارى پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) به عنوان مقدمه ‏اى براى حكم بعد پرداخته و مى‏فرمايد : آنها كه با زبان ، مدعى ايمانند و قلب آنها هرگز ايمان نياورده و در كفربر يكديگر سبقت مى‏جويند هرگز نبايد مايه اندوه تو شوند ( زيرا اين وضع تازگى ندارد) .
(لا يحزنك الذين يسارعون فى الكفر من الذين قالوا آمنا بافواههم و لم تؤمن قلوبهم) .
بعضى معتقدند تعبير يسارعون فى الكفر با تعبير يسارعون الى الكفر تفاوت دارد زيرا جمله اول در باره كسانى گفته مى‏شود كه كافرند و در درون كفر غوطه ‏ور ، و براى رسيدن به مرحله نهائى كفر بر يكديگر سبقت مى‏جويند ، ولى جمله دوم در باره كسانى گفته ميشود كه در خارج از محدوده كفر به سوى آن در حركتند و بر يكديگر سبقت ميگيرند .
بعد از ذكر كارشكنى‏ هاى منافقان و دشمنان داخلى به وضع دشمنان خارجى و يهود پرداخته و ميگويد : همچنين كسانى كه از يهود نيز اين مسير را مى‏پيمايند نبايد مايه اندوه تو شوند ( و من الذين هادوا) .
بعد اشاره به پاره ‏اى از اعمال نفاق‏ آلود آنان كرده ، مى ‏گويد : آنها زياد به سخنان تو گوش ميدهند اما اين گوش دادن براى درك اطاعت نيست بلكه براى اين است كه دستاويزى براى تكذيب و افترا بر تو پيدا كنند ( سماعون للكذب) .
اين جمله تفسير ديگرى نيز دارد ، آنها به دروغهاى پيشوايان خود فراوان گوش ميدهند .
ولى حاضر به پذيرش سخن حق نيستند .
صفت ديگر آنها اين است كه نه تنها براى دروغ بستن به مجلس شما حاضر ميشوند بلكه در عين حال جاسوسهاى ديگران كه نزد تو نيامده ‏اند نيز ميباشند .
(سماعون لقوم آخرين لم ياتوك) .
و به تفسير ديگر آنها گوش بر فرمان جمعيت خودشان دارند و دستورشان اين است كه اگر از تو حكمى موافق ميل خود بشنوند بپذيرند و اگر بر خلاف ميلشان بود مخالفت كنند ، بنا بر اين اينها مطيع و شنواى فرمان بزرگان خود هستند نه فرمان تو ، در چنين حالى مخالفت آنها نبايد مايه اندوه تو گردد.
زيرا از آغاز به قصد پذيرش حق نزد تو نيامدند.
ديگر از صفات آنها اين است كه سخنان خدا را تحريف مى‏كنند ( خواه تحريف لفظى و يا تحريف معنوى ) هر حكمى را بر خلاف منافع و هوسهاى خود تشخيص دهند آن را توجيه و تفسير و يا بكلى رد مى‏كنند .
(يحرفون الكلم من بعد مواضعه) .
عجبتر اينكه آنها پيش از آنكه نزد تو بيايند تصميم خود را گرفته ‏اند ، بزرگان آنها به آنان دستور داده ‏اند كه اگر محمد حكمى موافق خواست ما گفت بپذيريد و اگر بر خلاف خواست ما بود از آن دورى كنيد .
(يقولون ان اوتيتم هذا فخذوه و ان لم تؤتوه فاحذروا ) .
اينها چنان در گمراهى فرو رفته ‏اند و افكارشان بقدرى متحجر شده كه بدون هر گونه انديشه و مطالعه آنچه را كه بر خلاف مطالب تحريف شده آنان باشد رد ميكنند ، و به اين ترتيب اميدى به هدايت آنها نيست ، و خدا ميخواهد به اين وسيله آنها را مجازات كرده و رسوا كند و كسى كه خدا اراده مجازات و رسوائى او را كرده است هرگز تو قادر بر دفاع از او نيستى .
(و من يرد الله فتنته فلن تملك له من الله شيئا) .
آنها بقدرى آلوده ‏اند كه قابل شستشو نمى‏باشند بهمين دليل آنها كسانى هستند كه خدا نمى‏خواهد قلب آنها را شستشو دهد .
(اولئك الذين لم يرد الله ان يطهر قلوبهم) .
زيرا كار خدا هميشه آميخته با حكمت است و آنها كه با اراده و خواست خود يك عمر كجروى كرده ‏اند و به نفاق و دروغ و مخالفت با حق و حقيقت و تحريف قوانين الهى آلوده بوده‏ اند ، بازگشت آنها عادتا ممكن نيست ، و در پايان آيه ميفرمايد : آنها هم در اين دنيا رسوا و خوار خواهند شد و هم در آخرت كيفر عظيمى خواهند داشت .
(لهم فى الدنيا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظيم) .

در آيه دوم بار ديگر قرآن تاكيد مى‏كند كه آنها گوش شنوا براى شنيدن سخنان تو و تكذيب آن دارند ( و يا گوش شنوائى براى شنيدن دروغهاى بزرگانشان دارند ) .
(سماعون للكذب) .
اين جمله به عنوان تاكيد و اثبات اين صفت زشت براى آنها تكرار شده است .
علاوه بر اين آنها زياد اموال حرام و ناحق و رشوه مى‏خورند .(اكالون للسحت) .
سپس به پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) اختيار مى‏دهد كه هر گاه اين گونه اشخاص براى داورى به او مراجعه كردند مى‏تواند در ميان آنها داورى به احكام اسلام كند و مى‏تواند از آنها روى گرداند .
(فان جاؤك فاحكم بينهم او اعرض عنهم) .
البته منظور اين نيست كه پيغمبر (صلی الله علیه و آله وسلّم‏) تمايلات شخصى را در انتخاب يكى از اين دو راه دخالت دهد بلكه منظور اين است شرائط و اوضاع را در نظر بگيرد اگر مصلحت بود دخالت و حكم كند و اگر مصلحت نبود صرفنظر نمايد .
و براى تقويت روح پيغمبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) اضافه مى‏كند اگر صلاح بود كه از آنها روى بگردانى هيچ زيانى نمى‏توانند بتو برسانند .
(و ان تعرض عنهم فلن يضروك شيئا) .
و اگر خواستى در ميان آنها داورى كنى حتما بايد اصول عدالت را رعايت نمائى زيرا خداوند افراد دادگرو عدالت پيشه را دوست دارد .
(و ان حكمت فاحكم بينهم بالقسط ان الله يحب المقسطين ) در اينكه اين حكم يعنى تخيير حكومت اسلامى ميان داورى كردن به احكام اسلام در باره غير مسلمانان و يا صرفنظر كردن از داورى ، نسخ شده و يا به قوت خود باقى است در ميان مفسران گفتگو است .
بعضى معتقدند كه در محيط حكومت اسلامى هر كس زندگى مى‏كند ، خواه مسلمان باشد يا غير مسلمان از نظر حقوقى و جزائى مشمول مقررات اسلام هست ، بنابراين حكم آيه فوق يا نسخ شده و يا مخصوص به غير كفار ذمى است ( يعنى كفارى كه به عنوان يك اقليت در كشور اسلامى زندگى ندارند بلكه با مسلمانان پيمانهائى برقرار ساخته و با آنان رفت و آمد دارند ) .
ولى بعضى ديگر معتقدند كه حكومت اسلامى هم اكنون نيز در باره غير مسلمانان اين اختيار را دارد كه شرائط و اوضاع را در نظر گرفته چنانچه مصلحت ببيند طبق احكام اسلام در باره آنها رفتار كند و يا آنها را به قوانين خودشان رها سازد ( تحقيق و توضيح بيشتر در باره اين حكم را در بحث قضاء در كتب فقهى بخوانيد)

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

https://khamenei.ir/

دوران دفاع مقدس

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , قرآن کریم , سوره مبارکه مائده , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه مائده آیات ۴۱تا۴۲ , تفسیر سوره مبارکه مائده , سوره مبارکه مائده , سوره مائده , تفسیر , فرستاده خدا , زبان , ایمان , قلب , کفر , سبقت , اندوهگین , یهودیان , سخنان , وش دادن , دستاویز , تکذیب , جاسوسان , تحریف , داوری , خدا , گناهان , مجازات , دفاع , دل پاک , رسوائی , آخرت , مجازات بزرگ , نصیب , مال حرام , حرام خواری , صلاح , صرف نظر , زیان , عدالت , عادلان , امام باقر علیه السلام , اشراف یهود , همسر , زن شوهردار , عمل منافی عفت , یهودیان , حکم تورات , سنگسار , تورات , حکم , ناراحت , راه حل , معاف , احکام الهی , هم مسلک , پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم , پرسش , اسلام , فراموشی , دوست , مسلمانان , یهود , مدینه , سنگباران , زنای محصنه , ابن صوريا , فدک , عالم , حضرت موسی علیه السلام , دریا , نجات , دشمن , فرعون , غرق , بیابان , مواهب الهی , ثروتمندان , اشراف , گناه , طبقات مرفه , رواج گناه , تازیانه , وارونه , اسب , کوچه و بازار , مسجد , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

 امیرالمومنین (عليه السّلام):

ما اتَّقى أحَدٌ إلاّ سَهَّلَ اللّه ُ مَخرَجَهُ.

هيچ كس پرهيزكارى پيشه نكرد، مگر اين كه خدا راه بیرون رفتن از سختى ها و مشکلات زندگی را برايش آسان كرد.

غرر الحكم ح9565

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیات ۳۸تا۴۰

وَ السارِقُ وَ السارِقَةُ فَاقْطعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءَ بِمَا كَسبَا نَكَلاً مِّنَ اللَّهِوَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‏(۳۸) فَمَن تَاب مِن بَعْدِ ظلْمِهِ وَ أَصلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوب عَلَيْهِإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏(۳۹) أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الأَرْضِ يُعَذِّب مَن يَشاءُ وَ يَغْفِرُ لِمَن يَشاءُوَ اللَّهُ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدِيرٌ(۴۰)

ترجمه:
۳۸ -دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر عملى كه انجام داده‏ اند به عنوان يك مجازات الهى قطع كنيد ، و خداوند توانا و حكيم است .
۳۹ -اما آن كس كه پس از ستم كردن ، توبه و جبران نمايد خداوند توبه او را مى‏پذيرد زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است .
۴۰ -آيا نمى‏دانى كه خداوند مالك و حكمران آسمانها و زمين است ؟ هر كس را بخواهد ( و شايسته ببيند ) مجازات مى‏كند و هر كس را بخواهد ( و شايسته بداند ) مى‏بخشد و خداوند بر هر چيزى قادر است .

تفسیر

مجازات دزدان

در چند آيه قبل احكام محارب يعنى كسى كه با تهديد به اسلحه آشكارا متعرض جان و مال و نواميس مردم مى‏شود بيان شد ، در اين آيات ، به همين تناسب ، حكم دزد يعنى كسى كه بطور پنهانى و مخفيانه اموال مردم را مى‏برد بيان گرديده است : نخست مى‏فرمايد : دست مرد و زن سارق را قطع كنيد .
(و السارق و السارقة فاقطعوا ايديهما) .
در اينجا مرد دزد بر زن دزد مقدم داشته شده در حالى كه در آيه حد زنا كار ، زن زانیه بر مرد زانى مقدم ذكر شده است ، اين تفاوت شايد به خاطر آن باشد كه در مورد دزدى عامل اصلى بيشتر مردانند و در مورد ارتكاب زنا عامل و محرك مهمتر زنان بى‏بند و بار !
سپس مى‏گويد : اين كيفرى است در برابر اعمالى كه انجام داده ‏اند و و مجازاتى است از طرف خداوند .
(جزاء بما كسبا نكالا من الله) .
در حقيقت در اين جمله اشاره به آن است كه اولا - اين كيفر نتيجه كار خودشان است و چيزى است كه براى خود خريده‏ اند و ثانيا - هدف از آن پيشگيرى و بازگشت به حق و عدالت است ( زيرا نكال به معنى مجازاتى است كه به منظور پيشگيرى و ترك گناه انجام مى‏شود - اين كلمه در اصل به معنى لجام و افسار است و سپس به هر كارى كه جلوگيرى از انحراف كند گفته شده است ) و در پايان آيه براى رفع اين توهم كه مجازات مزبور عادلانه
نيست مى‏فرمايد : خداوند هم توانا و قدرتمند است ، بنابراين دليلى ندارد كه از كسى انتقام بگيرد و هم حكيم است بنا بر اين دليلى ندارد كه كسى را بى‏حساب مجازات كند ( و الله عزيز حكيم) .
در آيه بعد راه بازگشت را به روى آنها گشوده و مى‏فرمايد : كسى كه بعد از اين ستم توبه كند و در مقام اصلاح و جبران برآيد خداوند او را خواهد بخشيد زيرا خداوند آمرزنده مهربان است .
(فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله يتوب عليه ان الله غفور رحيم) .
آيا به وسيله توبه تنها گناه او بخشوده مى‏شود و يا اينكه حد سرقت ( بريدن دست ) نيز ساقط خواهد شد ؟ معروف در ميان فقهاى ما اين است كه : اگر قبل از ثبوت سرقت در دادگاه اسلامى توبه كند حد سرقت نيز از او برداشته مى‏شود ، ولى هنگامى كه از طريق دو شاهد عادل ، جرم او ثابت شد با توبه از بين نمى‏رود .
در حقيقت توبه حقيقى كه در آيه به آن اشاره شده آن است كه قبل از ثبوت حكم در محكمه انجام گيرد ، و گرنه هر سارقى هنگامى كه خود را در معرض مجازات ديد اظهار توبه خواهد نمود و موردى براى اجراى حق باقى نخواهد ماند و به تعبير ديگر توبه اختيارى آن است كه قبل از ثبوت جرم در دادگاه انجام گيرد ، و گرنه توبه اضطرارى همانند توبه ‏اى كه به هنگام مشاهده عذاب الهى و يا آثار مرگ صورت مى‏گيرد ارزشى ندارد ، و به دنبال حكم توبه سارقان روى سخن را به پيامبر بزرگ اسلام كرده ، مى‏فرمايد : آيا نمى‏دانى كه خداوند مالك آسمان و زمين است و هر گونه صلاح بداند در آنها تصرف مى‏كند ، هر كس را كه شايسته مجازات بداند مجازات ، و هر كس را كه شايسته بخشش ببيند مى‏بخشد و او بر هر چيز توانا است .
(ا لم تعلم ان الله له ملك السموات و الارض يعذب من يشاء و يغفر لمن يشاء و الله على كل شى قدير) .

شرائط مجازات سارق

قرآن در اين حكم همانند سائر احكام ريشه مطلب را بيان كرده و شرح آن به سنت پيامبر واگذار شده است ، آنچه از مجموع روايات اسلامى استفاده مى‏شود اين است كه اجراى اين حد اسلامى ( بريدن دست ) شرائط زيادى دارد كه بدون آن اقدام به اين كار جائز نيست از جمله اينكه :
۱ -متاعى كه سرقت شده بايد حد اقل يك ربع دينار باشد .
۲-از جاى محفوظى مانند خانه و مغازه و جيب‏هاى داخلى سرقت شود .
۳ -در قحط سالى كه مردم گرسنه‏ اند و راه به جائى ندارند نباشد .
۴ -سارق عاقل و بالغ باشد ، و در حال اختيار دست به اين كار بزند .
۵-سرقت پدر از مال فرزند ، يا سرقت شريك از مال مورد شركت اين حكم را ندارد .
۶-سرقت ميوه از درختان باغ را نيز از اين حكم استثناء كرده ‏اند .
۷ -كليه مواردى كه احتمال اشتباهى براى سارق در ميان باشد كه مال خود را به مال ديگرى احتمالا اشتباه كرده است از اين حكم مستثنى است .
و پاره‏اى از شرائط ديگر كه شرح آن در كتب فقهى آمده است .
اشتباه نشود منظور از ذكر شرائط بالا اين نيست كه سرقت تنها در صورت اجتماع اين شرائط حرام است ، بلكه منظور اين است كه اجراى حد مزبور ، مخصوص اينجا است و گرنه سرقت به هر شكل به هر صورت ، و به هر اندازه و هر كيفيت در اسلام حرام است .

اندازه قطع دست سارق :

معروف در ميان فقهاى ما با استفاده از روايات اهل بيت (عليهم‏السلام‏) اين است
كه تنها چهار انگشت از دست راست بريده مى‏شود ، نه بيشتر ، اگر چه فقهاى اهل تسنن بيش از آن گفته ‏اند .

آيا اين مجازات اسلامى خشونت آميز است؟

بارها اين ايراد از طرف مخالفان اسلام و يا پاره ‏اى از مسلمانان كم اطلاع شده است كه اين مجازات اسلامى بسيار شديد به نظر مى‏رسد و اگر بنا بشود اين حكم در دنياى امروز عمل شود بايد بسيارى از دستها را ببرند ، به علاوه اجراى اين حكم سبب مى‏شود كه يك نفر گذشته از اينكه عضو حساسى از بدن خود را از دست دهد تا پايان عمرانگشت ‏نما باشد .
در پاسخ اين ايراد بايد به اين حقيقت توجه داشت كه : اولا - همانطور كه در شرائط اين حكم گفتيم هر سارقى مشمول آن نخواهد شد بلكه تنها يك دسته از سارقان خطرناك هستند كه رسما مشمول آن مى‏شوند .
ثانيا - با توجه به اينكه راه اثبات جرم در اسلام شرائط خاصى دارد اين موضوع باز هم تقليل پيدا مى‏كند .
ثالثا - بسيارى از ايرادهائى كه افراد كم اطلاع بر قوانين اسلام مى‏كنند به خاطر آن است كه يك حكم را به طور مستقل و منهاى تمام احكام ديگر مورد بررسى قرار مى‏دهند ، يعنى به عبارت ديگر آن حكم را در يك جامعه صددرصد غير اسلامى فرض مى‏كنند ، ولى اگر توجه داشته باشيم كه اسلام تنها اين يك حكم نيست بلكه مجموعه احكامى است كه پياده شدن آن در يك اجتماع سبب اجراى عدالت اجتماعى ، و مبارزه با فقر ، و تعليم و تربيت صحيح ، و آموزش و پرورش كافى ، آگاهى و بيدارى و تقوا مى‏گردد ، روشن مى‏شود كه مشمولان اين حكم چه اندازه كم خواهند بود اشتباه نشود ، منظور اين نيست كه در جوامع امروز اين حكم نبايد اجراء شود بلكه منظور اين است كه هنگام داورى و قضاوت بايد تمام اين جوانب را در نظر گرفت .
خلاصه حكومت اسلامى موظف است كه براى تمام افراد ملت خود نيازمنديهاى اولى زندگى را فراهم سازد ، و به آنها آموزش لازم دهد ، و از نظر اخلاقى نيز تربيت كند ، بديهى است در چنان محيطى افراد متخلف بسيار كم خواهند شد .
رابعا - اگر ملاحظه مى‏كنيم امروز دزدى فراوان است به خاطر آن است كه چنين حكمى اجراء نمى‏شود و لذا در محيط هائى كه اين حكم اسلامى اجراء مى‏گردد ( مانند محيط عربستان سعودى كه تا سالهاى اخير اين حكم در آن اجراء مى‏شد ) امنيت فوق ‏العاده‏اى از نظر مالى در همه جا حكمفرما بود .
بسيارى از زائران خانه خدا با چشم خودچمدانها يا كيفهاى پول را در كوچه و خيابانهاى حجاز ديده ‏اند كه هيچكس جرئت دست زدن به آن را ندارد تا اينكه مامورين اداره جمع ‏آورى گمشده ‏ها بيايند و آن را به اداره مزبور ببرند و صاحبش بيايد و نشانه دهد و بگيرد .
غالب مغازه ‏ها در شبها در و پيكرى ندارند و در عين حال كسى هم دست به سرقت نمى‏زند .
جالب اينكه اين حكم اسلامى با اينكه قرنها اجراء مى‏شد و در پناه آن مسلمانان آغاز اسلام در امنيت و رفاه مى‏زيستند در مورد تعداد بسيار كمى از افراد كه از چند نفر تجاوز نمى‏كرد اين حكم در طى چند قرن اجراء گرديد .
آيا بريدن چند دست خطا كار براى امنيت چند قرن يك ملت قيمت گزافى است كه پرداخت مى‏شود ؟
آیا اجراى اين حد در مورد سارق به خاطر يك ربع دينار منافات با آنهمه احترامى كه اسلام براى جان مسلمان و حفظ او از هر گونه گزند قائل شده ندارد ، تا آنجا كه ديه بريدن چهار انگشت يك انسان مبلغ گزافى تعيين شده است .
اتفاقا همين سؤال - به طورى كه از بعضى از تواريخ بر مى‏آيد - از عالم بزرگ اسلام ، علم الهدى مرحوم سيد مرتضى ، در حدود يكهزار سال قبل شد ، سؤال كننده موضوع سؤال خود را طى شعرى به شرح ذيل مطرح كرد : يد بخمس مئين عسجد وديت ما بالها قطعت فى ربع دينار ؟ يعنى : دستى كه ديه آن پانصد دينار است .
چرا به خاطر يك ربع دينار بريده مى‏شود ؟ سيد مرتضى در جواب او اين شعر را سرود : عز الامانة اغلاها و ارخصها ذل الخيانة فافهم حكمة البارى يعنى عزت امانت آن دست را گرانقيمت كرد .
و ذلت خيانت بهاى آن را پائين آورد ، فلسفه حكم خدا را بدان .

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

https://khamenei.ir/

دوران دفاع مقدس

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , قرآن کریم , سوره مبارکه مائده , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه مائده آیات ۳۸تا۴۰ , تفسیر سوره مبارکه مائده , مرد دزد , زن دزد , مرد , زن , قطع دست , قطع دست دزد , مجازات , مجازات الهی , خداوند , توانا , حکیم , ستم , توبه , جبران , آمرزنده , مهربان , مالک , حکمران , آسمان , آسمانها , زمین , شایسته , بخشش , قادر , امیرالمومنین (عليه السّلام) , پرهیزکاری , سختی , مشکلات , زندگی , مشکلات زندگی , آسان , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه آیات ۳۳تا۳۴

۳۳ إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاف أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ ۳۴ إِلاَّ الَّذينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ

ترجمه
۳۳ ـ كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ بر مى خيزند، و اقدام به فساد در روى زمين مى كنند، (و به جان و مال و ناموس مردم حمله مى برند،) فقط اين است كه اعدام شوند; يا به دار آويخته گردند; يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، به عكس يكديگر، بريده شود; و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوائى آنها در دنياست; و در آخرت، مجازات عظيمى دارند. ۳۴ ـ مگر آنها كه پيش از دست يافتن شما بر آنان، توبه كنند; پس بدانيد (خدا توبه آنها را مى پذيرد;) خداوند آمرزنده و مهربان است.

شان نزول
در شأن نزول اين آيه، چنين نقل كرده اند كه: جمعى از مشركان خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمده مسلمان شدند، اما آب و هواى «مدينه» به آنها نساخت، رنگ آنها زرد و بدنشان بيمار شد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى بهبودى آنها دستور داد به خارج «مدينه» در نقطه خوش آب و هوائى از صحرا كه شتران زكات را در آنجا به چَرا مى بردند، بروند و ضمن استفاده از آب و هواى آنجا از شير تازه شتران به حدّ كافى استفاده كنند، آنها چنين كردند و بهبودى يافتند، اما به جاى تشكر از پيامبر(صلى الله عليه وآله) چوپان هاى مسلمان را دست و پا بريده، چشمان آنها را از بين بردند، سپس دست به كشتار آنها زدند، شتران زكات را غارت كرده و از اسلام بيرون رفتند. پيامبر(صلى الله عليه وآله) دستور داد آنها را دستگير كردند و همان كارى كه با چوپان ها انجام داده بودند، به عنوان مجازات درباره آنها انجام يافت، يعنى چشم آنها را كور كردند، دست و پاى آنها را بريدند و كشتند تا ديگران عبرت بگيرند و مرتكب اين اعمال ضد انسانى نشوند، آيه فوق درباره اين گونه اشخاص نازل گرديد و قانون اسلام را در مورد آنها شرح داد.

تفسیر
اين آيه در حقيقت بحثى را كه در مورد قتل نفس در آيات سابق بيان شد، تكميل مى كند و جزاى افراد متجاوزى كه اسلحه بر روى مسلمانان مى كشند و با تهديد به مرگ و حتى كشتن، اموالشان را به غارت مى برند، با شدت هر چه تمام تر بيان مى نمايد، مى فرمايد: «كيفر كسانى كه با خدا و پيامبر به جنگ بر مى خيزند، و در روى زمين دست به فساد مى زنند، اين است كه كشته شوند، يا به دار آويخته شوند، يا اين كه دست و پاى آنها به طور مخالف (دست راست با پاى چپ) بريده شود و يا اين كه از زمينى كه در آن زندگى دارند تبعيد گردند» (إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَساداً أَنْ يُـقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاف أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الأَرْضِ). چنان كه ملاحظه شد، كيفر كسانى كه با خدا و رسول او به محاربه بر مى خيزند، يا در زمين فساد به راه مى اندازند چهار گونه است: قتل، به دار آويختن، بريدن دست و پا به طور مخالف و تبعيد. با توجه به اين بيان توضيح ذيل براى رفع ابهام لازم به نظر مى رسد: منظور از «محاربه با خدا و پيامبر» آن چنان كه در احاديث اهل بيت(عليهم السلام)وارد شده و شأن نزول آيه نيز كم و بيش به آن گواهى مى دهد اين است كه: كسى با تهديد به وسيله اسلحه به جان يا مال مردم تجاوز كند، اعم از اين كه به صورت دزدان گردنه ها در بيرون شهرها چنين كارى كند و يا در داخل شهر. بنابراين، افراد چاقوكشى كه به جان و مال و نواميس مردم حمله مى كنند نيز مشمول آن هستند. جالب توجه است كه: محاربه و ستيز با بندگان خدا در اين آيه، به عنوان محاربه با خدا معرفى شده و اين، تأكيد فوق العاده اسلام درباره حقوق انسان ها و رعايت امنيت آنان را ثابت مى كند. و منظور از «قطع دست و پا» طبق آنچه در كتب فقهى اشاره شده، همان مقدارى است كه در مورد سرقت بيان گرديده، يعنى تنها بريدن چهار انگشت از دست يا پا مى باشد اما آيا مجازات هاى چهارگانه فوق، جنبه تخييرى دارد، يعنى حكومت اسلامى هر كدام از آنها را درباره هر كسى صلاح ببيند اجراء مى كند، و يا متناسب با چگونگىِ جرم و جنايتى است كه از آنها سر زده است؟ يعنى اگر افراد محارب دست به كشتن انسان هاى بى گناهى زده اند، مجازات قتل براى آنها انتخاب مى شود. اگر اموال مردم را با تهديد به اسلحه برده اند، انگشتان دست و پاى آنها قطع مى شود. اگر، هم دست به آدم كشى و هم سرقت اموال زده باشند اعدام مى شوند و جسد آنها براى عبرتِ مردم، مدتى به دار آويخته مى شود. و اگر تنها اسلحه به روى مردم كشيده اند بدون اين كه خونى ريخته شود و يا سرقتى انجام گيرد، به شهر ديگرى تبعيد خواهند شد؟ شك نيست كه معنى دوم، به حقيقت نزديك تر است، و اين مضمون در چند حديث كه از ائمه اهل بيت(عليهم السلام)نقل شده، به چشم مى خورد درست است كه در پاره اى از احاديث اشاره به مخيّر بودن حكومت اسلامى در اين زمينه شده است ولى، با توجه به احاديث سابق منظور از تخيير، اين نيست كه: حكومت اسلامى پيش خود يكى از اين چهار مجازات را انتخاب نمايد و چگونگى جنايت را در نظر نگيرد; زيرا بسيار بعيد به نظر مى رسد كه مسأله كشتن و به دار آويختن، هم رديف تبعيد بوده باشد، و همه در يك سطح. اتفاقاً در بسيارى از قوانين جنائى و جزائى دنياى امروز نيز، اين مطلب به وضوح ديده مى شود كه براى يك نوع جنايت چند مجازات را در نظر مى گيرند، مثلاً در پاره اى از جرائم، در قانون مجازات مجرم، حبس از سه سال تا 10 سال تعيين شده، و دست قاضى را در اين باره باز گذاشته اند، مفهوم آن اين نيست كه قاضى مطابق ميل خود سال هاى زندان را تعيين نمايد، بلكه، منظور اين است: چگونگى وقوع مجازات را كه گاهى با «جهات مخفّفه» و گاهى با «جهات مشدّده» همراه است در نظر بگيرد و كيفر مناسبى انتخاب نمايد. در اين قانون مهم اسلامى كه درباره محاربان وارد شده، چون نحوه اين جرم و جنايت بسيار متفاوت است و همه محاربان مسلماً يكسان عمل نمى كنند و يكسان نيستند، طرز مجازات آنها نيز متفاوت ذكر شده است.

ناگفته پيدا است شدّتِ عمل فوق العاده اى كه اسلام در مورد محاربان به خرج داده، براى حفظِ خون هاى بى گناهان و جلوگيرى از حملات و تجاوزهاى افراد قلدر، زورمند، جانى، چاقوكش و آدمكش، به جان و مال و نواميسِ مردم بى گناه است در پايان آيه مى فرمايد: «اين مجازات و رسوائى آنها در دنيا است و تنها به اين مجازات قناعت نخواهد شد، بلكه در آخرت نيز كيفر سخت و عظيمى خواهند داشت» (ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ). از اين جمله استفاده مى شود كه: حتى اجراى حدود و مجازات هاى اسلامى مانع از كيفرهاى آخرت نخواهد گرديد.
سپس براى اين كه راه بازگشت را حتى بر روى اين گونه جانيان خطرناك نبندد و در صورتى كه در صدد اصلاح بر آيند، راه جبران و تجديدنظر به روى آنها گشوده باشد مى فرمايد: «مگر كسانى كه پيش از دسترسى به آنها توبه و بازگشت كنند كه مشمول عفو خداوند خواهند شد و بدانيد خداوند غفور و رحيم است» (إِلاَّ الَّذينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ). از اين قسمت استفاده مى شود كه تنها در صورتى مجازات و حدّ از آنها برداشته مى شود كه پيش از دستگير شدن به ميل و اراده خود از اين جنايت توبه كنند و پشيمان گردند. البته نياز به تذكر ندارد كه توبه آنها سبب نمى شود اگر قتلى از آنها صادر شده، يا مالى را به سرقت برده اند مجازات آن را نبينند، بلكه تنها مجازات تهديد مردم با اسلحه برداشته خواهد شد. و به عبارت ديگر، توبه او تنها تأثير در ساقط شدن حق اللّه دارد و اما حق النّاس بدون رضايت صاحبان حق، ساقط نخواهد شد (دقت كنيد). و نيز به تعبير ديگر: مجازاتِ محارب، از مجازات قاتل يا سارق معمولى شديدتر است و با توبه كردن، مجازات محارب از او برداشته مى شود، اما مجازات سارق و غاصب يا قاتل معمولى را خواهد داشت. با اين توضيح كه: اگر توبه نمى كرد حاكم او را به قتل مى رساند، يا به دار مى آويخت، يا دست و پاى آنها را بر خلاف يكديگر قطع و يا تبعيد مى نمود، چه صاحبان حق و اولياء دم راضى باشند يا خير، چه حاضر به عفو شوند، يا به ديه رضايت دهند، در هر صورت حاكم موظف به اجراء حكم محارب بود، اما پس از توبه، قصاص، ديه، و يا عفو مربوط به صاحبان حق و اولياء دم است، هر گونه آنها تصميم بگيرند، حاكم عمل خواهد نمود. ممكن است سؤال شود: توبه يك امر باطنى است از كجا مى توان آن را اثبات كرد؟ در پاسخ مى گوئيم: طريق اثبات اين موضوع فراوان است، از جمله اين كه: دو شاهد عادل گواهى بدهند كه در مجلسى توبه او را شنيده اند و بدون اين كه كسى آنها را اجبار كند به ميل خود توبه نموده اند و يا اين كه برنامه و روش زندگى خود را چنان تغيير دهند كه آثار توبه از آن آشكار باشد.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

کلید سعادت در مراقبه است

مکرّر اندر مکرّر علامه طباطبایی را در خیابان و یا صحن مطهّر و غیر این جاها ملاقات می‌کردند و از خدمتشان استمداد و کمک می‌خواستند ، می‌فرمودند : « کلید سعادت در مراقبه است».

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۳۵

۳۵ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

ترجمه
۳۵ ـ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد; و وسيله اى براى تقرّب به او بجوئيد! و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد!

تفسیر
روى سخن در اين آيه، به افراد با ايمان است و براى رستگار شدن، به آنها سه دستور داده شده: نخست مى گويد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! تقوا و پرهيزگارى پيشه كنيد» (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ). پس از آن دستور مى دهد كه: «وسيله اى براى تقرّب به خدا انتخاب نمائيد» (وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ). و سرانجام مى فرمايد: «در راه خدا جهاد نمائيد» (وَ جاهِدُوا في سَبيلِهِ). و نتيجه همه آنها را اين مى شمارد: «شايد در مسير رستگارى قرار گيريد» (لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ). موضوع مهمى كه در اين آيه بايد مورد توجه قرار گيرد، دستورى است كه درباره انتخاب «وسيله» به افراد با ايمان داده شده است.
«وَسِيلَة» در اصل به معنى تقرّب جستن و يا چيزى كه باعث تقرّب به ديگرى از روى علاقه و رغبت مى شود، مى باشد. بنابراين، وسيله در آيه فوق معنى بسيار وسيعى دارد و هر كار و هر چيزى را كه باعث نزديك شدن به پيشگاه مقدس پروردگار مى شود، شامل مى گردد كه مهم ترين آنها، ايمان به خدا و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و جهاد و عبادات همچون نماز و زكات و روزه و زيارت خانه خدا و همچنين صله رحم و انفاق در راه خدا ـ اعم از انفاق هاى پنهانى و آشكار ـ و همچنين هر كار نيك و خير مى باشد. همان طور كه على(عليه السلام) در «نهج البلاغه» فرموده است: إِنَّ أَفْضَلَ ما تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللّهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالَى الإِيْمانُ بِهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ الْجِهادُ فِى سَبِيْلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَةُ الإِسْلامِ، وَ كَلِمَةُ الإِخْلاصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَةُ وَ إِقامُ الصَّلاةِ فَإِنَّهَا الْمِلَّةُ، وَ إِيْتاءُ الزَّكاةِ فَإِنَّها فَرِيْضَةٌ واجِبَةٌ وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضانَ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ مِنَ الْعِقابِ وَ حَجُّ الْبَيْتِ وَ اعْتِمارُهُ فَإِنَّهُما يَنْفِيانِ الْفَقْرَ وَ يَرْحَضانِ الذَّنْبَ، وَ صِلَةُ الرَّحِمِ فَإِنَّها مَثْراةٌ فِى الْمالِ وَ مَنْسَأَةٌ فِى الأَجَلِ، وَ صَدَقَةُ السِّرِّ فَإِنَّها تُكَفِّرُ الْخَطِيْئَةَ وَ صَدَقَةُ الْعَلانِيَةِ فَإِنَّها تَدْفَعُ مِيْتَةَ السُّوءِ وَ صَنائِعُ الْمَعْرُوفِ فَإِنَّها تَقِى مَصارِعَ الْهَوانِ...: «بهترين چيزى كه به وسيله آن مى توان به خدا نزديك شد، ايمان به خدا، پيامبر او و جهاد در راه خدا است كه قلّه كوهسار اسلام است، و همچنين كلمه اخلاص (لا إِلهَ إِلاَّ اللّه) كه همان فطرت توحيد است، و بر پا داشتن نماز كه آئين اسلام است، و زكات كه فريضه واجبه است، و روزه ماه رمضان كه سپرى است در برابر گناه و كيفرهاى الهى، و حج و عُمره كه فقر و پريشانى را دور مى كند و گناهان را مى شويد، و صله رحم كه ثروت را زياد و عمر را طولانى مى كند، انفاق هاى پنهانى كه جبران گناهان مى نمايد و انفاق آشكار كه مرگ هاى ناگوار و بد را دور مى سازد و كارهاى نيك كه انسان را از سقوط نجات مى دهد» و نيز شفاعت پيامبران، امامان و بندگان صالح خدا كه طبق صريح قرآن باعث تقرّب به پروردگار مى گردد، همه در مفهوم وسيع توسّل داخل است. و همچنين پيروى از پيامبر و امام و گام نهادن در جاى گام آنها; زيرا همه اينها موجب نزديكى به ساحت قدس پروردگار مى باشد، حتى سوگند دادن خدا به مقام پيامبران و امامان و صالحان كه نشانه علاقه به آنها و اهميت دادن به مقام و مكتب آنان مى باشد، همه جزء اين مفهوم وسيع است. و آنها كه آيه فوق را به بعضى از اين مفاهيم اختصاص داده اند، در حقيقت هيچ گونه دليلى بر اين تخصيص ندارند; زيرا همان طور كه گفتيم: «وسيله» مفهوم لغويش به معنى هر چيزى است كه باعث تقرّب مى گردد. لازم به تذكر است كه هرگز منظور اين نيست كه چيزى را از شخص پيامبر يا امام مستقلاً تقاضا كنند، بلكه منظور اين است: با اعمال صالح يا پيروى از پيامبر و امام(عليه السلام)، يا شفاعت آنان و يا سوگند دادن خداوند به مقام و مكتب آنها (كه خود يك نوع احترام و اهتمام به موقعيت آنها و يك نوع عبادت است) از خداوند چيزى را بخواهند. اين معنى نه بوى شرك مى دهد، نه بر خلاف آيات ديگر قرآن است و نه از عموم آيه فوق بيرون مى باشد (دقت كنيد).

از آيات ديگر قرآن نيز به خوبى استفاده مى شود كه وسيله قرار دادن مقام انسان صالحى در پيشگاه خدا و طلب چيزى از خداوند به خاطر او، به هيچ وجه ممنوع نيست و منافات با توحيد ندارد، در آيه 64 سوره «نساء» مى خوانيم: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِيْماً: «اگر آنها هنگامى كه به خويشتن ستم كردند (و مرتكب گناهى شدند) به سراغ تو مى آمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش مى كردند و تو نيز براى آنها طلب عفو مى كردى، خدا را توبه پذير و رحيم مى يافتند». و نيز در آيه 97 سوره «يوسف» مى خوانيم كه: برادران يوسف از پدر تقاضا كردند در پيشگاه خداوند براى آنها استغفار كند و يعقوب (عليه السلام) نيز اين تقاضا را پذيرفت. در آيه 114 سوره «توبه» نيز موضوع استغفار ابراهيم (عليه السلام) در مورد پدرش آمده كه تأثير دعاى پيامبران درباره ديگران را تأئيد مى كند و همچنين در آيات متعدّد ديگر قرآن اين موضوع منعكس است.
از روايات متعدّدى كه از طرق شيعه و اهل تسنن در دست داريم، نيز به خوبى استفاده مى شود كه توسّل، به آن معنى كه در بالا گفتيم هيچ گونه اشكالى ندارد، بلكه كار خوبى محسوب مى شود، اين روايات بسيار فراوان است و در كتب زيادى نقل شده كه ما به چند نمونه از آنها ـ كه در كتب معروف اهل تسنن مى باشد ـ اشاره مى كنيم: الف ـ در كتاب «وفاء الوفاء» تأليف دانشمند معروف سنّى «سمهودى» چنين آمده: مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پيشگاه خداوند از پيامبر(صلى الله عليه وآله) و از مقام و شخصيت او، هم پيش از خلقت او مجاز بوده، هم بعد از تولّد، هم بعد از رحلتش، هم در عالم برزخ، و هم در روز رستاخيز، سپس روايت معروف توسّل آدم(عليه السلام) به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) را از «عمر بن خطاب» نقل كرده كه: آدم روى اطلاعى كه از آفرينش پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در آينده داشت، به پيشگاه خداوند چنين عرض كرد: يا رَبِّ أَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّد لَمّا غَفَرْتَ لِى: «خداوندا به حق محمّد(صلى الله عليه وآله) از تو تقاضا مى كنم كه مرا ببخشى» سپس حديث ديگرى از جماعتى از راويان حديث، از جمله «نسائى» و «ترمذى» دانشمندان معروف اهل تسنن به عنوان شاهد براى جواز توسّل به پيامبر، در حال حيات نقل مى كند كه خلاصه اش اين است: مرد نابينائى تقاضاى دعا از پيامبر براى شفاى بيماريش كرد، پيغمبر به او دستور داد كه چنين دعا كند: أَللّهُمَّ إِنِّى أَسْئَلُكَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّد نَبِىِّ الرَّحْمَةِ يا مُحَمَّدُ إِنِّى تَوَجَّهْتُ بِكَ إِلى رَبِّى فِى حاجَتِى لِتَقْضِىَ لِىَ اللّهُمَّ شَفِّعْهُ فِىَّ: «خداوندا من از تو به خاطر پيامبرت، پيامبر رحمت تقاضا مى كنم و به تو روى مى آورم اى محمّد! به وسيله تو به سوى پروردگارم براى انجام حاجتم متوجه مى شوم، خداوندا او را شفيع من ساز» سپس در مورد جواز توسّل به پيامبر(صلى الله عليه وآله) بعد از وفات چنين نقل مى كند كه: مرد حاجتمندى در زمان «عثمان» كنار قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله)آمده نماز خواند و چنين دعا كرد: أَللّهُمَّ إِنِّى أَسْئَلُكَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنا مُحَمَّد(صلى الله عليه وآله)نَبِىِّ الرَّحْمَةِ، يا مُحَمَّدُ إِنِّى أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلى رَبِّكَ أَنْ تَقْضِىَ حاجَتِى: «خداوندا من از تو تقاضا مى كنم و به وسيله پيامبر ما محمّد(صلى الله عليه وآله) پيغمبر رحمت، به سوى تو متوجه مى شوم، اى محمّد! من به وسيله تو متوجه پروردگار تو مى شوم تا مشكلم حل شود». بعداً اضافه مى كند، چيزى نگذشت كه مشكل او حل شد.

ب ـ نويسنده كتاب «التوصل الى حقيقة التوسّل» كه در موضوع توسّل بسيار سخت گير است، 26 حديث از كتب و منابع مختلف نقل كرده كه جواز اين موضوع در لابلاى آنها منعكس است، اگر چه نامبرده سعى دارد در اسناد اين احاديث، خدشه وارد كند، ولى واضح است روايات هنگامى كه فراوان باشند و به حدّ تواتر برسند جائى براى خدشه در سند حديث باقى نمى ماند و رواياتى كه در زمينه توسّل در منابع اسلامى وارد شده است مافوق حدّ تواتر است. از جمله رواياتى كه نقل مى كند اين است: «ابن حجر مكّى» در كتاب «صواعق» از «امام شافعى» پيشواى معروف اهل تسنن نقل مى كند كه به اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) توسّل مى جست و چنين مى گفت: آلُ النَّبِىِّ ذَرِيْعَتِى * وَ هُمُ إِلَيْهِ وَسِيْلَتِى أَرْجُو بِهِمْ أُعْطى غَداً * بِيَدِ الْيَمِيْنِ صَحِيْفَتِى «خاندان پيامبر وسيله منند * آنها در پيشگاه او سبب تقرّب من مى باشند». «اميدوارم به سبب آنها فرداى قيامت * نامه عمل من به دست راست من سپرده شود» و نيز از «بيهقى» نقل مى كند: در زمان خلافت خليفه دوم سالى قحطى شد، «بلال» به همراهى عده اى از صحابه بر سر قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمده، چنين گفت: يا رَسُولَ اللّهِ إِسْتَسْقِ لاُِمَّتِكَ... فَإِنَّهُمْ قَدْ هَلَكُوا: «اى رسول خدا! از خدايت براى امّتت باران بخواه... كه ممكن است هلاك شوند» حتى از «ابن حجر» در كتاب «الخيرات الحسان» نقل مى كند كه: «امام شافعى» در ايامى كه در «بغداد» بود به زيارت «ابوحنيفه» مى رفت و در حاجاتش به او متوسّل مى شد! 6 و نيز در «صحيح دارمى» از «ابى الجوزاء» نقل مى كند كه: سالى در «مدينه» قحطى شديدى واقع شد، بعضى شكايت به «عايشه» بردند، او سفارش كرد بر فراز قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) روزنه اى در سقف ايجاد كنند، تا به بركت قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) از طرف خدا باران نازل شود، چنين كردند و باران فراوانى آمد! «آلوسى» در تفسير خود، قسمت هاى زيادى از احاديث فوق را نقل كرده و پس از تجزيه و تحليل طولانى و حتى سختگيرى درباره احاديث فوق، در پايان ناگزير به اعتراف شده چنين مى گويد: «بعد از تمام اين گفتگوها من مانعى در توسّل به پيشگاه خداوند به مقام پيامبر(صلى الله عليه وآله)نمى بينم، چه در حال حيات پيامبر، و چه پس از رحلت او». و بعد از بحث نسبتاً مشروحى در اين زمينه، اضافه مى كند: «توسّل جستن به مقام غير پيامبر(صلى الله عليه وآله) در پيشگاه خدا نيز مانعى ندارد به شرط اين كه او حقيقتاً در پيشگاه خدا مقامى داشته باشد» و اما در منابع شيعه موضوع به قدرى روشن است كه نياز به نقل حديث ندارد.

اوّلاً ـ همان طور كه گفتيم، منظور از توسّل اين نيست كه كسى حاجت را از پيامبر يا امامان بخواهد، بلكه منظور اين است كه: به مقام او در پيشگاه خدا متوسّل شود، و اين در حقيقت، توجه به خدا است; زيرا احترام پيامبر نيز به خاطر اين است كه: فرستاده او بوده و در راه او گام برداشته و ما تعجب مى كنيم از كسانى كه اين گونه توسّل را يك نوع شرك مى پندارند در حالى كه شرك اين است كه براى خدا شريكى در صفات و اعمال او قائل شوند و اين گونه توسّل به هيچ وجه شباهتى با شرك ندارد. ثانياً ـ بعضى اصرار دارند ميان حيات و وفات پيامبر و امامان(عليهم السلام) فرق بگذارند، در حالى كه گذشته از روايات فوق ـ كه بسيارى از آنها مربوط به بعد از وفات است ـ از نظر يك مسلمان، پيامبران و صلحاء، بعد از مرگ «حيات برزخى» دارند، حياتى وسيع تر از عالم دنيا همان طور كه قرآن درباره شهداء به آن تصريح كرده مى گويد: «آنها را مردگان فرض نكنيد آنها زندگانند» ثالثاً ـ بعضى نيز اصرار دارند ميان تقاضاى دعاء از پيامبر، و بين سوگند دادن خدا به مقام او، فرق بگذارند، تقاضاى دعا را مجاز و غير آن را ممنوع بشمارند، در حالى كه هيچ گونه فرق منطقى ميان اين دو ديده نمى شود. رابعاً ـ بعضى از نويسندگان و دانشمندان اهل تسنن، مخصوصاً «وَهّابى ها» با لجاجت خاصّى كوشش دارند تمام احاديثى كه در زمينه توسّل وارد شده است را تضعيف كنند و يا با اشكالات واهى و بى اساس، آنها را به دست فراموشى بسپارند. آنها در اين زمينه چنان بحث مى كنند كه هر ناظر بى طرفى احساس مى كند قبلاً عقيده اى براى خود انتخاب كرده، سپس مى خواهند عقيده خود را به روايات اسلامى «تحميل» كنند، و هر چه مخالف آن بود به نوعى از سر راه خود كنار بزنند. در حالى كه يك محقق هرگز نمى تواند چنين بحث هاى غير منطقى و تعصّب آميزى را بپذيرد. خامساً ـ همان طور كه گفتيم، روايات توسّل به حدّ تواتر رسيده يعنى به قدرى زياد است كه ما را از بررسى اسناد آن بى نياز مى سازد. علاوه بر اين، در ميان آنها روايت صحيح نيز فراوان است با اين حال، جائى براى خرده گيرى در پاره اى از اسناد آنها باقى نمى ماند. سادساً ـ از آنچه گفتيم روشن مى شود رواياتى كه در ذيل اين آيه وارد شده و مى گويد: پيغمبر به مردم مى فرمود: از خداوند براى من «وسيله» بخواهيد 2 و يا آنچه در «كافى» از على(عليه السلام) نقل شده كه: وسيله بالاترين مقامى است كه در بهشت قرار دارد ، با آنچه در تفسير آيه گفتيم هيچ گونه منافاتى ندارد; زيرا همان طور كه مكرّر اشاره كرديم، «وسيله»، هر گونه تقرّب به پروردگار را شامل مى شود و تقرّب پيامبر به خدا، و بالاترين درجه اى كه در بهشت وجود دارد يكى از مصداق هاى آن است.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیات ۳۶تا۳۷

۳۶ إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الأَرْضِ جَميعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذابِ يَوْمِ الْقِيامَةِ ما تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ ۳۷ يُريدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنَ النّارِ وَ ما هُمْ بِخارِجينَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقيمٌ

ترجمه
۳۶ ـ به يقين كسانى كه كافر شدند، اگر تمام آنچه روى زمين است و همانند آن، مال آنها باشد و همه آن را براى نجات از كيفر روز قيامت بدهند، از آنان پذيرفته نخواهد شد; و مجازات دردناكى خواهند داشت. ۳۷ ـ پيوسته مى خواهند از آتش خارج شوند، ولى نمى توانند از آن خارج گردند; و براى آنها مجازاتى پايدار است.

تفسیر
در تعقيب آيه گذشته كه به مؤمنان دستور تقوا و جهاد و تهيه وسيله مى داد، در اين دو آيه، به عنوان بيان علت دستور سابق به سرنوشت افراد بى ايمان و آلوده اشاره كرده، مى فرمايد: «افرادى كه كافر شدند اگر تمام آنچه روى زمين است و همانند آن را داشته باشند تا براى نجات از مجازات روز قيامت بدهند از آنها پذيرفته نخواهد شد و عذاب دردناكى خواهند داشت» (إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الأَرْضِ جَميعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذابِ يَوْمِ الْقِيامَةِ ما تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ). مضمون اين آيه در سوره هاى «زمر» آيه 47، «رعد» آيه 18، و «يونس» آيه 54 نيز آمده است، منتها هر كدام با عنوان خاص، مثلاً در سوره «زمر» مى فرمايد: «وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِيْنَ ظَلَمُوا...»، و در سوره «رعد» مى فرمايد: «وَ الَّذِيْنَ لَمْ يَسْتَجِيْبُوا لَهُ...»، و در سوره «يونس» مى فرمايد: «وَ لَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْس ظَلَمَتْ...» كه البته قابل ارجاع به يك معنى است و اين نهايت تأكيد در مسأله مجازات هاى الهى را مى رساند كه با هيچ سرمايه و قدرتى از سرمايه ها و قدرت ها نمى توان از آن رهائى جست، هر چند تمام سرمايه هاى روى زمين، يا بيش از آن باشد، تنها در پرتو ايمان و تقوا و جهاد و عمل مى توان رهائى يافت. سپس به دوام اين كيفر اشاره كرده، مى گويد: «آنها پيوسته مى خواهند از آتش دوزخ خارج شوند ولى توانائى بر آن را ندارند و كيفر آنها ثابت و برقرار خواهد بود» (يُريدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنَ النّارِ وَ ما هُمْ بِخارِجينَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقيمٌ). درباره مجازات دائمى و خلود كفار در دوزخ، در ذيل آيه 108 سوره «هود» به خواست خدا بحث خواهد شد.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

امیرالمومنین(علیه السلام) :

لوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِکُمْ لِبَعْض، لَهَلَکَ مَنْ عَلَیْها، إلاّ خَواصَّ الشّیعَهِ الَّتی تَشْبَهُ اقْوالُهُمْ افْعالَهُمْ.

اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضی شما‌ها برای همدیگر نبود، هرکس روی زمین بود هلاک می‌گردید، مگر آن شیعیان خاصّی که گفتارشان با کردارشان یکی است.

مستدرک ج۵ ص۲۴۷

اهمیت علم آموزی

حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند:

منْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَهُ لِِلَّهِ دُعِيَ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِيماً ،

فقِيلَ تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ.

هر كه براى خدا علم را بياموزد و بدان عمل كند و بديگران بياموزد، در مقامهاى بلند آسمانها عظيمش خوانند و گويند:
آموخت براى خدا، عمل كرد براى خدا، تعليم داد براى خدا.

الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۳۵

باقی ماندن بر دوستی

حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند:

إذَا أَحْبَبْتَ رَجُلًا فَأَخْبِرْهُ بِذَلِكَ فَإِنَّهُ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ بَيْنَكُمَا.

هر گاه مردى را دوست داشتى او را بدان آگاهش ساز، زيرا كه آن دوستى ميان شما را پابرجاتر كند.

الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 644

دیدن خدا

حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند:

ذاكَرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عیه السلام
فِيمَا يَرْوُونَ مِنَ الرُّؤْيَةِ، فَقَالَ:
الشَّمْسُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْكُرْسِيِّ
وَ الْكُرْسِيُّ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْعَرْشِ
وَ الْعَرْشُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْحِجَابِ
وَ الْحِجَابُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ السِّتْرِ

فَإِنْ كَانُوا صَادِقِينَ فَلْيَمْلَئُوا أَعْيُنَهُمْ مِنَ الشَّمْسِ لَيْسَ دُونَهَا سَحَابٌ.!

روای گوید،با امام صادق (علیه السلام) در باره آنچه راجع بديدن خدا روايت كنند مذاكره ميكردم، حضرت فرمود:
اين خورشيد يك هفتادم نور كرسى است
و كرسى يك هفتادم نور عرش است،
و عرش يك هفتادم‏ نور حجاب است،
و حجاب يك هفتادم نور ستراست،

اگر آنها راستگويند، چشم خود را بهمين خورشيد وقتى كه در ابر نباشد بدوزند.!

کتاب شریف اصولكافی (ط - الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۹۸

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

https://khamenei.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , قرآن کریم , سوره مبارکه مائده , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه مائده , كيفر , خدا , خدا و پيامبرش , پیامبر , جنگ , فساد در روى زمين , فساد , روى زمين , زمین , جان و مال و ناموس مردم , جان , مال , ناموس مردم , حمله , اعدام , دار , چهار انگشت , بریدن , سرزمین , تبعید , رسوائی , دنیا , آخرت , مجازات عظیم , مجازات , عظیم , توبه , خداوند , آمرزنده , مهربان , کلید سعادت , علامه طباطبایی , مراقبه , ایمان , مخالفت , فرمان , فرمان خدا , تقرب به خدا , جهاد در راه خدا , رستگار , یقین , کافر , نجات , کیفر روز قیامت , کیفر , روز قیامت , مجازات دردناک , دردناک , آتش , طلب مغفرت , هلاک , شیعیان خاص , گفتار , کردار , اهمیت علم آموزی , امیرالمومنین (علیه السلام) , هلاک , حضرت امام صادق علیه السلام , امام صادق علیه السلام , براى خدا , علم , عمل , دیگران , آموزش علم , آموزش , آسمانها , عظیم , آموخت براى خدا , آموخت , عمل كرد براى خدا , عمل کرد , تعليم داد براى خدا , تعلیم داد , الكافي , باقی ماندن بر دوستی , دوستی , پابرجا , دیدن خدا , خورشيد , نور كرسی , کرسی , نور عرش , عرش , نور حجاب , حجاب , نور ستر , کتاب شریف اصول كافی , کتاب , کتاب شریف , اصول كافی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

ممانعت حاج قاسم سلیمانی از بکارگیری دخترشان در سازمان اوج سپاه/ برشی از کتاب «حاج قاسمی که من می‌شناسم،

نکته:
حاج قاسم که تربیت یافته مکتب قرآن و عترت و دردانه انقلاب بود و (یکی بود) که تکرار نشدنی است و جای خود دارد و ما ادریک حاج قاسم...

اما:
هر پدر و مادر دین باور و با بصیرت و اهل تقوی و عفت و پاکدامنی که قدری با وضعیت فرهنگی، اجتماعی فعلی این جامعه آشنا باشد.! امکان ندارد موافق باشند دخترشان در اداره یا سازمان و هر تشکیلات دیگری مشغول بکار شود،
زن عفیف که محبوب خدای متعال است لاجرم بغیر از معلمی و پزشکی آنهم برای زنان و درمحیط های زنانه که جمعی از زنان متدینه و محجبه و عفیفه باشند، جای دیگری برای کار نمیرود،
ضمن اینکه اساساً زن برای کار در خارج از خانه ساخته نشده و بزرگترین رسالتش ازدواج، شوهر داری و تربیت فرزند برای تحویل شخصیت های بزرگ به اجتماع می باشد،
و هنگامی که شوهر نمود متکفل مخارجش شوهر است، و لذا دیگر هیچ بهانه ای برای کار کردن بیرون از خانه ندارد، مگر اینکه بی تقوا باشد و برایش مهم نباشد که در جایی کار کند که مجبور باشد در طول روز با چندین مرد بیگانه و نامحرم سرو کار داشته باشد-۶۳۴۸-

**************

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است
سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام، هدیه به ساحت مقدس حضرت زهراء سلام الله علیها، ائمه اطهار علیهم السلام، امام خامنه ای حفظه الله تعالی و ارواح طیبه شهداء صلوات
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , حجاب , ,
:: برچسب‌ها: حاج قاسم سلیمانی , ممانعت , سازمان اوج سپاه , کتاب , حاج قاسم , تربیت , مکتب , قرآن و عترت , دردانه انقلاب , دردانه , انقلاب , پدر و مادر , دین باور , با بصیرت , اهل تقوی , عفت و پاکدامنی , عفت , پاکدامنی , وضعیت فرهنگی , اجتماعی , جامعه , اداره , سازمان , تشکیلات , مشغول به کار , مشغول , کار , زن , عفیف , زن عفیف , محبوب خدای متعال , محبوب , خدای متعال , معلمی , پزشکی , زنان , محیط های زنانه , زنانه , زنان متدینه , متدینه , محجبه , عفیفه , کار در خارج از خانه , خارج از خانه , ازدواج , شوهر داری , تربیت فرزند , شخصیت های بزرگ , اجتماع , رسالت زن , شوهر , متکفل , مخارج زندگی , بهانه , کار کردن بیرون از خانه , کار کردن , بیرون از خانه , بی تقوا , تقوا , مرد بیگانه , نامحرم , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

مشت‌های پولادین

 

امام خامنه ای:

 

 دریافت کد صوت:

<center>
<audio controls autoplay loop >
<source src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/17877/13900819_3739_192k.mp3" type="audio/mp3" />

مرورگر شما ا&#1740;ن تگ را ساپورت نم&#1740; کند .
</center>

ما اهل تجاوز به هیچ ملتی و هیچ کشوری نیستیم؛ ما هرگز اقدام به جنگ خونین نمیکنیم - ملت ایران این را به اثبات رسانده است - اما ما ملتی هستیم که هرگونه تجاوز را، بلکه هرگونه تهدید را، با استواری و با قدرت کامل پاسخ خواهیم داد. ما ملتی نیستیم که بنشینیم تماشا کنیم قدرتهای پوشالیِ مادی که از درون کرم‌خورده و موریانه‌خورده‌اند، ملت استوار و پولادین ایران را تهدید کنند. ما در مقابل تهدید، تهدید میکنیم. هر کسی فکر تجاوز به جمهوری اسلامی ایران در مخیله‌اش خطور کند، باید خود را آماده‌ی دریافت سیلی‌های محکم و مشت‌های پولادین کند؛ از سوی ملت مقتدر ایران، از سوی نیروهای مسلح؛ ارتش جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج مردمی، و پشت سر همه، ملت بزرگ ایران. و بدانند؛ هم آمریکا بداند، هم دست‌نشاندگانش بدانند، هم سگ نگهبانش رژیم صهیونیستی در این منطقه بداند؛ پاسخ ملت ایران به هرگونه تعرضی، هرگونه تجاوزی، بلکه هر گونه تهدیدی، پاسخی خواهد بود که از درون، آنها را از هم خواهد پاشید و متلاشی خواهد کرد.

منبع (ادامه مطلب ...)

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تقدیر رئیس جمهور از برگزاری موفق رزمایش پیامبراعظم(ص) ۱۷

آیت الله رئیسی: رزمایش پیامبراعظم(ص) ۱۷ نشانه‌ای از اراده و توان جمهوری اسلامی در دفاع از منافع و امنیت ملت ایران است
هرگونه تحرک خصمانه از سوی دشمنان با پاسخ فراگیر و قاطع نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران مواجه خواهد شد و معادلات راهبردی را بصورت معناداری تغییر خواهد داد/

**************

تصویری جالب از دقت برخورد پهپادهای انتحاری سپاه پاسداران در حمله به دیمونا در رزمایش پیامبر اعظم ص ۱۷

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است
سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام، هدیه به ساحت مقدس حضرت زهراء سلام الله علیها، ائمه اطهار علیهم السلام، امام خامنه ای حفظه الله تعالی و ارواح طیبه شهداء صلوات
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , ,
:: برچسب‌ها: مشت‌های پولادین , امام خامنه ای , تجاوز , ملت ایران , تجاوز , تهدید , استواری , قدرت , تماشا , قدرتهای پوشالی , مادی , کرم خورده , موریانه‌ , ملت استوار , پولادین , ایران , تهدید , فکر , جمهوری اسلامی ایران , مخیله‌ , سیلی‌ , سیلی های محکم , مشت , ملت مقتدر ایران , نیروهای مسلح , ارتش جمهوری اسلامی ایران , سپاه پاسداران انقلاب اسلامی , بسیج مردمی , آمریکا , سگ نگهبان , رژیم صهیونیستی , منطقه , پاسخ ملت ایران , تعرض , متلاشی , تقدیر , رئیس جمهور , آیت الله رئیسی , اراده و توان جمهوری اسلامی , اراده و توان , جمهوری اسلامی , دفاع , امنیت , معادلات , راهبردی , معادلات راهبردی , تحرک , پاسخ , فراگیر , قاطع , دشمنان , خصمانه , منافع , امنیت ملت ایران , پهپادهای انتحاری سپاه پاسداران , دقت برخورد , حمله به دیمونا , دیمونا , رزمایش پیامبر اعظم , رزمایش , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
روایتی از آخرین روز زندگی حاج قاسم ...
نویسنده : yamahdi788
تاریخ : یک شنبه 5 دی 1400

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

روایتی از آخرین روز زندگی حاج قاسم:

پنج‌شنبه(۹۸/۱۰/۱۲)، دمشق ساعت ۷ صبح:

با خودرویی که دنبالم آمده عازم جلسه می‌شوم، هوا ابری است و نسیم سردی می‌وزد...

ساعت ۷:۴۵ صبح:
به مکان جلسه رسیدم.....مثل همه جلسات تمامی مسئولین گروه‌های مقاومت در سوریه حاضرند...

ساعت ۸ صبح:
همه با هم صحبت می‌کنند... درب باز می‌شود و فرمانده بزرگ جبهه مقاومت وارد می‌شود.با همان لبخند همیشگی با یکایک افراد احوالپرسی می‌کند. دقایقی به گفتگوی خودمانی سپری می‌شود تا اینکه *حاج‌قاسم* جلسه را رسما آغاز می‌کند...
هنوز در مقدمات بحث است که می‌گوید:
همه بنویسن، هرچی می‌گم رو بنویسین!...
همیشه نکات را می‌نوشتیم ولی اینبار حاجی تاکید بر نوشتن کل مطالب داشت...
گفت و گفت... از منشور پنج‌سال آینده... از برنامه تک‌تک گروه‌های مقاومت در پنج‌سال بعد... از شیوه تعامل با یکدیگر... از...
کاغذها پر می‌شد و کاغذ بعدی...
سابقه نداشت این حجم مطالب برای یک‌جلسه...
آنهایی که با حاجی کار کردند می‌دانند که در وقت کار و جلسات بسیار جدی است و اجازه قطع‌کردن صحبت‌هایش را نمی‌دهد اما پنجشنبه اینگونه نبود...
بارها صحبتش قطع شد ولی با آرامش گفت: عجله نکنید، بگذارید حرف من تموم بشه...

ساعت ۱۱:۴۰ ظهر:
زمان اذان ظهر رسید...با دستور حاجی نماز و ناهار سریع انجام شد و دوباره جلسه ادامه پیدا کرد!...

ساعت ۳ عصر:
حدود هفت ساعت! حاجی هرآنچه در دل داشت را گفت و نوشتیم...
پایان جلسه...مثل همه جلسات دورش را گرفتیم و صحبت‌کنان تا درب خروج همراهیش کردیم.
خودرویی بیرون منتظر حاجی بود
حاج‌قاسم عازم بیروت شد تا سیدحسن‌نصرالله را ببیند...

ساعت حدود ۹ شب:
حاجی از بیروت به دمشق برگشته، شخص همراهش می‌گفت که حاجی فقط ساعتی با سیدحسن دیدار کرد و خداحافظی کردند...
حاجی اعلام کرد امشب عازم عراق است و هماهنگی کنند..سکوت شد...
یکی گفت:حاجی اوضاع عراق خوب نیست، فعلا نرین!...
حاج‌قاسم با لبخند گفت: می‌ترسید شهید بشم!...
باب صحبت باز شد و هرکسی حرفی زد:
شهادت که افتخاره، رفتن شما برای ما فاجعه‌ست!...حاجی هنوز با شما خیلی کار داریم....
حاجی رو به ما کرد و دوباره سکوت شد، خیلی آرام و شمرده‌شمرده گفت: میوه وقتی می‌رسه باغبان باید بچیندش، میوه رسیده اگر روی درخت بمونه پوسیده می‌شه و خودش میفته!...
بعد نگاهش رو بین افراد چرخاند و با انگشت به بعضی‌ها اشاره کرد که اینم رسیده‌ست...اینم رسیده‌ست...

ساعت ۱۲ شب:
هواپیما پرواز کرد...
ساعت ۲ صبح جمعه:
خبر شهادت حاجی* رسید...
به اتاق استراحتش در دمشق رفتیم
کاغذی نوشته بود و جلوی آینه گذاشته بود...
در آن نوشته بود: *«مرا پاکیزه بپذیر...»

راوی: از ستاد لشکر فاطمیون...

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است
سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام، هدیه به ساحت مقدس حضرت زهراء سلام الله علیها، ائمه اطهار علیهم السلام، امام خامنه ای حفظه الله تعالی و ارواح طیبه شهداء صلوات
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , نماز , ,
:: برچسب‌ها: روایتی از آخرین روز زندگی حاج قاسم , روایت , آخرین روز زندگی , حاج قاسم , شهید سلیمانی , حاج قاسم سلیمانی , شهید حاج قاسم سلیمانی , پنج‌شنبه , دمشق , جلسه , مسئولین , گروه‌های مقاومت , مقاومت , سوریه , فرمانده بزرگ جبهه مقاومت , فرمانده بزرگ , جبهه مقاومت , فرمانده , حاجی , مطالب , حجم مطالب , آرامش , عجله , اذان ظهر , نماز , ناهار , درب خروج , خودرو , سید حسن نصرالله , بیروت , دمشق , سید حسن , خداحافظی , عراق , هماهنگی , سکوت , می‌ترسید شهید بشم , شهید , حاجی , سکوت , آرام , شمرده شمرده , میوه , باغبان , میوه رسیده , درخت , پوسیده , نگاه , هواپیما , خبر شهادت حاجی , خبر شهادت , حاجی , خبر , شهادت حاجی , صبح جمعه , اتاق استراحت , کاغذ , مرا پاکیزه بپذیر , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

امیرالمومنین علی علیه السلام در خطبه ۱۶۰ نهج البلاغه
حضرت مسیح علیه السلام
را اینگونه توصیف می کنند:

نهج البلاغه

اگر خواهی از عیسی بن مریم علیه السلام بگویم ، که سنگ را بالش خود قرار می داد ،
لباس پشمی خشن به تن می کرد، و نان خشک می خورد، نان خورش او گرسنگی، و چراغش در شب ماه، و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمین بود، میوه و گُل او سبزیجاتی بود که زمین برای چهار پایان می رویاند ،
زنی نداشت که او را فریفته خود سازد ،فرزندی نداشت تا او را غمگین سازد ، مالی نداشت تا او را سرگرم کند ، و آزو طمعی نداشت تا او را خوار و ذلیل نماید، مرکب سواری او دو پایش، و خدمتگزار وی، دستهایش بود.

خطبه ۱۶۰ نهج البلاغه

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است
سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام، هدیه به ساحت مقدس حضرت زهراء سلام الله علیها، ائمه اطهار علیهم السلام، امام خامنه ای حفظه الله تعالی و ارواح طیبه شهداء صلوات
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , مسئله مهدویت , ظهور , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , ,
:: برچسب‌ها: امیرالمومنین علی علیه السلام , خطبه ۱۶۰ نهج البلاغه , حضرت مسیح علیه السلام , عیسی بن مریم علیه السلام , نهج البلاغه , سنگ , بالش , لباس پشمی خشن , لباس , پشمی , خشن نان خشک , خورش , گرسنگی , چراغ , شب , ماه , پناهگاه , زمستان , شرق و غرب , زمین , میوه , سبزیجات , چهارپایان , زن , فریفته , فرزند , غمگین , مال , سرگرم , آز , طمع , خوار و ذلیل , مرکب سواری , دو پا , دست , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

زیارت حضرت فاطمه الزهرا "سلام الله علیها"

يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللّٰهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً، وَزَعَمْنا أَنَّا لَكِ أَوْلِياءٌ وَ مُصَدِّقُونَ وَصابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَأَتىٰ بِهِ وَصِيُّهُ، فَإِنّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْناكِ إِلّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُما لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِكِ.

ای آزموده، آزمودت خدایی که تو را آفرید، پیش از آنکه تو را بیافریند، پس به آنچه آزمودت تو را شکیبا یافت، ما بر این باوریم که دوستان و تصدیق‌کنندگان توییم و به تمام آنچه پدرت (درود خدا بر او و خاندانش باد) و جانشینش برای ما آورده شکیبایی کننده‌ایم، پس از تو درخواست می‌کنیم، اگر تصدیق‌کننده تو بوده‌ایم، ما را به تصدیقمان به پدرت و جانشینش مرتبط کنی تا خود را بشارت دهیم که به سبب دوستی تو پاک شده‌ایم.

و نیز مستحب است بگویی:

السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِياءِ اللّٰهِ وَرُسُلِهِ وَمَلائِكَتِهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَةَ وَلِيِّ اللّٰهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللّٰهِ؛سلام بر تو ای دختر رسول خدا، سلام بر تو ای دختر پیامبر خدا، سلام بر تو ای دختر محبوب خدا، سلام بر تو ای دختر دوست صمیمی خدا، سلام بر تو ای دختر برگزیده خدا، سلام بر تو ای دختر امین خدا، سلام بر تو ای دختر بهترین خلق خدا، سلام بر تو ای دختر برترین پیامبران خدا و رسولان و فرشتگانش، سلام بر تو ای دختر بهترین مخلوقات، سلام بر تو ای بانوی بانوان جهان از گذشتگان و آیندگان، سلام بر تو ای همسر ولی خدا و بهترین خلق بعد از رسول خدا؛السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْحَوْراءُ الْإِنْسِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللّٰهِ وَرَحْمَةُ اللّٰهِ وَبَرَكاتُهُ، صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْكِ وَعَلَىٰ رُوحِكِ وَبَدَنِكِ؛سلام بر تو ای مادر حسن و حسین، دو سرور جوانان اهل بهشت، سلام بر تو ای صدّیقه شهیده، سلام بر تو ای خشنود از خدا و خدا خشنود از تو، سلام بر تو ای فاضله پاکیزه، سلام بر تو ای حوریه در لباس انسان، سلام بر تو ای پرهیزگار پاک، سلام بر تو ای هم‌سخن با ملائکه و ای بسیار دانا، سلام بر تو ای ستمدیده، ای که حقت غصب شده، سلام بر تو ای سرکوب شده و پس‌زده شدۀ دشمن، سلام و رحمت و برکات خدا بر تو ای فاطمه دختر رسول خدا، درود خدا بر تو روح و تن تو؛أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكِ، وَأَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَمَنْ جَفَاكِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَمَنْ آذاكِ فَقَدْ آذىٰ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَمَنْ وَصَلَكِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَمَنْ قَطَعَكِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ لِأَنَّكِ بِضْعَةٌ مِنْهُ وَرُوحُهُ الَّذِي بَيْنَ جَنْبَيْهِ ، أُشْهِدُ اللّٰهَ وَرُسُلَهُ وَمَلائِكَتَهُ أَنِّي راضٍ عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ، ساخِطٌ عَلَىٰ مَنْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ، مَتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ، مُوَالٍ لِمَنْ وَالَيْتِ، مُعادٍ لِمَنْ عادَيْتِ، مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ، مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ، وَكَفَىٰ بِاللّٰهِ شَهِيداً وَ حَسِيباً وَ جازِياً وَ مُثِيباً.

گواهی می‌دهم که بر برهانی روشن از سوی پروردگارت از جهان درگذشتی و هرکه تو را شاد کرد، رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) را شاد نمود و هرکه به تو جفا کرد، به رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) جفا کرد و هرکه تو را آزرد، رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) را آزرد و هرکه به تو پیوست، به رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) پیوست و هر که از تو برید، از رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) برید، چراکه تو پاره تن او و روح بین دو پهلوی او هستی، خدا و رسولان خدا و فرشتگانش را گواه می‌گیرم که من خشنودم از کسی که تو از او خشنودی و خشمگینم بر کسی که تو بر او خشمگینی و بیزارم از هر که تو از او بیزاری و دوست دارم هرکه را تو دوست داری و دشمنم هرکه را تو با او دشمنی و متنفّرم از هرکه تو از او نفرت داری و محبّت دارم به هرکه تو به او محبّت داری و خدا برای شهادت و حسابرسی و کیفر دهی و پاداش دهی کافی است.

آنگاه بر رسول خدا و ائمه طاهرین صلوات می‌فرستی.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۱۸

۱۸ وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَ أَحِبّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ لِلّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ إِلَيْهِ الْمَصيرُ

ترجمه
۱۸ ـ يهود و نصارى گفتند: «ما، فرزندان خدا و دوستان (خاص) او هستيم». بگو: «پس چرا شما را در برابر گناهانتان مجازات مى كند»؟! بلكه شما هم بشرى هستيد از مخلوقاتى كه آفريده; هر كس را بخواهد، مى بخشد; و هر كس را بخواهد (و مستحق بداند)، مجازات مى كند; و حكومت آسمان ها و زمين و آنچه در ميان آنهاست، از آنِ اوست; و بازگشت همه موجودات، به سوى اوست.

تفسیر
در تكميل بحث هاى گذشته درباره يهود و نصارى، در اين آيه، به يكى از ادعاهاى بى اساس و امتيازات موهومى كه آنها داشتند اشاره كرده، مى گويد: «يهود و نصارى گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان او هستيم»! (وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَ أَحِبّاؤُهُ)! اين تنها امتياز موهومى نيست كه آنها براى خود قائل شدند، و در اين آيه به آن اشاره شده، بلكه در قرآن بارها به اين گونه ادعاهاى آنان اشاره شده است. در آيه 111 سوره «بقره» ادعاى آنها درباره اين كه غير از آنان كسى داخل بهشت نمى شود و بهشت مخصوص يهود و نصارى است را بيان كرده و ابطال مى نمايد. در آيه 80 سوره «بقره» ادعاى يهود دائر بر اين كه آتش دوزخ جز ايام معدودى به آنان نمى رسد ذكر نموده و آنها را سرزنش مى كند. و در آيه فوق به ادعاى موهوم فرزندى خدا و دوستى خاص او اشاره شده است. شك نيست كه آنها خود را حقيقتاً فرزند خدا نمى دانستند، تنها مسيحيان، عيسى(عليه السلام) را فرزند حقيقى خدا مى دانند و به آن تصريح مى كنند ولى منظورشان از انتخاب اين نام و عنوان، براى خود اين بوده كه بگويند رابطه خاصى با خدا دارند و گويا هر كس در نژاد آنها و يا جزء جمعيت آنها مى شد، بدون اين كه اعمال صالحى انجام داده باشد، خود به خود، از دوستان و گروه فرزندان خدا مى شد! 2 اما مى دانيم قرآن با تمام اين امتيازات موهوم مبارزه مى كند و امتياز هر انسانى را تنها در ايمان، عمل صالح و پرهيزگارى او مى شمرد، لذا در آيه فوق، براى ابطال اين ادعا چنين مى گويد: «بگو: پس چرا شما را در مقابل گناهانتان مجازات مى كند»؟ (قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ). يعنى شما خودتان اعتراف داريد كه لااقل مدتى كوتاه مجازات خواهيد شد، اين مجازات نشانه آن است كه: ادعاى ارتباط فوق العاده شما با خدا ـ كه خود را دوستان، بلكه فرزندان خدا مى شماريد ـ ادعائى است بى اساس. به علاوه، تاريخ شما نشان مى دهد كه گرفتار يك سلسله مجازات ها و كيفرهاى الهى در همين دنيا نيز شده ايد، و اين دليل ديگرى بر بطلان ادعاى شما است. آنگاه براى تأكيد مطلب اضافه مى كند: «شما بشرى هستيد از مخلوقات خدا، همانند ساير انسان ها» (بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ). و اين يك قانون عمومى است كه: «خدا هر كه را بخواهد (و شايسته ببيند) مى بخشد، و هر كه را بخواهد (و مستحق ببيند) كيفر مى دهد» (يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ). از اين گذشته، همه مخلوق خدا هستند و بنده و مملوك او، بنابراين نام فرزند خدا بر كسى گذاشتن منطقى نيست، مى فرمايد: «مالكيت آسمان ها و زمين و آنچه بين اين دو است از آنِ خدا است» (وَ لِلّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما). و مى افزايد: «و سرانجام تمام مخلوقات به سوى او باز مى گردند» (وَ إِلَيْهِ الْمَصيرُ). در اينجا سؤالى پيش مى آيد كه: در كجا آمده كه يهود و نصارى دعوى فرزندى خدا كردند؟ (هر چند فرزند در اينجا به معنى مجازى باشد نه معنى حقيقى). در پاسخ اين سؤال بايد توجه داشت: در «اناجيل» كنونى، اين تعبير مكرّر ديده مى شود، از جمله در «انجيل يوحنا»، باب 8، جمله 41 به بعد، از زبان عيسى خطاب به يهود مى خوانيم: «شما كارهاى پدر خود را مى كنيد (يهوديان) به او گفتند: ما از زنا متولد نشده ايم يك پدر داريم كه خدا است! عيسى ايشان را گفت: كه اگر خدا پدر شما مى بود، مرا دوست مى داشتيد» در روايات اسلامى نيز در حديثى از «ابن عباس» مى خوانيم كه: پيغمبر(صلى الله عليه وآله)جمعى از يهود را به دين اسلام دعوت كرد و آنها را از مجازات خدا بيم داد، گفتند: چگونه ما را از كيفر خدا مى ترسانى در حالى كه ما فرزندان خدا و دوست هاى او هستيم! 4 در تفسير «مجمع البيان» در ذيل آيه مورد بحث، نيز حديثى شبيه حديث فوق نقل شده كه: جمعى از يهود در برابر تهديد پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مجازات الهى گفتند: ما را تهديد مكن! زيرا ما فرزندان خدا و دوستان او هستيم، اگر خشم بر ما كند، همانند خشمى است كه انسان نسبت به فرزند خود دارد يعنى به زودى اين خشم فرو مى نشيند!

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

وقتی خدا بنده ای را دوست دارد...

حضرت امام صادق علیه السلام

إنَّ اللَهَ إذا أحَبَّ عَبداً غَتَّهُ بِالبَلآءِ غَتّاً وَ إِنَّا وَ إِیَّاکُم یَا سَدِیرُ لَنُصبِحُ بِهِ وَ نُمسِی

خداوند تبارک و تعالی هنگامی که بنده اش را دوست داشته باشد، او را در بلاها و ابتلائات فرو می برد. و ای سدیر! ما و شما صبح و شب در بلا هستیم.

«الکافی» ج 3 ص 253

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۱۹

۱۹ يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشير وَ لا نَذير فَقَدْ جاءَكُمْ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَيْء قَديرٌ

ترجمه
۱۹ ـ اى اهل كتاب! رسول ما، پس از فاصله و فترتى ميان پيامبران، به سوى شما آمد; در حالى كه حقايق را براى شما بيان مى كند; تا مبادا بگوييد: «نه بشارت دهنده اى به سراغ ما آمد، و نه بيم دهنده اى». (هم اكنون، پيامبرِ) بشارت دهنده و بيم دهنده، به سوى شما آمد. و خداوند بر همه چيز تواناست.

تفسیر
باز در اين آيه، روى سخن به اهل كتاب است، مى فرمايد: «اى اهل كتاب و اى يهود و نصارى پيامبر ما به سوى شما آمد تا در عصرى كه ميان پيامبران الهى فترت و فاصله اى واقع شده، حقايق را براى شما بيان مى كند، مبادا بگوئيد از طرف خدا بشارت دهنده و بيم دهنده به سوى ما نيامد» (يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشير وَ لا نَذير). آرى، اكنون «بشير» و «نذير» آمده، يعنى: «پيامبر اسلام به سوى شما آمده تا افراد با ايمان و نيكوكار را به رحمت و پاداش الهى بشارت، و افراد بى ايمان، گنهكار و آلوده را از كيفرهاى الهى بيم مى دهد» (فَقَدْ جاءَكُمْ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ). و در پايان آيه مى فرمايد: «و خداوند بر همه چيز توانا است» (وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَيْء قَديرٌ). يعنى برانگيختن پيامبران و جانشينان آنها براى نشر دعوت حق در برابر قدرت او ساده و آسان است. «فترت» در اصل، به معنى سكون و آرامش است و به فاصله ميان دو جنبش و حركت يا دو كوشش و نهضت و انقلاب، نيز گفته مى شود. و از آنجا كه در فاصله ميان «موسى» (عليه السلام) و «مسيح» (عليه السلام) پيامبران و رسولانى وجود داشتند، اما در ميان حضرت مسيح و پيغمبر اسلام (صلى الله عليه وآله) به اين شكل نبود، قرآن اين دوران را دوران «فترت رسل» ناميده است، و مى دانيم كه ميان دوران مسيح و بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله) حدود ششصد سال فاصله بود ولى طبق آنچه در قرآن در سوره «يس» آيه 14 به آن اشاره شده، و مفسران اسلامى نيز گفته اند، حداقل در ميان اين دو پيامبر، سه نفر از رسولان آمده اند و بعضى عدد آنها را چهار نفر مى دانند. اما در هر حال ميان وفات آن رسولان و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فاصله اى وجود داشت و به همين دليل در قرآن از آن به عنوان دوران «فترت» ياد شده است.

در اينجا ممكن است گفته شود: طبق عقيده ما، جامعه انسانيت لحظه اى از نماينده خدا و فرستادگان او خالى نخواهد شد، چگونه ممكن است چنين فترتى وجود داشته باشد؟ در پاسخ بايد توجه داشت: قرآن مى گويد: «عَلى فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ» يعنى رسولانى در اين دوران نبودند اما هيچ مانعى ندارد كه اوصياى آنها وجود داشته باشند. به تعبير بهتر، «رسولان»، آنهائى بودند كه دست به تبليغات وسيع و دامنه دارى مى زدند، مردم را بشارت مى دادند و انذار مى كردند، سكوت و خاموشى اجتماعات را در هم مى شكستند، و صداى خود را به گوش همگان مى رساندند، ولى اوصياى آنها همگى چنين مأموريتى را نداشتند و حتى گاهى ممكن است آنها به خاطر يك سلسله عوامل اجتماعى در ميان مردم به طور پنهان زندگى مى نموده اند. على(عليه السلام) در يكى از بياناتش در «نهج البلاغه» مى فرمايد: اَللّهُمَّ بَلى لا تَخْلُو الأَرْضُ مِنْ قائِم لِلّهِ بِحُجَّة اِمّا ظاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمّا خائِفاً مَغْمُوراً لِئَلاّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللّهِ وَ بَيِّناتُهُ... يَحْفَظُ اللّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّناتِهِ حَتّى يُودِعُوها نُظَرائَهُمْ وَ يَزْرَعُوها فِى قُلُوبِ أَشْباهِهِمْ: «آرى، روى زمين هرگز از كسى كه قيام به حجت الهى كند، خالى نخواهد ماند، خواه آشكار و مشهور باشد، يا پنهان و ناشناخته، براى اين كه احكام، دستورات، دلائل و نشانه هاى خداوند از ميان نرود (و آنها را از تحريف و دستبرد مصون دارند)... خداوند به وسيله آنها دلائل و نشانه هاى خود را حفظ مى كند تا به افرادى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دل هاى كسانى شبيه خود بيفشانند...» روشن است هنگامى كه رسولان انقلابى و مبلّغان موج شكن در ميان جامعه نباشند، تدريجاً خرافات، وسوسه هاى شيطانى و تحريف ها و بى خبرى از تعليمات الهى گسترش مى يابد، اينجا است كه ممكن است جمعى وضع موجود را عذر و بهانه اى براى فرار از زير بار مسئوليت ها بپندارند، در اين موقع، خداوند به وسيله مردانِ آسمانى اين عذر و بهانه ها را قطع مى نمايد.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیات ۲۰تا۲۶

۲۰ وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فيكُمْ أَنْبِياءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَ آتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمينَ ۲۱ يا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتي كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى أَدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ ۲۲ قالُوا يا مُوسى إِنَّ فيها قَوْماً جَبّارينَ وَ إِنّا لَنْ نَدْخُلَها حَتّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنّا داخِلُونَ ۲۳ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ ۲۴ قالُوا يا مُوسى إِنّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنّا هاهُنا قاعِدُونَ ۲۵قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلاّ نَفْسي وَ أَخي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ ۲۶ قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعينَ سَنَةً يَتيهُونَ فِي الأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقينَ

ترجمه
۲۰ ـ (به ياد آوريد) هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من! نعمت خدا را بر خود متذكر شويد هنگامى كه در ميان شما، پيامبرانى قرار داد; (و زنجير بندگى را شكست) و شما را صاحب اختيار خود قرار داد; و به شما چيزهائى بخشيد كه به هيچ يك از جهانيان نداده بود! ۲۱ ـ اى قوم! به سرزمين مقدسى كه خداوند براى شما مقرّر داشته، وارد شويد! و به پشت سر خود باز نگرديد (و عقب گرد نكنيد) كه زيانكار خواهيد بود»! ۲۲ ـ گفتند: «اى موسى! در آن (سرزمين)، جمعيتى (نيرومند و) ستمگرند; و ما هرگز وارد آن نمى شويم تا آنها از آن خارج شوند; اگر آنها از آن خارج شوند، ما وارد خواهيم شد»! ۲۳ ـ (ولى) دو نفر از مردانى كه از خدا مى ترسيدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ايمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شويد! هنگامى كه وارد شديد، پيروز خواهيد شد. و بر خدا توكّل كنيد اگر ايمان داريد»! ۲۴ ـ (بنى اسرائيل) گفتند: «اى موسى! تا آنها در آنجا هستند، ما هرگز وارد آن نخواهيم شد! تو و پروردگارت برويد و (با آنان) بجنگيد، ما همين جا نشسته ايم»! ۲۵ ـ (موسى) گفت: «پروردگارا! من تنها اختيار خودم و برادرم را دارم، ميان ما و اين جمعيت گنهكار، جدائى بيفكن»! ۲۶ ـ خداوند (به موسى) فرمود: «اين سرزمين (مقدس)، تا چهل سال بر آنها ممنوع است; پيوسته در زمين (در اين بيابان)، سرگردان خواهند بود; و درباره (سرنوشت) اين جمعيت گنهكار، غمگين مباش»!

تفسیر
در اين آيات، براى زنده كردن روح حق شناسى در يهود، و بيدار كردن وجدان آنها در برابر خطاهائى كه در گذشته مرتكب شدند ـ تا به فكر جبران بيفتند ـ بخش هائى از نعمت هائى كه به آنها داده، بازگو شده است و نيز به سستى و تنبلى و بهانه جوئى آنها به طور اجمال پرداخته و سرانجام به محروميت آنها از نعمت ورود به سرزمين مقدس. نخست چنين مى گويد: «به خاطر بياوريد زمانى را كه موسى به پيروان خود گفت: اى بنى اسرائيل نعمت هائى كه خدا به شما ارزانى داشته است را به ياد آوريد و آنها را فراموش نكنيد» (وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ). روشن است كلمه «نِعْمَةَ اللّهِ» همه مواهب و نعمت هاى پروردگار را شامل مى شود، ولى به دنبال آن به سه قسمت مهم از آنها اشاره كرده است. در مرحله اول، نعمت وجود پيامبران و رهبران فراوان در ميان آنها كه بزرگ ترين موهبت الهى درباره آنان بود، مى فرمايد: «چرا كه پيامبرانى در ميان شما قرار داد» (إِذْ جَعَلَ فيكُمْ أَنْبِياءَ). تا آنجا كه مى گويند: تنها در زمان موسى بن عمران(عليه السلام) بالغ بر هفتاد پيامبر وجود داشت و تمام هفتاد نفرى كه با او به كوه طور رفتند در زمره پيامبران قرار گرفتند. در پرتو اين نعمت بود كه از دره هولناك شرك و بت پرستى و گوساله پرستى رهائى يافتند و از انواع خرافات، موهومات، زشتى ها و پليدى ها نجات پيدا كردند، و اين بزرگ ترين نعمت معنوى در حق آنها بود. در مرحله دوم، به بزرگ ترين موهبت مادّى كه به نوبه خود مقدمه مواهب معنوى نيز مى باشد اشاره كرده، مى فرمايد: «شما را صاحب اختيار جان و مال و زندگى خود قرار داد» (وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً). زيرا بنى اسرائيل ساليان دراز در زنجير اسارت و بردگى فرعون و فرعونيان بودند و هيچ گونه «اختيارى» از خود نداشتند، و با آنها همچون حيوانات اسير معامله مى شد، خداوند به بركت قيام موسى بن عمران(عليه السلام) زنجيرهاى بردگى و استعمار را از دست و پاى آنها گشود و آنها را صاحب اختيار هستى و زندگى خود ساخت. بعضى چنين پنداشته اند كه: منظور از «ملوك» در اينجا «سلاطين و پادشاهانى» است كه از بنى اسرائيل برخاستند. در حالى كه مى دانيم بنى اسرائيل تنها در دوران كوتاهى داراى حكومت و سلطنت بودند. به علاوه، تنها بعضى از آنها به چنين مقامى رسيدند، در حالى كه آيه فوق مى گويد: وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً: «خداوند به همه شما اين مقام را داد»، از اين روشن مى شود كه منظور از آيه همان است كه در بالا گفتيم. گذشته از اين «مَلِك» (بر وزن اَلِف) در لغت هم به معنى سلطان و زمامدار آمده و هم به معنى كسى كه مالك و صاحب اختيار چيزى است در حديثى كه در تفسير «درّ المنثور» از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل شده چنين آمده: كانَتْ بَنُو اِسْرائِيْلَ اِذا كانَ لاَِحَدِهِمْ خادِمٌ وَ دابَّةٌ وَ امْرَأَةٌ كُتِبَ مَلِكاً: «در بنى اسرائيل رسم بر اين بود، هر گاه كسى داراى همسر و خدمتكار و مَركب بود، به او ملك مى گفتند» علاوه بر همه اينها، اين سخن از زبان موسى(عليه السلام) است و در آن زمان از ملوك و پادشاهان بنى اسرائيل خبرى نبود. و در پايان آيه، به طور كلّى به نعمت هاى مهم و برجسته اى كه در آن زمان به احدى داده نشده بود، اشاره فرموده، مى گويد: «به شما چيزهائى داد كه به احدى از عالميان نداد» (وَ آتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمينَ). اين نعمت هاى متنوع، فراوان بودند، از جمله: نجات معجزه آسا از چنگال فرعونيان، شكافته شدن دريا براى آنها و استفاده كردن از غذاى مخصوصى به نام «مَنّ و سَلْوى» كه شرح آن در جلد اول، ذيل آيه 57 سوره «بقره» گذشت و مانند آنها.

پس از آن، در آيه بعد، جريان ورود بنى اسرائيل به سرزمين مقدس را چنين بيان مى كند: «موسى به قوم خود چنين گفت: شما به سرزمين مقدسى كه خداوند برايتان مقرّر داشته است وارد شويد، عقب نشينى نكنيد، براى ورود به آن از مشكلات نترسيد و از فداكارى مضايقه ننمائيد، اگر به اين فرمان پشت كنيد، زيان خواهيد ديد» (يا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتي كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى أَدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ). در اين كه «ارض مقدسة» كه در آيه فوق به آن اشاره شده، چه نقطه اى است، مفسران گفتگو بسيار كرده اند: بعضى آن را سرزمين بيت المقدس. بعضى شام. و بعضى ديگر «اردن» ، يا «فلسطين» ، يا سرزمين «طور»، مى دانند اما بعيد نيست منظور از سرزمين مقدس تمام منطقه شامات باشد كه با همه اين احتمالات سازگار است; زيرا اين منطقه به گواهى تاريخ، مهد پيامبران الهى و سرزمين ظهور اديان بزرگ، و در طول تاريخ مدت ها مركز توحيد و خداپرستى و نشر تعليمات انبياء بوده است، و به همين جهت نام سرزمين مقدس براى آن انتخاب شده است، اگر چه گاهى به خصوص منطقه «بيت المقدس» نيز اين نام اطلاق مى شود، همان طور كه در جلد اول، ذيل آيه 58 سوره «بقره» توضيح داده شد. از جمله «كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ» استفاده مى شود: خداوند چنين مقرّر داشته بود كه بنى اسرائيل در اين سرزمين مقدس با آرامش و رفاه زندگى كنند، مشروط به اين كه آن را از لوث شرك و بت پرستى پاك سازند و خودشان نيز از تعليمات انبياء منحرف نشوند، اما اگر اين دستور را به كار نبندند، زيان هاى سنگينى دامان آنها را خواهد گرفت. بنابراين، اگر ملاحظه مى كنيم نسلى از بنى اسرائيل كه اين آيه خطاب به آنها بود، بالاخره موفق به ورود در اين سرزمين مقدس نشدند، بلكه چهل سال در بيابان سرگردان ماندند، و نسل آينده آنها اين توفيق را يافت، منافاتى با جمله كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ: «خداوند براى شما مقرّر داشته» ندارد; زيرا اين تقدير مشروط به شرائطى بود كه آنها انجام ندادند، همان طور كه از آيات بعد استفاده مى شود.

اما بنى اسرائيل در برابر اين پيشنهاد موسى ـ همان طور كه روش افراد ضعيف، ترسو و بى اطلاع است كه مايلند همه پيروزى ها در سايه تصادف ها و يا معجزات براى آنها فراهم شود و به اصطلاح لقمه را بگيرند و در دهانشان بگذارند ـ «به او گفتند: اى موسى! تو كه مى دانى در اين سرزمين جمعيتى جبّار و زورمند زندگى مى كنند و ما هرگز در آن گام نخواهيم گذاشت تا آنها اين سرزمين را تخليه كرده و بيرون روند، هنگامى كه آنها خارج شوند ما فرمان تو را اطاعت خواهيم كرد و گام در اين سرزمين مقدس خواهيم گذاشت» (قالُوا يا مُوسى إِنَّ فيها قَوْماً جَبّارينَ وَ إِنّا لَنْ نَدْخُلَها حَتّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنّا داخِلُونَ) اين پاسخ بنى اسرائيل به خوبى نشان مى دهد استعمار فرعونى در طول ساليان دراز چه اثر شومى روى نسل آنها گذارده بود، و كلمه «لَنْ» كه معمولاً به معنى «نفى ابد» است، نشان دهنده وحشت عميق اين جمعيت از دست زدن به مبارزه براى آزاد كردن و پاك ساختن سرزمين مقدس است. ولى مقرّر اين بود كه: بنى اسرائيل سرزمين مقدس را با فداكارى، تلاش و كوشش و جهاد به دست آورند و اگر فرضاً بر خلاف سنت الهى با يك معجزه تمام دشمنان بدون هيچ گونه اقدامى محو و نابود مى شدند و بنى اسرائيل بدون رنج و زحمت وارث اين منطقه آباد و وسيع مى شدند، تازه از اداره كردن آن عاجز مى ماندند و علاقه اى به حفظ چيزى كه براى آن زحمتى نكشيده بودند، نشان نمى دادند، و آمادگى و شايستگى چنان كارى را نداشتند. ضمناً منظور از «قوم جبّار» در اين آيه ـ آن گونه كه از تواريخ استفاده مى شود ـ جمعيت «عمالقه بوده اند كه اندام هاى درشت و بلند داشتند. گاهى درباره طول قد آنها مبالغه ها شده و افسانه ها ساخته اند و مطالب مضحكى كه با هيچ دليل علمى همراه نيست، پيرامون آنها ـ مخصوصاً پيرامون «عوج» در تواريخ ساختگى و آميخته به خرافات ـ ديده مى شود. چنين به نظر مى رسد كه اين گونه افسانه ها كه به پاره اى از كتب اسلامى نيز راه يافته از ساخته هاى بنى اسرائيل است كه معمولاً از آنها به عنوان «اسرائيليات» نام مى برند. شاهد اين سخن اين است كه: در متن «تورات» فعلى نيز نمونه اى از اين افسانه ها به چشم مى خورد. در «سفر اعداد» اواخر فصل سيزدهم چنين مى خوانيم: «درباره زمينى كه (جاسوسان بنى اسرائيلى) تجسّس نموده بودند خبر بد از آن بنى اسرائيل رسانيده گفتند: زمينى كه از آن، جهت تجسّس نمودنش، گذر كرديم زمينى است كه ساكنانش را تلف مى نمايد و تمامى قومى كه در آن ديديم مردمان بلند قدند و هم در آنجا بلندقدان يعنى اولاد «عناق» كه بلند قدانند ديديم، و مادر نظر خود مثل ملخ نمودار بوديم و همچنين در نظر ايشان نيز مى نموديم»!

سپس در آيه بعد مى گويد: «در اين هنگام دو نفر از مردان با ايمان كه ترس از خدا در دل آنها جاى داشت و به همين دليل مشمول نعمت هاى بزرگ او شده بودند و روح استقامت و شهامت را با دورانديشى و آگاهى اجتماعى و نظامى آميخته بودند براى دفاع از پيشنهاد موسى(عليه السلام) به پا خاستند و به بنى اسرائيل گفتند: شما از دروازه شهر وارد بشويد، هنگامى كه وارد شديد (و آنها را در برابر عمل انجام شده قرار داديد) پيروز خواهيد شد» (قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ). «ولى بايد در هر صورت از روح ايمان استمداد كنيد و بر خدا تكيه نمائيد تا به اين هدف برسيد» (وَ عَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ). درباره اين كه اين دو نفر چه كسانى بوده اند غالب مفسران نوشته اند كه: آنها «يوشع بن نون» و «كالب بن يوفنا» (يفنه) بوده اند كه از نقباى دوازده گانه بنى اسرائيل محسوب مى شدند كه سابقاً به آنها اشاره كرديم - 8 در تفسير جمله «مِنَ الَّذِيْنَ يَخافُونَ» گرچه احتمالات متعددى داده شده، ولى روشن است مفهوم ظاهر جمله اين است: آن دو مرد از افرادى بودند كه از خدا مى ترسيدند و به همين دليل از غير خدا وحشتى نداشتند. جمله أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمَا: «خداوند نعمتش را بر آنها ارزانى داشته بود» نيز شاهد اين معنى است، چه نعمتى بالاتر از اين كه انسان تنها از خدا بترسد، نه از غير او. در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه اين دو نفر از كجا مى دانستند اگر بنى اسرائيل با يك حمله غافلگيرانه وارد شهر بشوند، «عمالقه» عقب نشينى خواهند كرد؟ پاسخ اين است: شايد از اين نظر بوده كه آنها علاوه بر اطمينانى كه به وعده موسى بن عمران(عليه السلام) دائر بر فتح و پيروزى داشتند، مى دانستند يك قاعده كلّى در تمام جنگ ها وجود دارد كه اگر جمعيت مهاجم بتوانند خود را به مركز اصلى دشمن برسانند، يعنى در خانه او با او بجنگند، معمولاً پيروز خواهند شد به علاوه، جمعيت «عمالقه» همان طور كه دانستيم داراى اندام هاى درشت بودند (اگر چه جنبه هاى افسانه اى اين مطلب را انكار كرديم) معلوم است چنين جمعيتى در ميدان هاى جنگ بيابانى بهتر مى توانند هنرنمائى كنند، اما در پيچ و خم كوچه هاى شهر آمادگى براى جنگ تن به تن كمتر دارند. از همه اينها گذشته، به طورى كه مى گويند: آنها بر خلاف درشتى قامتشان افرادى ترسو بودند كه با حمله غافلگيرانه زود مرعوب مى شدند. مجموع اين جهات، سبب شد كه آن دو نفر پيروزى بنى اسرائيل را در چنين حمله اى تضمين كنند.

ولى بنى اسرائيل هيچ يك از اين پيشنهادها را نپذيرفتند و به خاطر ضعف و زبونى كه در روح و جان آنها لانه كرده بود، صريحاً به موسى خطاب كرده، «گفتند: ما تا آنها در اين سرزمينند هرگز و ابداً وارد آن نخواهيم شد، تو و پروردگارت كه به تو وعده پيروزى داده است برويد و با عمالقه بجنگيد، هنگامى كه پيروز شديد ما را خبر كنيد، ما در اينجا نشسته ايم»! (قالُوا يا مُوسى إِنّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنّا هاهُنا قاعِدُونَ). اين آيه نشان مى دهد كه بنى اسرائيل جسارت را در مقابل پيامبر خود به حداكثر رسانيده بودند; زيرا: اوّلاً ـ با كلمه «لَنْ» و «أَبَداً» مخالفت صريح خود را اظهار داشتند. ثانياً ـ با اين جمله كه: «تو و پروردگارت برويد و جنگ كنيد، ما در اينجا نشسته ايم»، موسى(عليه السلام) و وعده هاى او را در واقع تحقير كردند، و حتى به پيشنهاد آن دو مرد الهى نيز اعتنا نكردند و شايد كمترين جوابى نگفتند. جالب اين كه: «تورات» كنونى نيز قسمت هاى مهمى از اين داستان را در باب چهاردهم از سفر اعداد آورده است، آنجا كه مى گويد: «و تمامى بنى اسرائيل بر موسى و هارون گله جو (اعتراض كننده) شدند و همگى جماعت به ايشان گفتند: اى كاش! در زمين مصر مى مرديم و يا اين كه در بيابان وفات مى كرديم كه خداوند چرا ما را به اين مرز بوم آورده است تا آن كه به شمشير افتاده، زنان ما و اطفال ما به يغما برده شوند... پس موسى و هارون در حضور جمهور جماعت بنى اسرائيل بر رو افتادند و يوشع بن نون و كاليب بن يَفُنَّه كه از جمله متجسّسان زمين بودند لباس خود را دريدند...» در آيه بعد مى خوانيم كه موسى به كلّى از جمعيت مأيوس گشت و دست به دعا برداشت و جدائى خود را از آنها با اين عبارت تقاضا كرد: «پروردگارا! من تنها اختياردار خود و برادرم هستم، خداوندا! ميان ما و جمعيت فاسقان و متمرّدان جدائى بيفكن تا نتيجه اعمال خود را ببينند و اصلاح شوند» (قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلاّ نَفْسي وَ أَخي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ). البته كارى كه بنى اسرائيل كردند يعنى ردّ صريح فرمان پيامبرشان در سر حدّ كفر بود، و اگر مى بينيم قرآن لقب «فاسق» به آنها داده است به خاطر آن است كه فاسق معنى وسيعى دارد و هر نوع خروج از رسم عبوديت و بندگى خدا را شامل مى شود، لذا درباره شيطان نيز مى خوانيم: فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ: «در برابر فرمان خدا فاسق گرديد و مخالفت كرد» 1 ذكر اين نكته نيز لازم است كه: از جمله «مِنَ الَّذِيْنَ يَخافُونَ» در آيات گذشته چنين استفاده مى شود كه اقليتى در ميان بنى اسرائيل بودند كه از خدا مى ترسيدند و يوشع و كاليب جزء آنها محسوب مى شدند. ولى در اينجا مى بينيم موسى تنها از خودش و برادرش هارون اسم مى برد و اشاره اى به آنها نمى كند، شايد اين موضوع به خاطر آن باشد كه هارون، هم جانشين موسى(عليه السلام) بود و هم شاخص ترين فرد بنى اسرائيل بعد از موسى، و لذا نام او را به خصوص برده است.

سرانجام دعاى موسى(عليه السلام) به اجابت رسيد و بنى اسرائيل نتيجه شوم اعمال خود را گرفتند; زيرا از طرف خداوند به موسى(عليه السلام) چنين وحى فرستاده شد كه: «اين جمعيت از ورود در اين سرزمين مقدس كه مملوّ از انواع مواهب مادّى و معنوى بود، تا چهل سال محروم خواهند ماند» (قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعينَ سَنَةً). به علاوه «در اين چهل سال بايد در بيابان ها سرگردان باشند» (يَتيهُونَ فِي الأَرْضِ) 2 سپس به موسى(عليه السلام) مى گويد: «هر چه بر سر اين جمعيت در اين مدت بيايد به جا است هيچ گاه درباره آنها از اين سرنوشت غمگين مباش» (فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقينَ). جمله اخير شايد براى اين باشد كه پس از صدور فرمان مجازات سرگردانى بنى اسرائيل به مدت چهل سال در بيابان ها، عواطف موسى(عليه السلام) تحريك شد و شايد ـ همان طور كه در «تورات» كنونى آمده است ـ درخواست عفو و گذشت از درگاه خداوند درباره آنها نمود. ولى به زودى به او پاسخ داده شد كه: آنها چنين استحقاقى را دارند، نه استحقاق عفو و گذشت; زيرا آنها همان طور كه قرآن مى گويد: افراد فاسق، متمرّد و سركشى بودند و هر كس چنين باشد چنين سرنوشتى براى او حتمى است. بايد توجه داشت: اين محروميت چهل ساله، هرگز جنبه انتقامى نداشت (همان طور كه هيچ يك از مجازات هاى الهى چنين نيست، بلكه يا سازنده است و يا نتيجه عمل است). در حقيقت، فلسفه اى داشت و آن اين كه: بنى اسرائيل ساليان دراز در زير ضربات استعمار فرعون به سر برده بودند و رسوبات اين دوران به صورت عقده هاى حقارت، خود كم بينى و احساس ذلت و كمبود در روح آنها لانه كرده بود، لذا حاضر نشدند در مدتى كوتاه زير نظر رهبرى بزرگ همانند موسى(عليه السلام)روح و جان خود را شستشو دهند و با يك جهش سريع براى زندگى نوينى كه توأم با افتخار، قدرت و سربلندى باشد آماده شوند، و آنچه را به موسى(عليه السلام) در مورد عدم اقدام به يك جهاد آزادى بخش در سرزمين هاى مقدس گفتند، دليل روشن اين حقيقت بود. لذا مى بايست ساليان دراز در بيابان ها سرگردان بمانند و نسل موجود كه نسل ضعيف و ناتوان بود تدريجاً از ميان برود، نسلى نو در محيط صحرا، در محيط آزادى و حريت، در آغوش تعليمات الهى، و در عين حال در ميان مشكلات و سختى ها كه به روح و جسم انسان توان و نيرو مى بخشد پرورش يابد، تا بتواند دست به چنان جهادى بزند و حكومت حق را در سرزمين هاى مقدس بر پا دارد!

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلم) فرمودند :

اعلم أنّ الخلائق لو اجتمعوا على أن یعطوک شیئا و لم یرد اللَّه أن یعطیک لم یقدروا علیه أو یصرفوا عنک شیئا أراد اللَّه أن یصیبک به لم یقدروا على ذلک فإذا سئلت فاسأل اللَّه و إذا استعنت فاستعن باللَّه.

بدان که اگر جهانیان بخواهند چیزى به تو بدهند و خداوند نخواهد نمی توانند و اگر جهانیان بخواهند چیزى را که خداوند براى تو خواسته از تو منع کنند، نمی توانند.
بنابراین وقتى چیزى می خواهى از خدا بخواه و وقتى کمک مى جوئى از خدا بجوى.

نهج الفصاحه

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

نفسیر سوره مبارکه مائده آیات ۲۷تا۳۱

۲۷وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قالَ لاَ َقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ ۲۸ لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَني ما أَنَا بِباسِط يَدِيَ إِلَيْكَ لاِ َقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللّهَ رَبَّ الْعالَمينَ ۲۹إِنِّي أُريدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمي وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النّارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظّالِمينَ ۳۰ فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرينَ ۳۱ فَبَعَثَ اللّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُواري سَوْأَةَ أَخيهِ قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخي فَأَصْبَحَ مِنَ النّادِمينَ

ترجمه
۲۷ ـ و داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان: هنگامى كه هر كدام، كارى براى تقرب انجام دادند; اما از يكى پذيرفته شد، و از ديگرى پذيرفته نشد; (برادرى كه عملش مردود شده بود، به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت»! (برادر ديگر) گفت: «(من چه گناهى دارم؟ زيرا) خدا، تنها از پرهيزكاران مى پذيرد! ۲۸ ـ اگر تو براى كشتن من، دست دراز كنى، من هرگز به قتل تو دست نمى گشايم، چون از پروردگار جهانيان مى ترسم! ۲۹ ـ من مى خواهم با گناه من و خودت بازگردى (و بار هر دو را به دوش كشى); و از دوزخيان گردى. و همين است سزاى ستمكاران»! ۳۰ـ نفس سركش، كم كم او را به كشتن برادرش ترغيب كرد; (سرانجام) او را كشت; و از زيانكاران شد. ۳۱ ـ سپس خداوند زاغى را فرستاد كه در زمين، جستجو (و كند و كاو) مى كرد; تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن كند. او گفت: «واى بر من! آيا من نتوانستم مثل اين زاغ باشم و جسد برادرم را دفن كنم»؟! و سرانجام (از ترس رسوائى، و بر اثر فشار وجدان، از كار خود) پشيمان شد.

تفسیر
آيات قبل، درباره بنى اسرائيل و نعمت هاى الهى به آنان و تمرّد از دستور ورود به سرزمين قدس بحث مى نمود. در اين آيات، داستان فرزندان آدم، و قتل يكى به وسيله ديگرى، شرح داده شده است و شايد ارتباط آن با آيات سابق كه درباره بنى اسرائيل بود اين باشد كه انگيزه بسيارى از خلافكارى هاى بنى اسرائيل مسأله «حسد» بود. خداوند در اين آيات گوشزد مى كند كه سرانجامِ حسد چگونه ناگوار و مرگبار مى باشد، كه حتى به خاطر آن برادر دست به خون برادر خود مى آلايد! نخست مى فرمايد: «اى پيامبر! داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان» (وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ). ذكر كلمه «بِالْحَقِّ» ممكن است اشاره به اين باشد كه سرگذشت مزبور در «عهد قديم» (تورات) با خرافاتى آميخته شده، اما آنچه در قرآن آمده عين واقعيتى است كه روى داده است. شك نيست كه منظور از كلمه «آدم» در اينجا همان آدم معروف، پدر نخستينِ نسل هاى كنونى است و اين كه بعضى احتمال داده اند: منظور از آن مردى به نام «آدم» از قبيله «بنى اسرائيل» بوده، بى اساس است; زيرا اين كلمه كراراً در قرآن مجيد به همين معنى آمده است و اگر در اينجا معنى ديگرى داشت، لازم بود قرينه اى ذكر شود، اما آيه: «مِنْ أَجْلِ ذلِك...» كه تفسير آن به زودى خواهد آمد، هرگز نمى تواند قرينه اى بر اين معنى بوده باشد، چنان كه خواهيم گفت. پس از آن، به شرح داستان مى پردازد و مى گويد: «در آن هنگام كه هر كدام كارى براى تقرب به پروردگار انجام دادند، اما از يكى پذيرفته شد و از ديگر پذيرفته نشد» (إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ). و همين موضوع، سبب شد برادرى كه عملش قبول نشده بود، ديگرى را تهديد به قتل كند، و «سوگند ياد نمود كه تو را خواهم كشت»! (قالَ لاَ َقْتُلَنَّكَ). اما برادر دوم او را نصيحت كرده، گفت: اگر چنين جريانى پيش آمده گناه من نيست، ايراد متوجه خود تو است كه عملت با تقوا و پرهيزگارى همراه نبوده است; چرا كه «خدا تنها از پرهيزگاران مى پذيرد» (قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ). آنگاه اضافه كرد: حتى «اگر تو، به تهديدت جامه عمل بپوشانى و دست به كشتن من دراز كنى، من هرگز مقابله به مثل نخواهم كرد و دست به قتل تو نمى گشايم» (لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَني ما أَنَا بِباسِط يَدِيَ إِلَيْكَ لاِ َقْتُلَكَ). «چرا كه من از پروردگار جهانيان مى ترسم و هرگز دست به چنين گناهى نمى آلايم» (إِنِّي أَخافُ اللّهَ رَبَّ الْعالَمينَ).

به علاوه من نمى خواهم بار گناه ديگرى را به دوش بكشم، «بلكه مى خواهم تو بار گناه من و خويش را به دوش بكشى» (إِنِّي أُريدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمي وَ إِثْمِكَ) زيرا اگر به راستى اين تهديد را عملى سازى، بار گناهان گذشته من نيز بر دوش تو خواهد افتاد; چرا كه حق حيات را از من سلب نموده اى، بايد غرامت آن را بپردازى و چون عمل صالحى ندارى بايد گناهان مرا به دوش بگيرى! و مسلماً با قبول اين مسئوليت بزرگ «از دوزخيان خواهى بود و همين است جزاى ستمكاران» (فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النّارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظّالِمينَ). چهارمين آيه، دنباله ماجراى فرزندان آدم(عليه السلام) را بدين گونه تعقيب كرده، نخست مى گويد: «نفس سركش قابيل او را مصمّم به كشتن برادر كرد و او را كشت» (فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخيهِ فَقَتَلَهُ). با توجه به اين كه: «طوع» در اصل، به معنى رام شدن چيزى است، از اين جمله استفاده مى شود كه بعد از قبولى عملِ «هابيل»، طوفانى در دل «قابيل» به وجود آمد. از يكسو، آتش حسد هر دم در دل او زبانه مى كشيد، و او را به انتقامجوئى دعوت مى كرد. و از سوى ديگر، عاطفه برادرى و عاطفه انسانى و تنفّر ذاتى از گناه و ظلم و بيدادگرى و قتل نفس، او را از اين جنايت باز مى داشت. ولى سرانجام نفس سركش، آهسته، آهسته بر عوامل باز دارنده چيره شد، و وجدان بيدار و آگاه او را رام كرد، به زنجير كشيد و براى كشتن برادر آماده ساخت. جمله «طَوَّعَتْ» در عين كوتاهى اشاره اى پر معنى به همه اينها است; زيرا مى دانيم رام كردنِ چيزى در يك لحظه صورت نمى گيرد، بلكه به طور تدريجى و پس از كشمكش هائى صورت مى گيرد. پس از آن مى گويد: «و بر اثر اين عمل زيانكار شد» (فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرينَ). چه زيانى از اين بالاتر كه عذاب وجدان، مجازات الهى و نام ننگين را تا دامنه قيامت براى خود خريد. بعضى خواسته اند از كلمه «أَصْبَحَ» استفاده كنند كه: اين قتل در شب واقع شده، در حالى كه اين كلمه در لغت عرب مخصوص به شب يا روز نيست، بلكه دليل بر وقوع چيزى است مانند آيه 103 «آل عمران» كه مى گويد: فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً: «به بركت نعمت خداوند همه شما برادر شديد». از بعضى روايات كه از امام صادق(عليه السلام) نقل شده، استفاده مى شود: هنگامى كه «قابيل» برادر خود را كشت او را در بيابان افكنده بود و نمى دانست چه كند؟ چيزى نگذشت كه درندگان به سوى جسد «هابيل» روى آوردند و او (كه گويا تحت فشار شديد وجدان قرار گرفته بود) براى نجات جسد برادر خود مدتى آن را بر دوش كشيد. ولى باز پرندگان اطراف او را گرفته بودند، و در اين انتظار بودند كه چه موقع جسد را به خاك مى افكند، تا به آن حمله ور شوند!

در اين موقع ـ همان طور كه قرآن مى گويد ـ خداوند زاغى را فرستاد كه خاك هاى زمين را كنار بزند و با پنهان كردن جسد بى جان زاغ ديگر، و يا با پنهان كردن قسمتى از طعمه خود ـ آن چنان كه عادت زاغ است ـ به «قابيل» نشان دهد كه چگونه جسد برادر خويش را به خاك بسپارد، مى فرمايد: «سپس خداوند زاغى را فرستاد كه در زمين جستجو مى كرد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن كند» (فَبَعَثَ اللّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُواري سَوْأَةَ أَخيهِ) اين موضوع جاى تعجب نيست كه انسان مطلبى را از پرنده اى بياموزد; زيرا تاريخ و تجربه هر دو نشان داده اند كه بسيارى از حيوانات داراى يك سلسله معلومات غريزى هستند كه بشر در طول تاريخ خود آنها را از آنان آموخته و دانش خود را با آن تكميل كرده است، حتى در بعضى از كتب طبّى مى نويسند: انسان در قسمتى از معلومات طبّى خود، مديون حيوانات است! سپس قرآن اضافه مى كند: در اين موقع «قابيل» از غفلت و بى خبرى خود ناراحت شد و «فرياد بر آورد: اى واى بر من! آيا من بايد از اين زاغ هم ناتوان تر باشم و نتوانم همانند او جسد برادرم را دفن كنم» (قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخي). با آموزش چگونگى دفن از زاغ، جسد برادر را دفن نمود، ولى سخت پشيمان شد; چرا كه هم برادر را از دست داده بود، هم نمى دانست جواب پدر و مادر را چه بگويد، و هم وجدانش پى در پى او را ملامت مى كرد! آرى، «سرانجام از كرده خود نادم و پشيمان شد» (فَأَصْبَحَ مِنَ النّادِمينَ). اما سؤال اين است: آيا پشيمانى او به خاطر اين بود كه عمل زشت و ننگينش سرانجام بر پدر و مادر و احتمالاً بر برادران ديگر آشكار خواهد شد؟ و او را شديداً سرزنش خواهند كرد؟ يا به خاطر اين بود كه چرا مدتى جسد برادر را بر دوش مى كشيد و آن را دفن نمى كرد؟ و يا به خاطر اين بوده كه اصولاً انسان بعد از انجام هر كار زشتى يك نوع حالت ناراحتى و ندامت در دل خويش احساس مى كند؟ ولى روشن است: انگيزه ندامت او هر يك از احتمالات سه گانه فوق باشد، دليل بر توبه او از گناه نخواهد بود، توبه آن است كه از ترس خدا و به خاطر زشتى عمل انجام گيرد، و او را وادار كند كه در آينده هرگز به سراغ چنين كارهائى نرود، در حالى كه هيچ گونه نشانه اى در قرآن از صدور چنين توبه اى از «قابيل» به چشم نمى خورد، بلكه شايد در آيه بعد، اشاره به عدم چنين توبه اى نيز باشد. در حديثى از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه: لا تُقْتَلُ نَفْسٌ ظُلْماً اِلاّ كانَ عَلَى ابْنِ آدَمَ الأَوَّلِ كِفْلٌ مِنْ دَمِها لاَِنَّهُ كانَ أَوَّلَ مَنْ سَنَّ الْقَتْلَ: «خون هيچ انسانى به ناحق ريخته نمى شود، مگر اين كه سهمى از مسئوليت آن بر عهده قابيل، نخستين فرزند آدم است، كه اين سنت شوم آدم كشى را در دنيا بنا نهاد» ضمناً از اين حديث، به خوبى بر مى آيد كه هر سنت زشت و شومى مادام كه در دنيا باقى است، سهمى از مجازات آن بر دوش نخستين پايه گذار آن مى باشد! شك نيست كه سرگذشت فرزندان آدم(عليه السلام) يك سرگذشت واقعى است. علاوه بر اين كه ظاهر آيات قرآن و اخبار اسلامى اين واقعيت را اثبات مى كند، تعبير «بِالْحَقِّ» كه در نخستين آيه از اين آيات وارد شده نيز، شاهدى براى اين موضوع است. بنابراين، كسانى كه به اين آيات جنبه تشبيه و كنايه و داستان فرضى و به اصطلاح «سمبوليك» داده اند، گفتارى بدون دليل دارند. ولى در عين حال، هيچ مانعى ندارد كه اين «سرگذشت واقعى» نمونه اى از نزاع و جنگ مستمرى باشد كه هميشه در زندگانى بشر بوده است: در يكسو، مردان پاك و با ايمان، با اعمال صالح و مقبول درگاه خدا. و در سوى ديگر، افراد آلوده و منحرف با يك مشت كينه توزى و حسادت و تهديد و قلدرى، قرار داشته اند، و چه بسيار از افراد پاك كه به دست آنها شربت شهادت نوشيده اند. ولى سرانجام، آنها از عاقبت زشت اعمال ننگينشان آگاه مى شوند، و براى پرده پوشى و دفن آن به هر سو مى دوند، و در اين موقع آرزوهاى دور و دراز كه زاغ سمبل و مظهر آن است به سراغشان مى شتابد، و آنها را به پرده پوشى بر آثار جناياتشان دعوت مى كند، اما در پايان، جز خسران و زيان و حسرت چيزى عائدشان نخواهد شد!

ـ در قرآن مجيد نامى از فرزندان آدم(عليه السلام) نه در اينجا و نه در جاى ديگر برده نشده، ولى طبق آنچه در روايات اسلامى آمده است نام يكى «هابيل» و ديگرى «قابيل» بوده، اما در سفر تكوين «تورات» ، باب چهارم، نام يكى «قائن» و ديگرى «هابيل» ذكر شده، و به طورى كه مفسر معروف «ابوالفتوح رازى» مى گويد: در نام هر كدام چندين لغت است، نام اوّلى «هابيل» يا «هابل» يا «هابن» بوده، و نام ديگرى «قابيل» يا «قابين» يا «قابل» يا «قابن» و يا «قبن». در هر صورت، تفاوت ميان روايات اسلامى و متن «تورات» در مورد نام «قابيل»، بازگشت به اختلاف لغت مى كند و مطلب مهمى نيست. ولى شگفت آور اين كه يكى از دانشمندان مسيحى اين موضوع را به عنوان يك ايراد بر قرآن ذكر كرده كه: چرا قرآن به جاى «قائن»، «قابيل» گفته است؟! در حالى كه: اوّلاً ـ اين گونه اختلاف در لغت و حتى در ذكر نام ها فراوان است، مثلاً تورات، «ابراهيم» را «ابراهام» و قرآن او را «ابراهيم» ناميده. و ثانياً ـ اساساً اسم هابيل و قابيل در قرآن نيست و تنها در روايات اسلامى آمده است ـ مى دانيم «قربان» به معنى چيزى است كه باعث تقرّب به پروردگار مى شود، اما درباره كارى كه آن دو برادر انجام داده اند در قرآن ذكرى به ميان نيامده، ولى طبق بعضى از روايات اسلامى و آنچه در «تورات» ، سفر تكوين، باب چهار آمده است، «هابيل» چون دامدارى داشت يكى از بهترين گوسفندان و فراورده هاى آن را براى اين كار انتخاب نمود، در حالى كه «قابيل» مردى كشاورز بود، از بدترين قسمت زراعت خود خوشه ها يا آردى براى اين منظور تهيه كرد.

در اين كه فرزندان آدم از كجا فهميدند عمل يكى در پيشگاه پروردگار پذيرفته شده، و عمل ديگرى مردود؟ باز در قرآن توضيحى داده نشده، تنها در بعضى از روايات اسلامى مى خوانيم كه آن دو فراورده هاى خود را به بالاى كوهى بردند، صاعقه اى به نشانه قبولى به فراورده «هابيل» خورد و آن را سوزاند، اما ديگرى به حال خود باقى ماند و اين نشانه سابقه نيز داشته است. اما بعضى از مفسران معتقدند: قبولى عمل يكى، و ردّ عمل ديگرى، از طريق وحى به آدم(عليه السلام) به آنها اعلام گشت و علت آن هم چيزى جز اين نبود كه «هابيل» مردى با صفا، فداكار و با گذشت در راه خدا بود، ولى «قابيل» مردى تاريك دل، حسود و لجوج بود، و سخنانى كه قرآن در همين آيات از اين دو برادر نقل مى كند، به خوبى روشنگر چگونگى روحيه آنها است. از اين آيات به خوبى استفاده مى شود كه: سرچشمه نخستين اختلافات، قتل، تعدّى و تجاوز در جهان انسانيت، مسأله «حسد» بوده، و اين موضوع ما را به خطرناك بودن اين رذيله اخلاقى و اثر فوق العاده آن در رويداده هاى اجتماعى آشنا مى سازد. بر اين اساس، براى تربيت انسان ها از كودكى تا كهنسالى بايد به گونه اى برنامه ريزى كرده كه بذر غبطه در وجود آنها تبديل به حسادت نشود، و به وسيله گناهان و صفات رذيله ديگر، آبيارى نگردد كه تبديل به درخت تناورى شود و ديگر نتوان آن را از بين برد.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

امیرالمومنین (عليه السلام) فرمودند :

إنَّ الدُّنیا لَم تُخلَق لَکُم دارَ مُقامٍ ، بَل خُلِقَت لَکُم مَجازا لِتَزَوَّدوا مِنهَا الأَعمالَ إلى دارِ القَرارِ . فَکونوا مِنها عَلى أوفازٍ ، وقَرِّبُوا الظُّهورَ لِلزِّیالِ (لِلزَّوالِ) .

دنیا آفریده نشده که سراى ماندن شما باشد ، بلکه آفریده شده ، که گذرگاه شما باشد تا از آن براى سراى ماندگارى‏ تان توشه عمل برگیرید.

پس در دنیا همواره مهیّاى سفر باشید و مَرکب‏ها را براى رفتن ، آماده سازید.

نهج البلاغه، خطبه ۱۳۲

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۳۲

۳۲ مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَني إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْس أَوْ فَساد فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النّاسَ جَميعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ

ترجمه
۳۲ ـ به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين، بكشد، چنان است كه گوئى همه انسان ها را كشته; و هر كس، انسانى را از مرگ رهائى بخشد، چنان است كه گوئى همه مردم را زنده كرده است. و رسولان ما، با دلائل روشن براى ارشاد آنها آمدند، اما بسيارى از آنها، پس از آن در روى زمين، تعدّى و اسراف كردند.

تفسیر
پس از ذكر داستان فرزندان آدم(عليه السلام) يك نتيجه گيرى كلّى و انسانى در اين آيه شده است، نخست مى فرمايد: «به خاطر همين موضوع، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم كه: هر كس انسانى را بدون ارتكاب قتل، و بدون فساد در روى زمين به قتل برساند، چنان است كه گويا همه انسان ها را كشته است و كسى كه انسانى را از مرگ نجات دهد گويا همه انسان ها را از مرگ نجات داده است» (مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَني إِسْرائيلَ أَنـَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْس أَوْ فَساد فِي الأَرْضِ فَكَأَنـَّما قَتَلَ النّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنـَّما أَحْيَا النّاسَ جَميعاً) و در پايان آيه: اشاره به قانون شكنى بنى اسرائيل كرده مى فرمايد: «پيامبران ما با دلائل روشن براى ارشاد آنها آمدند ولى بسيارى از آنها قوانين الهى را در هم شكستند و راه اسراف را در پيش گرفتند» (وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ). بايد توجه داشت: «اسراف» در لغت، معنى وسيعى دارد كه هر گونه تجاوز و تعدّى از حدّ را شامل مى شود اگر چه غالباً در مورد بخشش ها و هزينه ها و مخارج زندگى اقتصادى به كار مى رود.

1 ـ بر اساس اين بيان، كشتن يك انسان بدون اين كه قتلى انجام داده باشد به منزله كشتن همه مردم است و احياء كردن يك انسان به منزله احياى همه است، به همين جهت در اينجا سؤال مهمى پيش مى آيد كه: چگونه قتل يك انسان مساوى با قتل همه انسان ها و نجات يك نفر، مساوى با نجات همه انسان ها مى باشد؟ مفسران در اينجا پاسخ هاى زيادى داده اند. در تفسير «تبيان» شش پاسخ، در «مجمع البيان» پنج پاسخ و در «كنز العرفان» چهار پاسخ به آن داده شده است كه پاره اى از آنها از معنى آيه بسيار دور است آنچه مى توان در پاسخ سؤال فوق گفت، اين است كه: قرآن در اين آيه يك حقيقت اجتماعى و تربيتى را بازگو مى كند; زيرا: اوّلاً ـ كسى كه دست به خون انسان بى گناهى مى آلايد، در حقيقت چنين آمادگى را دارد كه انسان هاى بى گناهِ ديگرى را كه با آن مقتول از نظر انسانى و بى گناهى برابرند، مورد حمله قرار دهد و به قتل برساند. او در حقيقت، يك قاتل است و طعمه او انسانِ بى گناه، و مى دانيم از اين نظر تفاوتى در ميان انسان هاى بى گناه نيست. همچنين كسى كه به خاطر نوع دوستى و عاطفه انسانى، ديگرى را از مرگ نجات بخشد، اين آمادگى را دارد كه اين برنامه انسانى را در مورد هر بشر ديگرى انجام دهد. او علاقمند به نجات انسان هاىِ بى گناه است و از اين نظر، براى او اين انسان و آن انسان، تفاوت نمى كند و با توجه به اين كه قرآن مى گويد: «فَكَأَنَّما...» استفاده مى شود كه: مرگ و حيات يك نفر اگر چه مساوى با مرگ و حيات اجتماع نيست، اما شباهتى به آن دارد. ثانياً ـ جامعه انسانى در حقيقت يك واحد بيش نيست و افراد آن همانند اعضاى يك پيكرند، هر لطمه اى به عضوى از اعضاى اين پيكر برسد، اثر آن كم و بيش در سائر اعضاء آشكار مى گردد; زيرا يك جامعه بزرگ، از افراد تشكيل شده و فقدان يك فرد، خواه ناخواه ضربه اى به همه جامعه بزرگ انسانى است. فقدان او سبب مى شود كه به تناسب شعاع تأثير وجودش در اجتماع، محلى خالى بماند، و زيانى از اين رهگذر دامن همه را بگيرد. همچنين احياى يك نفس، سبب احياى سائر اعضاى اين پيكر است; زيرا هر كس به اندازه وجود خود، در ساختمان مجتمع بزرگ انسانى و رفع نيازمندى هاى آن اثر دارد، بعضى بيشتر و بعضى كمتر. و اگر در بعضى از روايات مى خوانيم: مجازات چنين انسانى در قيامت مجازات كسى است كه همه انسان ها را كشته، اشاره به همين است، نه اين كه از هر جهت مساوى يكديگر باشند. لذا در ذيل همين روايات مى خوانيم، اگر تعداد بيشترى را بكشد، مجازات او به همان نسبت مضاعف شود! 3 از اين آيه، اهميت مرگ و حيات يك انسان از نظر قرآن كاملاً آشكار مى شود، و با توجه به اين كه: اين آيات، در محيطى نازل گرديده كه خون بشر مطلقاً در آن ارزشى نداشت، عظمت آن آشكارتر مى گردد. قابل توجه اين كه: در روايات متعددى وارد شده است كه آيه، اگر چه مفهوم ظاهريش مرگ و حيات مادّى است، اما مهم تر از آن مرگ و حيات معنوى، يعنى گمراه ساختن يك نفر، يا نجات او از گمراهى است. كسى از امام صادق(عليه السلام) تفسير اين آيه را پرسيد، امام فرمود: مِنْ حَرْق أَوْ غَرْق ـ ثُمَّ سَكَتَ ـ ثُمَّ قالَ تَأْوِيْلُهَا الأَعْظَمُ أَنْ دَعاها فَاسْتَجابَ لَهُ: يعنى منظور از «كشتن» و «نجات از مرگ» كه در آيه آمده: «نجات از آتش سوزى يا غرقاب و مانند آن است ـ سپس امام سكوت كرد ـ بعد فرمود: تأويل اعظم و مفهوم بزرگ تر آيه اين است كه ديگرى را دعوت به سوى راه حق يا باطل كند، و او دعوتش را بپذيرد»
2 ـ سؤال ديگرى كه در مورد اين آيه به ذهن مى رسد اين است كه: چرا نام بنى اسرائيل به خصوص، در اين آيه آمده با اين كه مى دانيم حكم مزبور اختصاصى به آنها ندارد؟ در پاسخ مى توان گفت: ذكر نام بنى اسرائيل به خاطر آن است كه مسأله قتل و خونريزى ـ مخصوصاً قتل هائى كه از حسد و تفوق طلبى سرچشمه مى گيرد ـ در ميان آنها فراوان بوده است، و هم اكنون نيز قربانيان بى گناهى كه به دست آنها كشته مى شوند، رقم بزرگى را تشكيل مى دهند، به همين جهت، نخستين بار، اين حكم الهى در برنامه هاى آنها گنجانيده شد!

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند :

همانا در میان گناهان ، چهار گناه است که قبل از عذاب آخرت در دنیا کیفر داده می شود :

1 ترک نماز
2  آزار پدر و مادر
3  قسم دروغ
4  غیبت کردن

جامع احادیث الشیعة ج 19 ص 447
مستدرک الوسائل ج 3 ص 49
مستدرک الوسائل ج 16 ص 40

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

سفارش امام صادق علیه السلام در آخرین لحظات عمر شریفشان بر اهتمام به نماز

شیخ صدوق (ره) از ابو بصیر روایت می­کند که بعد از شهادت امام صادق (علیه السلام) برای عرض تسلیت به خدمت «ام حمیده» ام ولد امام صادق
(علیه السلام) مشرّف شدم.

آن بانو به گریه افتاد و من نیز به جهت گریۀ او به گریه افتادم. پس از آن عرضه داشت:

ای ابو محمد! اگر حضرت صادق (علیه السلام) را در وقت شهادت می­دیدی، هر آینه امر عجیبی را مشاهده می­کردی:

آن امام بزرگوار در هنگامه ی رحلت چشم­ان خود را باز کرده و فرمودند: تمام خویشاوندان مرا جمع کنید!

پس ما تمام خویشاوندان آن حضرت را جمع کردیم و به نزد آن بزرگوار آوردیم.

آن حضرت رو به سوی آنها نموده و فرمودند:
بدرستی که شفاعت ما (اهل‌بیت علیهم السلام) به کسی که نماز را سبک بشمارد و به آن اعتنا و اهتمام نداشته باشد، نمی­رسد.

ثواب الاعمال: ۲۲۸،

بحار الانوار: ۴۷/۲ح۵

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

اهمیت تفقه در دین

حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند:

لوَدِدْتُ أَنَّ أَصْحَابِي ضُرِبَتْ رُءُوسُهُمْ بِالسِّيَاطِ «5» حَتَّى يَتَفَقَّهُوا.

دوست داشتم با شلاق بر سر اصحاب من بزنند تا در دین تفقه پیدا کنند

الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 31


 اهمیت تفقه در دین

حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند:

إذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً فَقَّهَهُ فِي الدِّين‏

هنگامی که خداوند برای بنده ای خیر بخواهد او را در دین فقیه می کند

الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 32

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

امام صادق (علیه السلام) :

انَّ مِن اَعظَمِ النّاسِ حَسرَهً یَومَ القِیامَهِ، مَن وَصفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ اِلَى غَیرِه؛

پشیمان ترین شخص در روز قیامت، کسى است که،
براى مردم از عدالت سخن بگوید ،
اما خودش نسبت به دیگران عدالت را روا ندارد.
(اگرعدالت به نفع خودش باشد قبول دارد، به نفع دیگران باشد قبول ندارد)

اصول کافی ، جلد۲

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

https://khamenei.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , نماز , قرآن کریم , سوره مبارکه مائده , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , ,
:: برچسب‌ها: فرزندان , خدا , و , دوستان , خاص , مجازات , مستحق , حكومت , آسمان , زمين , بازگشت , خداوند , تبارک , تعالی , بلاها , ابتلائات , امام صادق علیه السلام , اهل کتاب , رسول , پیامبران , حقایق , بشارت , بیم , توانا , موسی , قوم , صاحب اختیار , جهانیان , سرزمین مقدس , زیانکار , عقب , نیرومند , ستمگر , عقل , ایمان , شهامت , دروازه شهر , پیروز , توکل بر خدا , بنی اسرائیل , گنهکار , بیابان , سرگردان , سرنوشت , غمگین , پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلم) , کمک , خدا , فرزند آدم , داستان , حق , برادر , سوگند , پرهیزکاران , قتل , کشتن , پروردگار جهانیان , ترس , گناه , دوزخ , دوزخیان , ستمکار , ستمکاران , نفس سرکش , زاغ , جسد , دفن , رسوائی , وجدان , پشیمان , امیرالمومنین (عليه السلام) , دنیا , سرای ماندن , گذرگاه , توشه عمل , توشه , نهج البلاغه , فساد , مرگ , زنده , رسولان , تعدی , اسراف , پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) , عذاب آخرت , عذاب , آخرت , ترک نماز , آزار پدر و مادر , قسم دروغ , غیبت کردن , جامع احادیث الشیعة , مستدرک الوسائل , سفارش امام صادق علیه السلام , سفارش , نماز , ام حمیده , بانو , گریه , شهادت , رحلت , حضرت صادق (علیه السلام) , خویشاوندان , شفاعت , تفقه , دین , حضرت امام صادق علیه السلام , فقیه , الكافي , روز قیامت , عدالت , نفع , اصول کافی , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

امام خامنه ای:

اگر غلطی بكنند، تل‌آويو و حيفا را با خاك يكسان خواهیم كرد ...

 

https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=22233

**************

مراقب آقای علی خامنه ای باشید که او هرگز دروغ نمی گوید

یک کارشناس موشکی اسرائیلی در مقاله ای نوشت:
رهبر و راهنمای ایران، سید علی خامنه‌ای، در بیش از یک سمینار و سخنرانی گفت که نیروهای ایرانی به دنبال در اختیار داشتن موشک‌های هسته‌ای نیستند و آن‌ها را نمی‌سازند، زیرا بر اساس دکترین شیعه، داشتن و نگهداری آن مطلقاً حرام است.

از سوی دیگر، رهبر ایرانی نیز گفت:
هرگونه حمله با هر سلاحی به جمهوری اسلامی ایران به همین ترتیب با آن مواجه خواهد شد...

در اینجا ناظران و حتی دولت ها از این اظهارات ضد و نقیض بالاترین درجه نظامی و رهبری در ایران متحیر شدند. در شرایطی که همه تایید می‌کنند که او تنها رهبر منطقه است، بلکه در سطح جهانی، او دروغ نمی‌گوید و اظهارات خود را جعل نمی‌کند.
پس چگونه خامنه ای با موشک های هسته ای که به سوی ایران شلیک شود، مواجه خواهد شد، در حالی که او تأیید کرد که آنها را در اختیار ندارند و به دنبال آن نیستند؟

در اینجا کارشناس اسرائیلی به تحلیل این معادله پرداخت و اعلام کرد که خامنه ای به وعده و تهدید خود پایبند بوده است.
اول اینکه تنها کشوری که می خواهد با سلاح هسته ای به ایران ضربه بزند اسرائیل است، آمریکا از محاصره اقتصادی راضی است و اصلاً نمی خواهد با ایران جبهه نظامی باز کند.
در صورتی که موشک اتمی اسرائیل به سمت ایران پرتاب شود، موشک بین ۸ تا ۹ دقیقه طول می کشد تا به نزدیک ترین هدف مهم ایرانی برسد.
ایران سازمان راداری بسیار پیشرفته ای دارد که ذهن ایرانی با حمایت روس ها و چین روی آن کار کرد. این رادار اگر در سطح جهانی نباشد، قوی ترین رادار خاورمیانه است.

در مورد پرتاب موشک اتمی اسرائیل به سمت ایران، ۳ پایگاه ایرانی با موشک های کنترل شده و یک راهپیمایی برای حمله به رآکتور دیمونا در نزدیکی تل آویو وجود دارد.
1 پایگاه حماس در فلسطین ۶۵ کیلومتر با راکتور فاصله دارد.
2 پایگاه حزب الله در ضاحیه ۱۲۰ کیلومتر با راکتور فاصله دارد.
3 پایگاه بختیاریه در ۲۲ کیلومتری راکتور هسته ای اسرائیل قرار دارد.
به این معنی که این موشک ها از ۴۰ ثانیه تا دو دقیقه طول می کشد تا به رآکتور دیمونا اصابت کند و منطقه از جمله سرمایه اداری و انسانی تل آویو را درهم بشکند.
یعنی قبل از رسیدن موشک هسته ای به خاک ایران، پایتخت اسرائیل از سنگ و انسان محو می شود و به دلیل آلودگی رادیواکتیو، اسرائیل تا ۱۵ سال پس از حمله غیرقابل دوام می ماند. تأثیر بمب هسته‌ای صدها برابر کمتر از تأثیر انفجار راکتور و کارخانه بمب‌های هسته‌ای است و حادثه چرنوبیل روسیه بزرگترین شاهد بزرگی خسارات است.
توجه داشته باشید که راکتور دیمونا قوی تر و بزرگتر از حادثه فوق الذکر است.

خلاصه تحلیل:
وعده سید علی خامنه ای یهودیان صهیونیست را کشت و پس از این سالها ساخت سلاح هسته ای آنها، عتیقه جات و تزئینات در انبارها نگهداری می شود و هرگز یا حداقل تا ۵۰ سال آینده نخواهند توانست از آنها استفاده کنند.

این تحلیلگر اسرائیلی در پایان مقاله خود می گوید: مراقب آقای علی خامنه ای باشید که او هرگز دروغ نمی گوید.

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است
سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام، هدیه به ساحت مقدس حضرت زهراء سلام الله علیها، ائمه اطهار علیهم السلام، امام خامنه ای حفظه الله تعالی و ارواح طیبه شهداء صلوات
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , نماز , حوزه‌های علمیه , حجاب , قرآن کریم , انتخابات 1400 , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , شهدای کربلا , محرم | عاشورا , شهدای انقلاب اسلامی , ماه صفر , اربعین حسینی علیه السلام , ,
:: برچسب‌ها: امام خامنه ای , تل‌آويو , حیفا , خاک , سید علی خامنه‌ای , سخنرانی , اسرائیل , نابودی اسرائیل , مرگ بر اسرائیل , موشک , موشک‌ هسته‌ای , هسته ای , سمینار , سلاح , حمله , جمهوری اسلامی ایران , پایگاه حماس , فلسطین , پایگاه حزب الله , پایگاه , حزب الله , ضاحیه , پایگاه بختیاریه , راکتور هسته ای اسرائیل , راکتور هسته ای , راکتور , راکتور دیمونا , یهودیان صهیونیست , یهودیان , صهیونیست , سلاح هسته ای , عتیقه , تزئینات , انبار , تحلیلگر اسرائیلی , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیات 7 الی 13 ... | عبادت بی فایده ... | شهید مدافع حرم شهید مازیار کریمی...

تفسیر سوره مبارکه مائده آیات 14 الی 17 ... | شهید محمد شریف سروری ... | شهید عباس دانشگر ...

https://www.aviny.com/hadis-mozooee/hadis-farsi.aspx

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

عمل صالح

امام رضا علیه السلام:

لا تدعوا العمل الصالح و الاجتهاد في العبادة اتكالا على حب آل محمد (ع) و لا تدعوا حب آل محمد (ع) و التسليم لأمرهم اتكالا على العبادة فإنه لا يقبل أحدهما دون الآخر

مبادا اعمال نیک را به اتکاى دوستى آل محمد (ص) رها کنید، مبادا دوستى آل محمد (ص) را به اتکاى اعمال صالح از دست بدهید، زیرا هیچ کدام از ایـن دو، به تنهایى پذیرفته نمى شود.

فقه الرضا ص 339 - بحارالانوار(ط-بیروت) ج 75، ص 347 و 348

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

مقام معنوی حضرت فاطمه ی زهراء سلام الله علیها

الگوی زنی که اسلام میخواهد بسازد ...

ازدواج

دنیای غرب، زن را به ابتذال کشاند ...

مسأله‌ی حجاب، به معنای ...

اسلام می‌خواهد که ...

محور و مرکز امید مردم ...

اهمیت شعر ...

کاری که دشمن میتواند بکند ...

خاطره‌ی انقلاب را بزرگ بشمارید ... تمایل دشمن را خنثی کنید.

کاری که دشمن میتواند بکند ...

عبرت های انقلاب

نقشه راه امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه)

https://farsi.khamenei.ir/FA/Qesar/qesar.jsp

https://hajj.ir/fa/83918

شهدای مدافع حرم گیلان

 {إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ} (مائده: 55)

سرپرست و ولي شما تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند؛ همانان كه نماز را برپا مي‏دارند و در حال ركوع زكات مي‏دهند.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

امام خامنه ای: با تمام وجود از اسلام و انقلاب و نظام دفاع كنيد.

شهید مدافع حرم شهید سجاد طاهرنیا

شهادت:3 آبان 1394 سوریه

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

به یاد شهدا

سرداری که یک تنه ۶ ساعت جلوی داعش ایستاد

ویژه نامه شهدای فرهنگی استان ایلام

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , قرآن کریم , تفسیر سوره مبارکه آل بقره , سوره مبارکه مائده , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر قرآن کریم , عمل صالح , امام رضا علیه السلام , اعمال نیک , دوستى آل محمد (ص) , مقام معنوی , حضرت فاطمه ی زهراء سلام الله علیها , الگو , زن , اسلام , ازدواج , دنیای غرب , ابتذال , حجاب , امید , اهمیت شعر , اهمیت , شعر , دشمن , انقلاب , دشمن , خنثی , عبرت های انقلاب , نقشه راه , امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) , امام خامنه ای , اسلام و انقلاب , نظام , دفاع , شهید مدافع حرم , شهید سجاد طاهرنیا , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۱۴

۱۴ وَ مِنَ الَّذينَ قالُوا إِنّا نَصارى أَخَذْنا ميثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظّاً مِمّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ

ترجمه
۱۴ ـ و از كسانى كه ادعاى نصرانيت (و يارى مسيح) داشتند (نيز) پيمان گرفتيم; ولى آنها قسمت مهمى را از آنچه به آنان تذكر داده شده بود فراموش كردند; از اين رو در ميان آنها، تا دامنه قيامت، عداوت و دشمنى افكنديم. و خداوند (در قيامت) آنها را از آنچه انجام مى دادند (و نتايج آن)، آگاه خواهد ساخت.

تفسير
در آيه قبل، سخن از پيمان شكنى بنى اسرائيل در ميان بود، و در اين آيه قرآن به پيمان شكنى نصارى اشاره كرده، مى فرمايد: «جمعى از كسانى كه ادعاى نصرانيت مى كنند، با اين كه از آنها پيمان وفادارى گرفته بوديم، دست به پيمان شكنى زدند و قسمتى از دستوراتى را كه به آنها داده شده بود به دست فراموشى سپردند» (وَ مِنَ الَّذينَ قالُوا إِنّا نَصارى أَخَذْنا ميثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظّاً مِمّا ذُكِّرُوا بِهِ). آرى، آنها نيز با خدا پيمان بسته بودند كه از حقيقت توحيد منحرف نشوند، دستورات الهى را به دست فراموشى نسپارند و نشانه هاى آخرين پيامبر را كتمان نكنند، ولى آنها نيز به همان سرنوشت يهود گرفتار شدند، با اين تفاوت كه قرآن در مورد يهود مى گويد: تنها عده كمى از آنان پاك و حق شناس بودند، ولى درباره نصارى مى گويد: جمعى از آنان منحرف شدند، از اين تعبير معلوم مى شود: منحرفان يهود بيشتر از منحرفان نصارى بوده اند. تاريخ «اناجيل» كنونى مى گويد: تمام آنها ساليان دراز، بعد از مسيح(عليه السلام) و به دست بعضى از مسيحيان نگاشته شده است و به همين دليل، داراى تناقض هاى آشكارى است و اين نشان مى دهد كه آنها قسمت هاى قابل ملاحظه اى از آيات «انجيل» را به كلّى فراموش كرده بودند، وجود خرافات آشكار در «اناجيل» كنونى مانند: داستان شراب سازى مسيح(عليه السلام ) كه بر خلاف حكم عقل و حتى پاره اى از آيات تورات و انجيل كنونى است و داستان «مريم مَجْدَلِيّه و امثال آن نيز روشنگر اين واقعيت است. ضمناً بايد توجه داشت: «نصارى» جمع «نصرانى» است و در اين كه علت نامگذارى مسيحيان به اين اسم چيست؟ احتمالات مختلفى داده اند: نخست اين كه: به خاطر آن است كه: عيسى(عليه السلام) در شهر «ناصره» در دوران كودكى پرورش يافت. نيز احتمال داده اند: از «نصران» گرفته شده، كه آن هم نام قريه اى است كه «نصارى» به آن علاقه خاصى داشته اند. و نيز ممكن است انتخاب اين نام به خاطر آن باشد: هنگامى كه مسيح(عليه السلام) ناصران و يارانى از مردم طلبيد، آنها دعوت او را اجابت كردند همان طور كه قرآن مى گويد: « كَما قالَ عِيْسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوارِيِّيْنَ مَنْ أَنْصارِى اِلَى اللّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللّهِ » و از آنجا كه جمعى از آنها به گفته خود عمل نمى كردند و تنها مدعى يارى مسيح(عليه السلام) بودند، قرآن در آيه مورد بحث مى گويد: وَ مِنَ الَّذِيْنَ قالُوا اِنّا نَصارى: «از كسانى كه ادعا مى كردند ما ياوران عيسى(عليه السلام) هستيم» ولى در اين ادعا، صادق نبودند. قرآن پس از آن، نتيجه اعمال مسيحيان را چنين شرح مى دهد كه: «به جرم اعمالشان تا دامنه قيامت در ميان آنها عداوت و دشمنى افكنديم» (فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ). و مجازات ديگر آنها كه در آخرين جمله آيه به آن اشاره شده اين است كه: «در آينده خداوند نتائج اعمال آنها را به آنها خبر خواهد داد و عملاً با چشم خود خواهند ديد» (وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ). از اين آيه نيز بر مى آيد كه پيمان شكنى دو پيامد سوء دارد: يكى ايجاد كينه در دل و ديگرى بغض و تنفر، و سرانجام به نتيجه اعمالشان اشاره كرده كه در آينده به آنها گفته خواهد شد.

1 ـ جمله «أَغْرَيْنا» در اصل، از ماده «اغراء» به معنى چسبانيدن چيزى است، سپس به معنى تشويق و وادار ساختن به كارى استعمال شده است; زيرا سبب ارتباط افراد به هدف هاى معينى مى شود. بنابراين، مفهوم آيه فوق چنين است كه: پيمان شكنى نصارى و خلاف كارى هاى آنها سبب شد كه عوامل عداوت و دشمنى و بذر نفاق و اختلاف در ميان آنها پاشيده شود (زيرا مى دانيم آثار اسباب تكوينى و طبيعى به خدا نسبت داده مى شود). هم اكنون كشمكش هاى فراوانى كه بين دول مسيحى وجود دارد و تاكنون سرچشمه دو جنگ جهانى شده و همچنان دسته بندى هاى توأم با عداوت و دشمنى در ميان آنها ادامه دارد. علاوه بر اين، اختلافات و عداوت هاى مذهبى در بين فرق مذهبى مسيحيت به قدرى زياد است كه هم اكنون نيز به كشتار يكديگر ادامه مى دهند. بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند: منظور، ادامه عداوت و دشمنى بين يهود و نصارى تا پايان جهان مى باشد، ولى ظاهر آيه همان بروز عداوت در ميان مسيحيان است شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه اين عاقبت دردناك منحصر به مسيحيان نيست، اگر مسلمانان هم راه آنها را بپويند، به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد. 2 ـ «عداوت» در اصل، از ماده «عدو» به معنى تجاوز مى آيد و «بَغْضاء» از ماده «بغض» به معنى تنفّر از چيزى است و ممكن است فرق ميان اين دو كلمه اين باشد كه «بغض» بيشتر جنبه «قلبى» دارد و «عداوت» جنبه «عملى» و يا لااقل اعم از عملى و قلبى است.
3 ـ از آيه فوق، چنين بر مى آيد كه: طايفه نصارى به عنوان پيروان يك مذهب (و يا يهود و نصارى هر دو) تا پايان جهان در دنيا وجود خواهند داشت. در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه: از اخبار اسلامى چنين استفاده مى شود: پس از ظهور مهدى(عليه السلام) در سرتاسر جهان، يك آئين بيشتر نخواهد بود و آن آئين اسلام است ، بر اين اسا اين دو را چگونه مى توان با هم جمع كرد؟ پاسخ اين است كه: ممكن است مسيحيت (و يا مسيحيت و آئين يهود) به صورت يك اقليت بسيار ضعيف در جهان حتى در عصر مهدى(عليه السلام) باقى بماند; زيرا مى دانيم در آن عصر، نيز آزادى اراده انسان ها از بين نمى رود و دين جنبه اجبارى پيدا نمى كند، اگر چه اكثريت قاطع مردم جهان راه حق را مى يابند و به آن مى گروند و مهم تر از همه، اين كه حكومت روى زمين يك حكومت اسلامى خواهد بود. يعنى قدرت حاكم بر جهان، اسلام است و همه مى بايست طبق مقررات آن عمل كنند، اما غير مسلمانان در اعمال شخصى اجبار نمى شوند.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیات ۱۵ و 16

۱۵ يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثيراً مِمّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثير قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ ۱۶ يَهْدي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْديهِمْ إِلى صِراط مُسْتَقيم

ترجمه
۱۵ـ اى اهل كتاب! پيامبر ما، كه بسيارى از حقايق كتاب آسمانى را كه شما كتمان مى كرديد روشن مى سازد، به سوى شما آمد; و از بسيارى از آن، (كه فعلاً افشاى آن مصلحت نيست) صرف نظر مى نمايد. (آرى) از طرف خدا، نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد. ۱۶ ـ خداوند به بركت آن، كسانى كه از خشنودى او پيروى كنند را، به راه هاى سلامت، هدايت مى كند; و به فرمان خود، از تاريكى ها به سوى روشنائى مى برد; و آنها را به سوى راه راست، رهبرى مى نمايد.

تفسیر
در تعقيب آياتى كه درباره يهود و نصارى و پيمان شكنى هاى آنها بحث مى كرد، اين آيه، اهل كتاب را به طور كلّى مخاطب قرار داده و از آنها دعوت به سوى اسلام مى كند، اسلامى كه آئين آسمانىِ آنها را از خرافات پاك كرده و آنها را به راه راست ـ راهى كه از هر گونه انحراف و كجى دور است ـ هدايت مى نمايد. نخست مى فرمايد: «اى اهل كتاب! فرستاده ما به سوى شما آمد، تا بسيارى از حقايقِ كتب آسمانى را كه شما كتمان كرده بوديد براى شما آشكار سازد، و در عين حال از بسيارى از آنها كه نيازى به ذكر آنها نبوده و مربوط به دوران هاى گذشته است صرف نظر مى كند» (يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثيراً مِمّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثير). از اين بخشِ آيه، چنين استفاده مى شود كه: اهل كتاب حقايق زيادى را كتمان مى كردند، ولى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) آنچه مورد نياز كنونى مردم جهان بود (مانند بيان حقيقت توحيد و پاكى انبياء از نسبت هاى ناروائى كه در كتب عهدين به آنها داده شده، و حكم تحريم ربا و شراب و امثال آن) را بيان نموده است، ولى از ذكر پاره اى از حقايقى كه مربوط به امت هاى پيشين و زمان هاى گذشته بوده و بيان آنها اثر قابل ملاحظه اى در تربيت اقوام كنونى نداشته، صرف نظر كرده است. پس از آن، به اهميت و عظمت قرآن مجيد، و اثرات عميق آن در هدايت و تربيتِ بشر اشاره كرده، مى گويد: «از طرف خداوند نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد» (قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ). بر اين اساس، پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى برملا ساختن بخش هاى مورد نياز كتب، و آوردنِ كتابى كه سراسر نور و تبيين كننده حق از باطل است، فرستاده شده است. سپس به آثارِ اين كتاب، و هدفِ نزول آن اشاره كرده، مى فرمايد: «همان نورى كه خداوند به وسيله آن كسانى را كه در پى كسب خشنودى او باشند، به طرق سلامت هدايت مى كند» (يَهْدي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ). علاوه بر اين، «آنها را از انواع ظلمت ها و تاريكى ها (ظلمت شرك، ظلمت جهل، ظلمت پراكندگى و نفاق و...) به سوى نور توحيد، علم و اتحاد رهبرى مى كند» (وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ). از همه اينها گذشته «آنها را به جاده مستقيم ـ كه هيچ گونه كجى در آن از نظر اعتقاد و برنامه عملى نيست ـ هدايت مى نمايد» (وَ يَهْديهِمْ إِلى صِراط مُسْتَقيم).

در اين كه منظور از «نور» در آيه نخست شخص پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) است، يا قرآن مجيد؟ در ميان مفسران دو قول ديده مى شود، ولى ملاحظه آيات مختلفى كه در قرآن مجيد وارد شده و «قرآن» را تشبيه به «نور» كرده، نشان مى دهد: نور در آيه فوق، به معنى قرآن است و بنابراين عطف «كِتابٌ مُبِيْنٌ» بر آن از قبيل عطف توضيحى است، در سوره «اعراف» آيه 157 نيز مى خوانيم. فَالَّذِيْنَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ: «كسانى كه به پيامبر(صلى الله عليه وآله) ايمان آوردند، و او را بزرگ داشتند و يارى كردند و از نورى كه همراه او نازل گرديده پيروى نمودند، اهل نجات و رستگارى هستند». و در سوره «تغابن» آيه 8 مى خوانيم: فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا: «به خدا و پيامبرش و نورى كه نازل كرديم ايمان بياوريد». همچنين آيات متعدد ديگر، در حالى كه اطلاق كلمه «نور» در قرآن بر شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله) ديده نمى شود. علاوه بر اين، مفرد بودن ضمير «بِهِ» در آيه بعد، نيز اين موضوع را تأييد مى كند كه نور و كتاب مبين اشاره به يك حقيقت است. البته در روايات متعددى مى خوانيم كه: «نور» به شخص امير مؤمنان على(عليه السلام) يا همه ائمه(عليهم السلام) تفسير شده است ولى روشن است: اين تفسير، از قبيل ذكر «بطون» آيات است; چرا كه مى دانيم، قرآن علاوه بر معنى ظاهر، معانى باطنى دارد كه از آن به «بطون قرآن» تعبير مى شود. اين كه گفتيم روشن است كه اين تفسيرها مربوط به بطون قرآن است، دليلش اين است كه در آن زمان ائمه(عليهم السلام) وجود نداشتند كه اهل كتاب دعوت به ايمان به آنها شده باشند. نكته ديگر اين كه: در آيه دوم به كسانى كه در راه تحصيل رضاى خدا گام برمى دارند نويد مى دهد كه در پرتو قرآن، سه نعمت بزرگ به آنها داده مى شود: نخست ، هدايت به جاده هاى سلامت، سلامت فرد، سلامت اجتماع، سلامت روح و جان، سلامت خانواده، و سلامت اخلاق (و اينها همه جنبه عملى دارد). ديگر، خارج ساختن از ظلمت هاى كفر و بى دينى به سوى نور ايمان كه جنبه اعتقادى دارد. و سوم اين كه تمام اينها را در كوتاه ترين و نزديك ترين راه كه «صراط مستقيم» است و در جمله سوم به آن اشاره شده، انجام مى دهد. ولى همه اين نعمت ها نصيب كسانى مى شود كه از در تسليم و حق جوئى درآيند، و مصداق «مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ» باشند، و اما منافقان و افراد لجوج و آنها كه با حق دشمنى دارند، هيچ گونه بهره اى نخواهند برد، همان طور كه ساير آيات قرآن گواهى مى دهند. و نيز همه اين آثار از اراده حتمى خداوند سرچشمه مى گيرد كه با كلمه «بِاِذْنِهِ» به آن اشاره شده است.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۱۷

۱۷ لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي الأَرْضِ جَميعاً وَ لِلّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَيْء قَديرٌ

ترجمه
۱۷ ـ آنها كه گفتند: «خدا، همان مسيح بن مريم است»، به طور مسلّم كافر شدند; بگو: «اگر خدا بخواهد مسيح بن مريم و مادرش و همه كسانى كه روى زمين هستند را هلاك كند، چه كسى مى تواند جلوگيرى كند؟ (آرى،) حكومت آسمان ها و زمين، و آنچه ميان آن دو قرار دارد از آنِ خداست; هر چه بخواهد، مى آفريند; (حتى انسانى بدون پدر، مانند مسيح;) و او، بر هر چيزى تواناست».

تفسیر
در اين آيه، براى تكميل بحث هاى گذشته، شديداً به ادعاى الوهيت مسيح(عليه السلام)حمله شده، و آن را كفر آشكار شمرده، مى فرمايد: «به طور مسلّم كسانى كه گفتند: مسيح بن مريم خدا است كافر شدند و در حقيقت خدا را انكار كرده اند» (لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ). براى روشن شدن مفهوم اين جمله بايد بدانيم كه: مسيحيان چند ادعاى بى اساس در مورد خدا دارند. نخست اين كه: معتقد به خدايان سه گانه اند كه آيه 171 سوره «نساء» به آن اشاره كرده و آن را ابطال مى كند، مى فرمايد: وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ اِنَّمَا اللّهُ اِلهٌ واحِدٌ: «و نگوئيد (خداوند) سه گانه است، از اين سخن خوددارى كنيد كه به سود شما است، خدا تنها معبود يگانه است» ديگر اين كه: آنها خداى آفريننده عالم هستى را يكى از خدايان سه گانه مى شمرند و به او خداى پدر 2 مى گويند، قرآن اين عقيده را نيز در آيه 73 سوره «مائده» ابطال مى كند، مى فرمايد: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِيْنَ قالُوا اِنَّ اللّهَ ثالِثُ ثَلاثَة وَ ما مِنْ اِله اِلاّ اِلهٌ واحِدٌ» كه تفسير آن به خواست خدا به زودى خواهد آمد. سوم اين كه: خدايان سه گانه در عين تعدّد حقيقى، يكى هستند كه گاهى از آن تعبير به وحدت در تثليث مى شود، و اين همان چيزى است كه در آيه فوق به آن اشاره شده كه آنها مى گويند: خدا همان مسيح بن مريم و مسيح بن مريم همان خدا است! و اين دو، با روح القدس يك واحد حقيقى و در عين حال سه ذات متعدد! را تشكيل مى دهند!! بنابراين، هر يك از جوانب سه گانه تثليث كه بزرگ ترين انحراف مسيحيت است در يكى از آيات قرآن مورد بحث قرار گرفته، و شديداً ابطال شده است (توضيح بيشتر درباره بطلان عقيده تثليث را در ذيل آيه 171 سوره «نساء» در همين جلد مطالعه فرمائيد). از آنچه در بالا گفتيم روشن مى شود اين كه: بعضى از مفسران مانند: «فخر رازى» در فهم آيه فوق گرفتار اشكال شده اند و چنين پنداشته اند كه: هيچ يك از نصارى با صراحت عقيده اتحاد خدا و مسيح(عليه السلام) را ابراز نمى كنند، به خاطر عدم احاطه كافى به كتب مسيحيت بوده است و گرنه منابع موجود مسيحيت با صراحت، مسأله «وحدت در تثليث» را بيان داشته است، ولى شايد اين گونه كتاب ها در آن زمان به دست امثال «فخر رازى» نرسيده بوده است.

سپس براى ابطال عقيده الوهيت مسيح(عليه السلام) قرآن چنين مى گويد: «اگر خدا بخواهد مسيح و مادرش مريم و تمام كسانى كه در زمين زندگى مى كنند را هلاك كند چه كسى مى تواند جلو آن را بگيرد»؟ (قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي الأَرْضِ جَميعاً). اشاره به اين كه: مسيح(عليه السلام) مانند مادرش مريم ، و مانند همه افراد بشر، انسانى بيش نبود، بنابراين از نظر مخلوق بودن در رديف ساير مخلوقات است و به همين دليل، فنا و نيستى در ذات او راه دارد و چيزى كه نيستى براى او تصور مى شود، چگونه ممكن است ازلى و ابدى باشد؟! و يا به تعبير ديگر، اگر مسيح(عليه السلام) خدا باشد آفريدگار جهان نمى تواند او را هلاك كند، و به اين ترتيب، قدرتش نامحدود خواهد بود و چنين كسى نمى تواند نابود شود; زيرا قدرت خدا مانند ذاتش نامحدود است (دقت كنيد). تكرار كلمه «مسيح ابن مريم»(عليه السلام) در اين آيه، شايد براى اشاره به اين حقيقت است كه خود شما معترفيد: مسيح(عليه السلام) فرزند مريم بود و از مادرى متولد شد، روزى جنين بود و روزى ديگرى طفل نوزاد، و تدريجاً پرورش يافت و بزرگ شد، آيا ممكن است خدا در محيط كوچكى همچون رحم مادر، جاى گيرد و اين همه تغييرات و تحولات پيدا كند؟ و نياز به مادر در دوران جنينى و در دوران شيرخوارگى داشته باشد؟! قابل توجه اين كه: آيه فوق، غير از ذكر عيسى(عليه السلام)، نام مادر او را هم بالخصوص با كلمه «وَ أُمَّهُ» مى برد، و به اين ترتيب، مادر مسيح(عليه السلام) را از ميان ساير مردم روى زمين مشخص مى كند. ممكن است اين تعبير به خاطر آن باشد كه مسيحيان به هنگام پرستش، مادر او را هم مى پرستند، و هم اكنون در كليساها از جمله مجسمه هائى كه در برابر آن تعظيم و پرستش مى كنند، مجسمه مريم است كه در آيه 116 سوره «مائده» نيز به اين مطلب اشاره شده: وَ اِذْ قالَ اللّهُ يا عِيْسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونِى وَ أُمِّىَ اِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ: «در روز رستاخيز خداوند مى گويد: اى عيسى ابن مريم! آيا تو به مردم گفتى: من و مادرم را علاوه بر خدا پرستش كنيد»؟! و در پايان آيه، پاسخى به گفتار آنهائى كه تولد مسيح(عليه السلام) بدون پدر را دليلى بر الوهيت او مى گيرند، داده، مى فرمايد: «خداوند حكومت آسمان ها و زمين و آنچه را ميان اين دو است، در اختيار دارد، هر گونه مخلوقى بخواهد مى آفريند» (وَ لِلّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما يَخْلُقُ ما يَشاءُ). خواه انسانى بدون پدر و مادر، مانند: آدم، و خواه انسانى از پدر و مادر، مانند: انسان هاى معمولى، و خواه فقط از مادر، مانند: مسيح(عليه السلام)، اين تنوع خلقت دليل بر قدرت او است و دليل بر هيچ چيز ديگر نيست. و در نهايت، به دليل آن چنين اشاره مى كند: «خداوند بر هر چيزى توانا است» (وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَيْء قَديرٌ). آنچه امكان پذيرشِ هستى داشته باشد، تحت قدرت خداوند قادر متعال است، از ناحيه خداوند هيچ نقص و كاستى نيست، مگر اين كه چيزى خلقتش محال باشد و نقص از ناحيه خودش باشد.

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

رابطۀ مؤمن با عبادت

رسول خدا صلّی الله علیه و آله
▫️أفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْر

برترین مردم کسی است که به عبادت عشق بورزد و آن را در آغوش بگیرد؛ با قلبش آن را دوست بدارد و بدن خویش را به عبادت وادارد، و خود را برای آن فارغ گرداند.

پس چنین کسی اهمّیتی نمی دهد که دنیایش با سختی می گذرد یا آسانی.

«کافی» ج ۲ ص ۸۳

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

 حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) :

أدني ما تكون من ربها أن تلزم قعر بيتها .
آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند ، (و به امور زندگي و تربيت فرزند مي پردازد) به خدا نزديكتر است .

بحار الانوار ج ۴۳ ص۳۶۶

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) :

من أصعَدَ اِلَی اللهِ خالِصَ عبادَتِه، أهبَطَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أفضَلَ مَصلَحَتِه

هر کس عبادات و کارهای خود را #خالصانه برای خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را برای او نازل می فرماید.

بحارالانوار ج ۶۷ ص ۲۴۹

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

از امیرالمومنین(علیه السلام) نقل شده که فاطمه (علیها سلام) فرمود:

رسول خدا(صلی الله علیه و اله) به من فرمود :
ای فاطمه ! هر که بر تو درود فرستد خدا او را می آمرزد و در هر جای بهشت که باشم او را به من ملحق می کند .

کشف الغمه ج 1۱ص ۴۷۲
البحار ج ۴۳ ص۵۵

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

شرف المومن صلواه باللیل: نماز شب شرافت مومن است

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

https://www.leader.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

به یاد شهدا

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

شهید حاج قاسم سلیمانی

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

شهید مدافع حرم شهید محمد شریف سروری

ادامه مطلب

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

ادامه مطلب

شهید مدافع حرم شهید عباس دانشگر

شهادت: بیستم خرداد در روستای هویز حومه جنوبی شهر حلب سوریه با موشک تاو آمریکایی

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , قرآن کریم , سوره مبارکه مائده , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه مائده , خدا , مسیح , مسیح بن مریم , مریم , کافر , زمین , هلاک , حکومت , آسمان , زمین , آفریدن , پدر , انسان , اهل کتاب , پیامبر , حقایق , کتاب آسمانی , کتمان , روشن , افشا , صرف نظر , نور , کتاب , آشکار , خداوند , برکت , پیروی , سلامت , هدایت , ناریکی , روشنائی , راه راست , رهبری , توانا , مومن , عبادت , برترین مردم , عبادت , عشق , اغوش , قلب , دوست داشتن , بدن , فارغ , دنیا , سختی , آسانی , رسول خدا صلّی الله علیه و آله , حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) , زن , خانه , امور زندگی , تربیت فرزند , نزدیک , خالصانه , بهترین , مصلحت , برکات , نازل , امیرالمومنین (علیه السلام) , فاطمه , درود , صلوات , بهشت , ملحق , نماز شب , شرافت مومن , شهید حاج قاسم سلیمانی , حاج قاسم سلیمانی , شهید مدافع حرم , شهید محمد شریف سروری , شهید عباس دانشگر , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نماز شب و فضیلت آن ...
نویسنده : yamahdi788
تاریخ : شنبه 27 آذر 1400

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

نماز شب و فضیلت آن

از منظر آیات:
در بین نوافع، نماز شب از فضیلت بیشتری برخوردار است و در قرآن درباره آن تأکید و سفارش بسیار شده است. خدای متعال به پیامبرش می فرماید: مقداری از شب را به تهجد بپرداز این برای تو مستحب است شاید خدا تو را به مقام برگزیده ای مبعوث گرداند و در تعریف بندگان خاص الهی می گوید: کسانی که شب را برای پروردگارشان در حال سجده و قیام بیتوته می کنند و در توصیف مؤمنین می فرماید: شبها پهلو از بستر خواب جدا کنند و با بیم و امید خدای را بخوانند و از آنچه به آنها دادیم انفاق کنند، پس کسی نمی داند چه نعمتهایی که موجب چشم روشنی آنها می شود و در پاداش اعمالشان ذخیره شده است

از منظر روایات:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خدای متعال به دنیا وحی کرد که خدمتگزارانت را به تعب بینداز و تارکین خودت را خدمت کن هنگامی که بنده خدا در تاریکی شب با پروردگارش خلوت و مناجات می کند خدا قلبش را نورانی می گرداند، وقتی می گوید: یارب یارب از جانب خدا گفته می شود: لبیک عبدی، هر چه می خواهی طلب کن تا عطا کنم و خدا به فرشتگانش گوید... شما شاهد باشید که بنده ام را آمرزیدم.

و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:

اشراف امت من حاملین قرآن و شب زنده داران هستند و هم فرمود: آن قدر جبرئیل درباره نماز شب به من سفارش کرد که گمان کردم نیکان امت من شب را نخواهند خوابید و باز فرمود:
دو رکعت نماز در وسط شب از دنیا و ما فیها نزد من محبوبتر است.

آثار نماز شب در روایات:
امام صادق (علیه السلام) فرمود: نماز شب صورت را زیبا و خلق را نیکو و انسان را خوشبو می کند، رزق را زیاد و قرض را ادا می کند و اندوه را برطرف می سازد و چشم را جلا می دهد.
پیامبر عظیم الشأن اسلام فرمود: نماز شب وسیله ای است برای خوشنودی خدا و دوستی ملائکه، نماز شب سنت و روش پیامبران و نور معرفت و ریشه ایمان می باشد. بدن را آرامش می دهد و شیطان را خشمگین می کند سلاحی بر علیه دشمنان و وسیله ای است برای اجابت دعا و قبول شدن اعمال، روزی انسان را توسعه می دهد شفیع بین ملک الموت و نمازگزار می شود، چراغ و فرش قبر و جواب (دو فرشته) منکر و نکیر می باشد. در قبر تا قیامت مونس و زائر نمازگزار خواهد بود نماز بر سرش سایه می افکند، تاجی برسرش و لباسی بر بدنش می گردد، نور پیش رویش حائل بین او و آتش دوزخ خواهد بود، برای مؤمن حجتی است نزد خدا و وسیله سنگین شدن میزان اعمال و حکم عبور بر صراط و کلید بهشت می باشد زیرا نماز تکبیر است و حمد و ستایش و تسبیح و تمجید و تقدیس و تعظیم و قرائت و دعا و البته بهترین اعمال خواندن نماز در اول وقت آن است

کیفیت نماز شب

وقت نماز شب:
از نصف شب تا فجر صادق (اذان صبح) وقت نماز شب است و نماز شب در سحر از فضیلت بیشتری برخوردار است و تمام ثلث آخر شب سحر محسوب می شود و بهترین وقت سحر هم نزدیک فجر صادق است و بهتر از این آن است که نماز شب به تفریق خوانده شود چنانچه این سنت پیامبر (ص) بوده است (یعنی پشت سر هم نخواند و با فاصله بخواند)

رکعات نماز شب:
۱۱رکعت است که ۸ رکعت آن (۴ نماز دو رکعتی) به نیت نافله شب خوانده می شود که شکل آن مانند نماز صبح است [با این تفاوت که اولاً به نیت نافله شب می خواند و مستحب است و ثانیاً می تواند بلند یا آهسته بخواند] و بعد از آن ۲ رکعت به نیت شفع می خواند و در آخر هم یک رکعت به نام وتر بجای می آورد.

مستحب است که در قنوت نماز وتر ۷۰مرتبه( بیشتر یاکمتر هم بشود مهم نیست) "استغفرالله ربی و اتوب الیه" و برای ۴۰ مؤمن دعا و استغفار کند
یا بگوید اللهم اغفر للمومنین والمومنات و در ذهنش هم سفارشی ها را بیاد بیاورد (حیا ومیتا)

چنانچه مقداری از نماز شب را خوانده باشد و اذان صبح (طلوع فجر) سر رسد می تواند بقیه نماز شب را هم به نیت اداء بخواند.

اگر وقت کم باشد می تواند تنها شفع و وتر را بخواند و اگر کمتر وقت داشته باشد تنها شفع را بخواند.

خواندن دو رکعت نافله صبح از شفع و وتر افضل است.

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است
سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام، هدیه به ساحت مقدس حضرت زهراء سلام الله علیها، ائمه اطهار علیهم السلام، امام خامنه ای حفظه الله تعالی و ارواح طیبه شهداء صلوات
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , نماز , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , ,
:: برچسب‌ها: نماز شب و فضیلت آن , نماز شب , فضیلت , آیات , نوافل , نافله , خدای متعال , شب , تهجد , مستحب , مقام , برگزیده , خدا , مبعوث , بندگان خاص الهی , بندگان خاص , سجده , قیام , بیتوته , توصیف , مؤمنین , شبها , بستر خواب , بیم و امید , انفاق , نعمت , چشم روشنی , پاداش اعمال , ذخیره , روایات , رسول خدا (صلی الله علیه و آله) , خدای متعال , وحی , خدمتگزاران , بنده خدا , تاریکی شب , خلوت , مناجات , نورانی , یارب , فرشتگان , حاملین قرآن , شب زنده داران , جبرئیل , سفارش , گمان , نیکان امت , دو رکعت نماز , وسط شب , دنیا , امام صادق علیه السلام , صورت , زیبا , خلق , نیکو , انسان , خوشبو , رزق , قرض , اندوه , چشم , جلا , پیامبر عظیم الشأن اسلام , خوشنودی خدا , دوستی , ملائکه , سنت و روش پیامبران , نور معرفت , ریشه ایمان , بدن , آرامش , شیطان , خشمگین , سلاح , بر علیه دشمنان , اجابت دعا , قبولی اعمال , روزی انسان , توسعه , شفیع , ملک الموت , نمازگزار , چراغ , فرش , قبر , فرشته , نکیر و منکر , قیامت , مونس , زائر , سایه , تاج , لباس , آتش دوزخ , حجت , میزان اعمال , صراط , کلید بهشت , تکبیر , حمد و ستایش , تسبیح , تمجید , تقدیس , تعظیم , قرائت , دعا , بهترین اعمال , خواندن نماز , اول وقت , نماز اول وقت , کیفیت نماز شب , فجر صادق , اذان صبح , سحر , فضیلت , ثلث آخر شب , تفریق , ۱۱رکعت , نیت , نافله شب , مستحب , بلند , آهسته , شفع , وتر , قنوت نماز وتر , قنوت , نماز وتر , استغفرالله ربی و اتوب الیه , ۴۰ مؤمن , استغفار , اللهم اغفر للمومنین و المومنات , ذهنش , سفارشی , طلوع فجر , شفع و وتر , نافله صبح , افضل , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

13 جمادی الأولی
شهادت حضرت زهرا علیها السلام

شهادت مظلومانه و جانگداز حضرت امّ الائمة النُّجباء صدیقه کبری فاطمه زهرا علیها السلام در مدینه ۷۵ روز پس از شهادت پیامبر صلّی الله علیه و آله واقع شده است. (۱) اقوال دیگر درباره ی شهادت حضرت در سوّم جمادی الثانیه خواهد آمد.

در شب چهاردهم امیرالمؤمنین‌ علیه السلام به همراه جمعی قلیل از گلهای سر سبد اصحاب، بدن مطهّر صدیقه کبری علیها السلام را به خاک سپردند.

به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که حضرت فاطمه علیها السلام، ۷۵ روز بعد از پیامبر صلّی الله علیه و آله زنده بود.

بنا بر مشهور که شهادت آن حضرت در ۲۸صفر باشد، شهادت حضرت صدیقه علیها السلام در ۱۳یا ۱۴یا ۱۵ جمادی الأولی می شود. در این سه روز زیارت آن حضرت مناسب است. (۲)

منابع :

۱. کافی : ج ۱، ص ۲۴۱
۲. فیض العلام : ص ۲۴۸. مفاتیح الجنان : اعمال ماه جمادی الأولی.

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است
سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام، هدیه به ساحت مقدس حضرت زهراء سلام الله علیها، ائمه اطهار علیهم السلام، امام خامنه ای حفظه الله تعالی و ارواح طیبه شهداء صلوات
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , ,
:: برچسب‌ها: 13 جمادی الأولی , شهادت حضرت زهرا علیها السلام , شهادت , حضرت زهرا علیها السلام , مظلومانه , جانگداز , صدیقه کبری , فاطمه زهرا علیها السلام , پیامبر صلّی الله علیه و آله , امیرالمؤمنین‌ علیه السلام , حضرت صادق علیه السلام , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۷

۷وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذي واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ

ترجمه
۷ ـ و به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما، و پيمانى را كه با تأكيد از شما گرفت، آن زمان كه گفتيد: «شنيديم و اطاعت كرديم»! و از (مخالفت فرمانِ) خدا بپرهيزيد كه خدا، از آنچه درون سينه هاست، آگاه است!

تفسیر
به تناسب بحثى كه در آيه گذشته درباره قسمتى از احكام اسلام و تكميل نعمت هاى الهى گذشت، در اين آيه، بار ديگر مسلمانان را به اهميت نعمت هاى بى پايان خداوند كه مهمترين آنها نعمت ايمان و اسلام و هدايت است، توجه داده مى فرمايد: «نعمت هاى خدا را به ياد بياوريد» (وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ). گرچه نعمت در اينجا مفرد است ولى معنى جنس دارد، و جنس در اينجا در معنى عموم استعمال شده و به اين ترتيب همه نعمت ها را شامل مى شود. البته اين احتمال نيز در آيه هست كه منظور، خصوص نعمت اسلام باشد كه در آيه قبل اجمالاً به آن اشاره شده است آنجا كه مى گويد: «وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ». و چه نعمتى از آن بالاتر كه در سايه اسلام، همه گونه مواهب، افتخارات و امكانات نصيب مسلمانان شد و جمعيتى كه قبلاً كاملاً پراكنده، جاهل و گمراه، خونخوار، فاسد و مفسد بودند به صورت جمعيتى متشكّل، متّحد و دانا با امكانات مادّى و معنوى فراوان در آمدند. پس از آن، پيمانى را كه با خدا بسته اند، يادآور شده مى گويد: «پيمانى را كه به طور محكم خدا با شما بست فراموش نكنيد، آن زمان كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم» (وَ ميثاقَهُ الَّذي واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا). در اين كه منظور از اين پيمان كدام پيمان است؟ دو احتمال وجود دارد: نخست، پيمانى كه مسلمانان در آغاز اسلام در «حديبيه» ، يا «حجة الوداع» ، يا «عقبه» و يا همه مسلمانان به مجرد قبول اسلام به طور ضمنى با خدا بسته اند. ديگر، پيمانى كه به حكم فطرت و آفرينش، هر كسى با خداى خود بسته و همان است كه گاهى از آن به نام «عالم ذر» تعبير مى شود. توضيح اين كه: خداوند به هنگام آفرينش انسان، استعدادهاى قابل ملاحظه اى به او داد و مواهب بى شمارى در اختيار او گذاشت، از جمله استعداد مطالعه اسرار آفرينش و شناخت پروردگار به وسيله آنها و همچنين عقل و هوش و ادراكى كه به وسيله آن پيامبرانش را بشناسد و دستورهاى آنها را به كار بندد، خداوند با دادن اين استعدادها «عملاً» از آنها پيمان گرفته كه اين استعدادها را عاطل و باطل نگذارند و از آن در مسير صحيح بهره گيرند. افراد انسان نيز «به زبان حال و استعداد» فرياد بر آورده اند كه: سَمِعْنا وَ أَطَعْنا: «شنيديم و به كار بستيم». اين پيمان وسيع ترين، محكم ترين و عمومى ترين پيمانى است كه خداوند از بندگان خود گرفته است و همان است كه على(عليه السلام) در خطبه اول «نهج البلاغه» به آن اشاره كرده مى فرمايد: لِيَسْتادُوهُمْ مِيْثاقَ فِطْرَتِهِ: «پيامبران براى اين برانگيخته شدند كه مردم را دعوت به وفا كردن به پيمان فطرت كنند». بديهى است، اين پيمان وسيع، همه مسائل دينى را نيز در بر مى گيرد و هيچ مانعى ندارد كه آيه اشاره به تمام پيمان هاى تكوينى و تشريعى (پيمان هائى كه خدا به حكم فطرت گرفته و يا پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مراحل مختلف از مسلمانان گرفت) باشد. و از اينجا روشن مى شود حديثى كه مى گويد: منظور از ميثاق، همان پيمانى بود كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در حجة الوداع در موضوع ولايت على(عليه السلام) گرفت 2 با آنچه در بالا ذكر كرديم سازگار است; زيرا بارها گفته ايم: تفسيرهائى كه در ذيل آيات در اين گونه موارد مى آيد اشاره به يكى از مصداق هاى روشن است، نه به معنى انحصار. ضمناً بايد توجه داشت: «ميثاق» در اصل، از ماده «وثاقة» يا «وثوق» ، به معنى بستن و محكم كردن چيزى با طناب و مانند آن است، و بعداً به هر كارى كه موجب آرامش خاطر مى شود گفته شده و از آنجا كه عهد و پيمان، شبيه گرهى است كه ميان دو نفر يا دو گروه مى خورد، و موجب آرامش فكر آنها است، به آن ميثاق مى گويند. و در پايان آيه براى تأكيد اين معنى مى فرمايد: «پرهيزگارى پيشه كنيد خداوند از اسرار درون سينه ها آگاه است» (وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ). تعبير به «بِذاتِ الصُّدُورِ» كه تركيبى از «ذات» به معنى «عين و حقيقت» و «صدور» به معنى «سينه ها» است، اشاره به اين است كه: خداوند از دقيق ترين اسرارى كه در اعماق روح آدمى نهفته است و هيچ كس جز خودش از آن آگاهى ندارد با خبر است. اما اين كه: چگونه عواطف، احساسات، نيات و تصميمات به قلب و درون سينه ها نسبت داده شده؟ در جلد اول، ذيل آيه 7 سوره «بقره» بحث كرده ايم و در ذيل آيه 57 سوره «يونس» مشروحاً بحث خواهيم كرد.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیات 8 الی 10

۸يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامينَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْم عَلى أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ ۹وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظيمٌ ۱۰وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ

ترجمه
۸ ـ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! همواره براى خدا قيام كنيد، و از روى عدالت، گواهى دهيد. دشمنى با جمعيتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند. عدالت كنيد، كه به پرهيزكارى نزديك تر است! و از (معصيت) خدا بپرهيزيد، كه خداوند از آنچه انجام مى دهيد، با خبر است. ۹ ـ خداوند، به آنها كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، وعده آمرزش و پاداش عظيمى داده است. ۱۰ـ و كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند، اهل دوزخند.

تفسیر
اين آيه دعوت به قيام به عدالت مى كند و نظير آن با تفاوت مختصرى در سوره «نساء» آيه 135 گذشت، نخست خطاب به افراد با ايمان كرده، مى گويد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! همواره براى خدا قيام كنيد! و به حق و عدالت گواهى دهيد»! (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامينَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ). در اين قسمت دو دستور سازنده فرد و اجتماع را صادر كرده: يكى قيام للّه بدون چشم داشت از كسى و يا رسيدن به غنائمى، و ديگرى شهادت به قسط و عدل كه يك جامعه كامل نيازمند اين دو است. پس از آن، به يكى از عوامل انحراف از عدالت اشاره نموده و به مسلمانان چنين هشدار مى دهد: «نبايد كينه ها و عداوت هاى قومى و تصفيه حساب هاى شخصى مانع از اجراى عدالت و موجب تجاوز به حقوق ديگران گردد; زيرا عدالت از همه اينها بالاتر است» (وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْم عَلى أَلاّ تَعْدِلُوا). بار ديگر به خاطر اهميت موضوع روى مسأله عدالت تكيه كرده، مى فرمايد: «عدالت پيشه كنيد كه به پرهيزگارى نزديك تر است» (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى). و از آنجا كه عدالت، مهمترين ركن تقوا و پرهيزگارى است، براى سومين بار به عنوان تأكيد اضافه مى كند: «از خدا بپرهيزيد; زيرا خداوند از تمام اعمال شما آگاه است» (وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ). تفاوتى كه ميان اين آيه و آيه اى كه در سوره «نساء» آمده است، از چند جهت مى باشد: نخست اين كه: در آيه «نساء»، دعوت به قيام به عدالت و گواهى دادن براى خدا شده، اما در اينجا دعوت به قيام براى خدا و گواهى دادن به حق و عدالت شده. شايد اين تفاوت به خاطر آن باشد كه در آيه «نساء»، هدف اين بوده كه گواهى ها براى خدا باشد نه براى بستگان و خويشاوندان و نزديكان، اما در اينجا چون سخن از دشمنان در ميان بوده تعبير به گواهى به عدالت و قسط شده، يعنى نه به ظلم و ستم. ديگر اين كه: در سوره «نساء»، اشاره به يكى از عوامل انحراف از عدالت شده و در اينجا اشاره به عامل ديگرى، در آنجا حبّ افراطى بى دليل، و در اينجا بغض افراطى بى جهت، ولى هر دو در موضوع پيروى از هوا و هوس كه در سوره «نساء» با جمله: «فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا» آمده است جمعند، بلكه پيروى از هوا سرچشمه وسيع ترى براى ظلم و ستم است; زيرا گاهى ظلم و ستم به خاطر هوا پرستى و حفظ منافع شخصى است نه به خاطر حب و بغض ديگران. بنابراين، ريشه واقعى انحراف از عدالت، همان پيروى از هوا است كه در گفتار پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امير مؤمنان(عليه السلام) چنين آمده است: أَمَّا اتِّباعُ الْهَوى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ: «هواپرستى شما را از حق باز مى دارد»
سپس، در آيه بعد ـ طبق سنت قرآن ـ كه پس از احكام خاصى براى تأكيد و تكميل آن اشاره به قوانين و اصول كلّى مى كند، در اينجا نيز براى تأكيدِ مسأله اجراى عدالت و گواهى به حق چنين مى فرمايد: «خداوند به كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام مى دهند، وعده آمرزش و پاداش عظيم داده است» (وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظيمٌ). در مقابل: «كسانى كه خدا را انكار كنند و آيات ما را تكذيب نمايند از اصحاب دوزخند» (وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ). قابل توجه اين كه: آمرزش و اجر عظيم به عنوان يك وعده الهى در آيه ذكر شده و فرموده: وَعَدَ اللّهُ... ولى كيفر دوزخ به صورت نتيجه عمل بيان شده، مى فرمايد: «كسانى كه داراى چنين اعمالى باشند، چنان سرنوشتى خواهند داشت» اين ، در حقيقت اشاره به مسأله فضل و رحمت خدا در مورد پاداش هاى سراى ديگر است، كه به هيچ وجه برابرى با اعمال ناچيز انسان ندارد، همان طور كه مجازات هاى آن جهان جنبه انتقامى نداشته، بلكه نتيجه خود اعمال آدمى است. ضمناً تعبير به «أَصْحابُ الْجَحِيْم» با توجه به اين كه اصحاب به معنى ياران و ملازمان مى باشد، دليل بر آن است كه آنها ملازم دوزخ خواهند بود، ولى اين آيه به تنهائى نمى تواند دليل بر مسأله «خلود» باشد ـ آن چنان كه در تفسير «تبيان» و «مجمع البيان» و تفسير «فخر رازى» آمده است ـ زيرا ملازمت ممكن است دائمى باشد و ممكن است مدتى به طول بيانجامد و سپس قطع شود، چنان كه تعبير به اصحاب السفينه: «ياران كشتى» كه درباره سرنشينان كشتى نوح در قرآن آمده است دائمى نبوده. البته شك نيست كه كفار خلود در دوزخ دارند ولى در آيه فوق از آن سخنى نرفته، بلكه از آيات ديگرى استفاده مى شود.

كمتر مسأله اى در اسلام است كه به اهميت عدالت مورد توجه باشد; زيرا مسأله «عدل» همانند مسأله «توحيد» در تمام اصول و فروع اسلام ريشه دوانده، يعنى همان طور كه هيچ يك از مسائل عقيده اى و عملى، فردى و اجتماعى، اخلاقى و حقوقى، از حقيقت توحيد و يگانگى جدا نيست، همچنين هيچ يك از آنها را خالى از روح «عدل» نخواهيم يافت. بنابراين، جاى تعجب نيست كه «عدل» به عنوان يكى از اصول مذهب و يكى از زير بناهاى فكرى مسلمانان شناخته شود، گر چه عدالتى كه جزء اصول مذهب است يكى از صفات خدا است، و در اصل خداشناسى كه نخستين اصل از اصول دين است مندرج مى باشد، ولى ممتاز ساختن آن بسيار پر معنى است و به همين دليل، در مباحث اجتماعى اسلام روى هيچ اصلى به اندازه عدالت تكيه نشده است. ملاحظه احاديثِ زير به عنوان نمونه براى درك اهميت اين موضوع كافى است. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: اِيّاكُمْ وَ الظُّلْمَ فَاِنَّ الظُّلْمَ عِنْدَ اللّهِ هُوَ الظُّلُماتُ يَوْمَ الْقِيامَةِ: «از ظلم بپرهيزيد; زيرا در روز رستاخيز كه هر عملى به شكل مناسبى مجسم مى شود، ظلم در شكل ظلمت تجسم خواهد يافت و پرده اى از تاريكى، اطراف ظالمان را فرا خواهد گرفت» و مى دانيم هر خير و بركتى هست در نور است، در حالى كه ظلمت، منبع هرگونه عدم و فقدان مى باشد. و در حديثى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمده است: بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمواتُ وَ الأَرْضِ: «آسمان ها و زمين بر اساس عدل استوارند» اين تعبير، رساترين تعبيرى است كه درباره عدالت ممكن است بشود، يعنى نه تنها زندگى محدود بشر در اين كره خاكى بدون عدالت بر پا نمى شود، كه سر تا سر جهان هستى و آسمان ها و زمين همه، در پرتو عدالت و تعادل نيروها و قرار گرفتن هر چيزى در مورد مناسب خود برقرار هستند و اگر لحظه اى، و به مقدار سر سوزنى، از اين اصول منحرف شوند، رو به نيستى خواهند گذارد. شبيه همين مضمون را در حديث معروف ديگرى مى خوانيم كه مى فرمايد: اَلْمُلْكُ يَبْقى مَعَ الْكُفْرِ وَ لا يَبْقى مَعَ الظُّلْمِ: «حكومت ها ممكن است كافر باشند و دوام يابند، اما اگر ظالم باشند دوام نخواهند يافت» زيرا ستم چيزى است كه اثر آن در همين زندگى، سريع و فورى است، توجه به جنگ ها، اضطراب ها، ناراحتى ها، هرج و مرج هاى سياسى، اجتماعى، اخلاقى و بحران هاى اقتصادى در دنياى امروز، نيز به خوبى اين حقيقت را ثابت مى كند. اما آنچه بايد كاملاً به آن توجه داشت اين است كه: اسلام تنها «توصيه به عدالت» نمى كند، بلكه مهمتر از آن «اجراى عدالت» است، خواندن اين آيات و روايات تنها بر فراز منابر و يا نوشتن در كتب، و يا گفتن آنها در لابلاى سخنرانى ها به تنهائى درد بى عدالتى، تبعيض و فساد اجتماعى را در جامعه اسلامى درمان نمى كند، بلكه آن روز عظمت اين دستورها آشكار مى گردد كه در متن زندگى مسلمانان پياده شود.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۱۱

۱۱ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

ترجمه
۱۱ ـ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! نعمتى را كه خدا به شما بخشيد، به ياد آوريد; آن زمان كه جمعى (از دشمنان)، قصد داشتند دست به سوى شما دراز كنند (و شما را از ميان بر دارند)، اما خدا دست آنها را از شما باز داشت. از (مخالفت فرمانِ) خدا بپرهيزيد. و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند.

تفسیر
به دنبال يادآورى نعمت هاى الهى در چند آيه قبل، در اين آيه، روى سخن را بار ديگر به مسلمانان كرده و قسمتى ديگر از نعمت هاى خود را به ياد آنها مى آورد، تا به شكرانه آن در اطاعت فرمان خدا و اجراى اصول عدالت بكوشند، مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! نعمت خدا را به ياد آوريد در آن زمان كه جمعيتى تصميم گرفته بودند، دست به سوى شما دراز كنند و شما را از ميان ببرند، ولى خداوند شرّ آنها را از شما دفع كرد» (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ). در آيات قرآن خداوند كراراً مسلمانان را به ياد نعمت هاى گوناگون و الطاف خود به آنها مى اندازد، تا به اين وسيله روح ايمان را در آنها تقويت و حسّ شكرگزارى و ثبات در برابر مشكلات را در آنها برانگيزد، و آيه فوق يكى از اين آيات است. اما در اين كه: اين آيه، اشاره به كدام داستان مى كند، در ميان مفسران گفتگو بسيار است: بعضى آن را اشاره به دفع خطر يهوديان «بَنِى النَّضِيْر» مى دانند كه طرح نابودى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و مسلمانان را در «مدينه» كشيده بودند. بعضى ديگر آن را اشاره به داستان «بطن نخل» دانسته اند كه در ماجراى «حديبيه» در سال ششم هجرت واقع شد، آنجا كه جمعى از مشركان «مكّه» تصميم گرفتند به سركردگى «خالد بن وليد» در نماز عصر به مسلمانان حملهور شوند، پيامبر(صلى الله عليه وآله) از اين توطئه آگاه گشت و با خواندن نماز كوتاهِ خوف، نقشه آنها را نقش بر آب كرد. بعضى اشاره به حوادث ديگرى از زندگى پرحادثه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و مسلمانان مى دانند. بعضى از مفسران نيز عقيده دارند: اشاره به تمام حوادثى است كه در طول تاريخ اسلام واقع شده اين تفسير، اگر از كلمه «قوم» كه نكره است و دليل بر وحدت مى باشد صرف نظر كنيم، از همه تفاسير بهتر است. در هر حال اين آيه، مسلمانان را متوجه خطراتى مى سازد كه ممكن بود براى هميشه نامشان را از صفحه روزگار براندازد، و به آنها هشدار مى دهد كه به پاس اين نعمت ها، تقوا را پيشه كنند، بر خدا تكيه نمايند و بدانند اگر پرهيزگار باشند، در زندگى تنها نخواهند ماند، و آن دست غيبى كه هميشه حافظ آنها بوده باز هم از آنها حمايت خواهد كرد، مى فرمايد: «تقواى الهى پيشه كنيد و مؤمنان بايد بر خدا توكّل كنند» (وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ). در اينجا روى تقوا و توكّل تكيه شده. روشن است: منظور از «توكّل» اين نيست كه انسان به بهانه واگذارى كارش به خدا، شانه از زير بار مسئوليت ها خالى كند و يا تسليم حوادث گردد، بلكه منظور اين است در عين به كار گرفتن تمام قدرت و نيرو: اوّلاً ـ توجه داشته باشد كه آنچه دارد از خود او نيست، و از ناحيه ديگرى است و به اين وسيله روح غرور و خودبينى را در خود بكشد. ثانياً ـ هرگز از بزرگى حوادث و مشكلات نهراسد و مأيوس نشود، و بداند تكيه گاهى دارد كه قدرتش بالاترين قدرت ها است. ضمناً با توجه به اين كه: در اين آيه، نخست دستور به تقوا مى دهد، سپس اشاره به مسأله توكّل مى كند، استفاده مى شود كه حمايت خدا شامل حال پرهيزگاران است. بايد توجه داشت: «تقوا» از ماده «وقايه» به معنى خويشتن دارى و جلوگيرى كردن از عوامل سوء و فساد است. در مورد «توكّل» ذيل آيات مناسب بحث خواهد شد.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۱۲

۱۲ وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّهُ ميثاقَ بَني إِسْرائيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقيباً وَ قالَ اللّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلي وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً لاَ ُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ لاَ ُدْخِلَنَّكُمْ جَنّات تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ

ترجمه
۱۲ ـ خدا از بنى اسرائيل پيمان گرفت. و از آنها، دوازده نقيب (سرپرست) برانگيختيم. و خداوند (به آنها) گفت: «من با شما هستم! اگر نماز را بر پا داريد، و زكات را بپردازيد، و به رسولان من ايمان بياوريد و آنها را يارى كنيد، و به خدا قرض الحسن بدهيد (در راه او، به نيازمندان كمك كنيد)، گناهان شما را مى پوشانم (مى بخشم) و شما را در باغ هائى از بهشت، كه نهرها از زير درختانش جارى است، وارد مى كنم. اما هر كس از شما بعد از اين كافر شود، از راه راست منحرف گرديده است.

تفسیر
اين آيه به اخذ ميثاق از بنى اسرائيل و قرار دادن دوازده رهبر براى آنها و نيز اعلام به اين كه خدا با آنها است و اگر يك سلسله وظائف را به انجام برسانند، صاحب نعمت هاى مادّى و معنوى خواهند شد، اشاره كرده است. در ضمن اين سوره همان گونه كه از آغاز به مسأله وفاى به عهد اشاره نموده، و نيز به طور ضمنى به آن اشاره رفته است، به مناسبت هاى مختلف تكرار گرديده، از جمله، در آيه فوق. و شايد يكى از فلسفه هاى اين همه تأكيد پى در پى روى مسأله وفاى به عهد ، و مذمت از پيمان شكنى، براى اهميت دادن به مسأله پيمان غدير باشد، كه در آيه 67 خواهد آمد. نخست مى فرمايد: «خدا از بنى اسرائيل پيمان گرفت (كه به دستورات او عمل كنند) و به دنبال اين پيمان از ميان خودشان دوازده رهبر و سرپرست براى آنها برگزيديم، تا هر يك سرپرستى يكى از طوائف دوازده گانه بنى اسرائيل را بر عهده گيرد» (وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّهُ ميثاقَ بَني إِسْرائيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقيباً). «نقيب» در اصل، از ماده «نقب» (بر وزن نقد) به معنى روزنه هاى وسيع، مخصوصاً راه هاى زيرزمينى مى باشد، و به رئيس و رهبر يك جمعيت از آن جهت «نقيب» مى گويند كه: از اسرار جمعيت آگاه است، گوئى در ميان آنها نقبى ايجاد كرده و از وضع آنها آگاه شده. و گاهى «نقيب» به كسى گفته مى شود كه: رئيس جمعيت نيست و تنها معرِّف و وسيله شناسائى آنها است، و اگر به فضائل اشخاص، عنوان «مناقب» اطلاق مى شود، به خاطر آن است كه با فحص و كنجكاوى بايد از آنها آگاه گشت. بعضى از مفسران «نقيب» در آيه فوق را تنها به معنى آگاه و مطلع از اسرار گرفته اند. ولى اين معنى بسيار بعيد به نظر مى رسد; زيرا آنچه از تاريخ و حديث استفاده مى شود، آن است كه: نقباى بنى اسرائيل هر يك سرپرست طايفه خود بودند، در تفسير «روح المعانى» از «ابن عباس» چنين نقل شده: اِنَّهُمْ كانُوا وُزَراءَ وَ صارُوا أَنْبِياءَ بَعْدَ ذلِكَ: «نقباى بنى اسرائيل، در آغاز وزيران بودند و بعد به مقام نبوت رسيدند» در حالات پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: در «ليله عقبه» كه جمعى از مردم «مدينه» به دعوت آن حضرت به محل «عقبه» آمده بودند، دستور داد: دوازده نفر «نقيب» از ميان خودشان به تعداد نقباى بنى اسرائيل انتخاب كنند، كه مسلماً وظيفه آنها نيز مسأله رهبرى جمعيت بود، نه تنها خبرگزارى جالب توجه اين كه: در روايات متعددى كه از طرق اهل تسنن وارد شده اشاره به خلفا و جانشينان دوازده گانه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) گرديده و تعداد آنها به تعداد نقباى بنى اسرائيل معرفى شده است كه ما در اينجا به چند نمونه از آنها اشاره مى كنيم: 1 ـ پيشواى معروف اهل تسنن «احمد حنبل» در «مُسند» خود از «مسروق» نقل مى كند: از «عبداللّه بن مسعود» پرسيدم: چند نفر بر اين امت حكومت خواهند كرد؟ «ابن مسعود» در پاسخ گفت: لَقَدْ سَئَلْنا رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله) فَقالَ: اِثْنى عَشَرَ كَعِدَّةِ نُقَباءِ بَنِى اِسْرائِيْلَ: «ما از پيامبر(صلى الله عليه وآله) همين سؤال را كرديم و او در پاسخ فرمود: دوازده نفر به تعداد نقباى بنى اسرائيل» 2 ـ در «تاريخ ابن عساكر» از «ابن مسعود» چنين نقل شده كه مى گويد: از پيامبر(صلى الله عليه وآله) سؤال كرديم چند خليفه بر اين امت حكومت خواهند كرد؟ فرمود: اِنَّ عِدَّةَ الْخُلَفاءِ بَعْدِى عِدَّةُ نُقَباءِ مُوسى: «عده خلفاى بعد از من به تعداد نقباى موسى خواهد بود» 3 ـ در «منتخب كنز العمال» از «جابر بن سمره» چنين نقل شده: «بر اين امت دوازده خليفه حكومت خواهند كرد، به عدد نقباء بنى اسرائيل» نظير اين حديث در «ينابيع الموده» ، صفحه 445 و در كتاب «البداية و النهايه» ، جلد 6، صفحه 247 نيز نقل شده است پس از آن، وعده خدا به بنى اسرائيل را چنين تشريح مى كند كه خداوند به آنها گفت: «من با شما خواهم بود و از شما حمايت مى كنم» (وَ قالَ اللّهُ إِنِّي مَعَكُمْ).

روشن است وقتى خداوند صاحب قدرت و علم مطلق با كسى يا جمعيتى باشد، مشكلى نخواهند داشت، هم امكانات لازم را به آنها مى بخشد و هم در برابر دشمن از آنها دفاع مى كند. سپس به آنها اعلام مى كند: اگر آنها خود را مقيد به انجام چند عمل كنند، از نعمت هائى بهره مندشان مى كند، اين اعمال عبارتند از: 1 ـ «اگر نماز را بر پا داريد» (لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ). 2 ـ «و زكات خود را بپردازيد» (وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ). 3 ـ «به پيامبران من ايمان بياوريد و آنها را يارى كنيد» (وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلي وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ) 4 ـ علاوه بر اين، «از انفاق هاى مستحب كه يك نوع قرض الحسنه به خدا است، بدهيد و خوددارى ننمائيد» (وَ أَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً). اگر به اين پيمان عمل كنيد، «من به طور مسلّم سيئات و گناهان گذشته شما را مى بخشم» (لاَ ُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ). «و شما را در باغ هاى بهشت كه از زير درختان آن نهرها جارى است داخل مى كنم» (وَ لاَ ُدْخِلَنَّكُمْ جَنّات تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ). پس از آن، هشدار مى دهد: ولى «آنها كه بعد از اين پيمان راه كفر، انكار و عصيان را پيش گيرند، مسلماً از طريق مستقيم گمراه شده اند» (فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ). درباره اين كه: چرا انفاق در قرآن مجيد به عنوان قرض دادن به خدا ناميده شده؟ توضيح لازم را در تفسير «نمونه» در جلد 2، ذيل آيه 245 سوره «بقره» ، داده ايم. اما در اينجا سؤالى باقى مى ماند، و آن اين كه: چرا مسأله «نماز و زكات» بر ايمان به انبياء از جمله موسى(عليه السلام) و حمايت از آنان مقدم داشته شده است؟ با اين كه ايمان به او قبل از عمل است؟ جمعى از مفسران پاسخ سؤال را چنين داده اند كه: منظور از «رسل» در آيه فوق، پيامبرانى است كه بعد از موسى(عليه السلام) آمده اند، نه خود موسى(عليه السلام)، بنابراين، دستورى نسبت به آينده مى باشد كه مى تواند بعد از نماز و زكات قرار گيرد. اين احتمال نيز هست كه «رسل» اشاره به همان نقباى بنى اسرائيل باشد كه پيمان وفادارى نسبت به آنها از بنى اسرائيل گرفته شده است. در تفسير «مجمع البيان» مى خوانيم: بعضى از مفسران پيشين احتمال داده اند: نقباى بنى اسرائيل رسولان خدا بودند و اين احتمال آنچه را در بالا گفتيم تأييد مى كند.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۱۳

۱۳ فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظّاً مِمّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَة مِنْهُمْ إِلاّ قَليلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ

ترجمه
۱۳ ـ ولى به خاطر پيمان شكنى، آنها را از رحمت خويش دور ساختيم; و دل هاى آنان را سخت و سنگين نموديم; سخنان (خدا) را از موردش تحريف مى كنند; و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش كردند; و هر زمان، از خيانتى (تازه) از آنها آگاه مى شوى، مگر عده كمى از آنان; ولى از آنها در گذر و صرف نظر كن، كه خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد!

تفسیر
در تعقيب بحثى كه درباره پيمان خدا با بنى اسرائيل در آيه قبل گذشت، در اين آيه، به پيمان شكنى آنها و عواقب اين پيمان شكنى اشاره مى كند و مى فرمايد: «چون آنها پيمان خود را نقض كردند ما آنها را طرد كرديم و از رحمت خود دور ساختيم و دل هاى آنها را سخت و سنگين نموديم» (فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً) از اين بيان استفاده مى شود: آنها به جرم پيمان شكنى دو مجازات ديدند، هم از رحمت خدا دور شدند، و هم افكار و قلوب آنها متحجّر و غير قابل انعطاف شد، بر اين اساس، كسانى كه مى خواهند به رحمت خدا نزديك و داراى قلبى رقيق و مهربان باشند، بايد در مرحله اول از پيمان شكنى نسبت به فرمان هاى الهى بر حذر باشند. پس از آن، مصاديق يا آثار اين قساوت را چنين شرح مى دهد: «آنها كلمات را تحريف مى كنند و از محل و مسير آن بيرون مى برند» (يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ). و نيز «قسمت هاى قابل ملاحظه اى از آنچه به آنها گفته شده بود كه انجام دهند، به دست فراموشى سپردند» (وَ نَسُوا حَظّاً مِمّا ذُكِّرُوا بِهِ). اما اين كه كدام يك از مواهب يادآورى شده را فراموش كردند؟ بعيد نيست قسمتى از آنها را كه به دست فراموشى سپردند، همان نشانه ها و آثار پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) باشد كه در آيات ديگر قرآن به آن اشاره شده است. و نيز ممكن است اين جمله اشاره به آن باشد كه مى دانيم تورات در طول تاريخ مفقود شده، سپس جمعى از دانشمندان يهود به نوشتن آن مبادرت كردند و طبعاً قسمت هاى فراوانى از ميان رفت و قسمتى تحريف يا به دست فراموشى سپرده شد، و آنچه به دست آنها آمد بخشى از كتاب واقعى موسى(عليه السلام) بود كه با خرافات زيادى آميخته شده بود و آنها همين بخش را نيز گاهى به دست فراموشى سپردند. بايد توجه داشت: «يُحَرِّفُونَ» فعل مضارع و دالّ بر استمرار است و اين مى رساند كه آنها همواره كلمات الهى را تحريف مى نمودند، اما «نَسُوا» فعل ماضى است و شايد مراد آن باشد كه آنها دستور پذيرش دعوت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)كه در تورات آمده بود را يكباره به دست فراموشى سپردند، كه اين خود سبب تحريف مرتب كلمات در طول تاريخ شده است. سپس اضافه مى فرمايد: «هر روز به خيانت تازه اى از آنها پى مى برى، مگر دسته اى از آنها كه از اين خيايت ها بركنارند و در اقليتند» (وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَة مِنْهُمْ إِلاّ قَليلاً مِنْهُمْ) و در پايان به پيامبر(صلى الله عليه وآله) دستور مى دهد: «از آنها صرف نظر كند و چشم بپوشد; زيرا خداوند نيكوكاران را دوست دارد» (فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ). آيا منظور آن است كه از گناهان پيشين اين اقليت صالح صرف نظر كند؟ و يا از اكثريت ناصالح؟ ظاهر آيه، احتمال دوم را تقويت مى كند; زيرا اقليت صالح خيانتى نكرده اند كه مشمول عفو شوند، ولى به طور مسلّم اين گذشت و عفو در مورد آزارهائى است كه به شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى رسانيدند، نه در مسائل هدفى و اصولى اسلام كه در آنها گذشت معنى ندارد. پايان آيه اين نويد را مى دهد كه عفو از آزار افراد و گذشت از آنها انسان را در رديف محسنين و نيكوكاران قرار مى دهد و اين سبب محبوبيت در پيشگاه خدا خواهد شد و روشن است: حبيب براى محبوب خود همواره نعمت و موهبت را مى خواهد.

از مجموع آياتى كه در قرآن مجيد درباره تحريف يهود آمده است، استفاده مى شود كه آنها به انواعى از تحريف در كتاب آسمانى خود دست مى زدند. گاهى تحريف آنها تحريف معنوى بود، يعنى عباراتى كه در كتاب آسمانى آنها نازل شده بود، بر خلاف معنى واقعى آن تفسير مى كردند، الفاظ را به صورت اصلى حفظ مى نمودند، ولى معانى آن را دگرگون مى ساختند. گاهى دست به تحريف لفظى مى زدند، ـ مثلاً ـ از روى استهزاء به جاى اين كه بگويند: سَمِعنا وَ أَطَعْنا: «شنيديم و اطاعت كرديم». مى گفتند: سَمِعْنا وَ عَصَينا!: «شنيديم و مخالفت كرديم!». گاهى دست به مخفى ساختن قسمتى از آيات الهى مى زدند، آنچه را موافق ميلشان بود آشكار، و آنچه بر خلاف ميلشان بود، كتمان مى كردند. حتى گاهى با وجود مسلّم بودن حكم كتاب آسمانى، براى اغفال مردم قسمتى از مقررات و احكام آن را تغيير مى دادند و حكم ديگرى به جاى آن وضع مى كردند، چنان كه در ذيل آيه 41 سوره «مائده» در داستان «ابن صوريا» خواهد آمد.
از مجموع آياتى كه در قرآن مجيد درباره تحريف يهود آمده است، استفاده مى شود كه آنها به انواعى از تحريف در كتاب آسمانى خود دست مى زدند. گاهى تحريف آنها تحريف معنوى بود، يعنى عباراتى كه در كتاب آسمانى آنها نازل شده بود، بر خلاف معنى واقعى آن تفسير مى كردند، الفاظ را به صورت اصلى حفظ مى نمودند، ولى معانى آن را دگرگون مى ساختند. گاهى دست به تحريف لفظى مى زدند، ـ مثلاً ـ از روى استهزاء به جاى اين كه بگويند: سَمِعنا وَ أَطَعْنا: «شنيديم و اطاعت كرديم». مى گفتند: سَمِعْنا وَ عَصَينا!: «شنيديم و مخالفت كرديم!». گاهى دست به مخفى ساختن قسمتى از آيات الهى مى زدند، آنچه را موافق ميلشان بود آشكار، و آنچه بر خلاف ميلشان بود، كتمان مى كردند. حتى گاهى با وجود مسلّم بودن حكم كتاب آسمانى، براى اغفال در آيه مورد بحث مى خوانيم كه: خداوند، سنگدلى جمعى از يهود را به خود نسبت مى دهد و مى دانيم اين سنگدلى و عدم انعطاف در مقابل حق، سرچشمه انحرافات و گناهانى مى شود. در اينجا اين سؤال پيش مى آيد: با اين كه فاعل اين كار خدا است، چگونه اين اشخاص در برابر اعمال خود مسئولند؟ و آيا اين يك نوع جبر نيست؟ با دقت در آيات مختلف قرآن و حتى در آيه مورد بحث، روشن مى شود: در موارد بسيارى افراد، بر اثر اعمال خلافشان از لطف خداوند و هدايت او محروم مى شوند. يعنى در حقيقت عملشان سرچشمه يك سلسله انحرافات فكرى و اخلاقى مى گردد، كه گاه نمى توانند خود را به هيچ وجه از عواقب آن بر كنار دارند. اما از آنجا كه هر سببى اثرش به فرمان خدا است اين گونه آثار در قرآن به خداوند نسبت داده شده است، مثلاً در آيه مورد بحث مى فرمايد: چون پيمان شكنى كردند، دل هاى آنها را سخت و غير قابل انعطاف ساختيم. و در آيه 27 سوره «ابراهيم» مى فرمايد: وَ يُضِلُّ اللّهُ الظّالِمِيْنَ: «خداوند ستمگران را گمراه مى كند» و در آيه 77 سوره «توبه» درباره بعضى از پيمان شكنان مى فرمايد: فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِى قُلُوبِهِمْ اِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمآ أَخْلَفُوا اللّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ: «به خاطر پيمان شكنى و دروغشان، خداوند تا روز رستاخيز، نفاق را در دل هاى آنها قرار داد» ـ و نظير اين تعبيرات در قرآن فراوان است. روشن است: اين آثار سوء كه از عمل خود انسان سرچشمه مى گيرد هيچ گونه منافاتى با روح اختيار و آزادى اراده، ندارد; زيرا مقدمات آن به وسيله خود آنان فراهم شده است و آگاهانه در اين وادى گام نهاده اند و اينها محصولات قهرى اعمال خود آنها است. اين درست به آن مى ماند كه كسى از روى عمد مشروبات الكلى بخورد و به هنگامى كه مست شد، دست به جناياتى بزند. درست است كه در حال مستى از خود اختيارى ندارد، ولى چون آگاهانه مقدمات آن را فراهم ساخته و مى دانسته كه در حال مستى ممكن است چنين اعمالى از او سرزند مسئول اعمال خود خواهد بود. آيا اگر در اينجا گفته شود: چون آنها شراب خوردند، ما عقلشان را گرفتيم و آنها را بر اثر اعمالشان به جنايات افكنديم، اين تعبير، اشكالى دارد؟ و يا مفهومش جبر است؟ خلاصه اين كه: تمام هدايت ها، ضلالت ها و مانند آن كه در قرآن به خداوند نسبت داده شده است، حتماً به خاطر مقدمات و اعمالى است كه قبلاً از بندگان سرزده است و به دنبال آن استحقاق هدايت و يا ضلالت پيدا كرده اند، و گرنه هيچ گاه عدالت و حكمت خدا اجازه نخواهد داد كه بدون جهت يكى را به راه راست هدايت كنند، و ديگرى را در گمراهى سرگردان سازند.

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

کسی که از انجام گناهی خودداری کند

رسول خدا صلّی الله علیه وآله
منْ تَرَكَ مَعْصِيَةً لِلَّهِ مَخَافَةَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَرْضَاهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَة

هر کس از خوف خداوند تبارک و تعالی، معصیت خدا را ترک کند، خداوند در روز قیامت او را خشنود خواهد ساخت.

«کافی» ج ۲ ص ۸۱

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

عبادتی که هیچ فایده ای ندارد

حضرت امام زین العابدین علیه السلام

أفْضَلُ الْبِقَاعِ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ- وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا عُمِّرَ مَا عُمِّرَ نُوحٌ فِي قَوْمِهِ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَاماً يَصُومُ النَّهَارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ ثُمَّ لَقِيَ اللَّهَ بِغَيْرِ وَلَايَتِنَا لَمْ يَنْفَعْهُ ذَلِكَ شَيْئاً

با فضیلت ترین مکانها میان رکن و مقام است؛ و اگر کسی به اندازۀ عمر نوح میان قومش عمر یعنی پنجاه سال کمتر از هزار سال، عمر کند، و در آن مکان روزها را روزه و شبها را به نماز و عبادت بگذراند، و بعد بدون ولایت ما خدا را ملاقات کند، این اعمال هیچ فایده ای برای او نخواهد داشت.

«وسائل الشیعة» ج ۱ ص ۱۲۲

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

https://www.leader.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

بمناسبت نزدیک شدن حماسه ماندگار "نهم دی "

طلبه و استاد و مرجع ما اگر معتقد به انقلاب نباشد، به درد کشور نمی‌خورد

رهبر فرزانه انقلاب:
جهت‌گیری انقلابی. طلبه‌ی ما، استاد ما، فاضل ما، عالِم ما، مرجع ما اگر چنانچه معتقد به این تحوّل عظیمی که اسمش انقلاب است، بود، به درد این کشور خواهد خورد. اگر معتقد به این نبود، به درد کشور نمیخورد، به درد جمهوری اسلامی نمیخورد؛ باید معتقد باشد

اینکه بنده میگویم حوزه‌ی انقلابی، معنایش این نیست که حالا حتماً در مثلاً فلان جا شعار [بدهد]؛ حالا یک وقت لازم هم باشد، شعار هم باید داد؛ بنده هم گاهی که لازم است، شعار میدهم لکن مهم این است که عمیقاً از بن دندان معتقد باشد که این تحوّلی که در این کشور اتفاق افتاده، باید همچنان ادامه پیدا بکند. ۱۳۹۷/۱۲/۱۳

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

میرزای قمی اهل قم را شفاعت می کند،

شیخ عباس قمی(ره) که به محدث قمی نیز معروف است از علمای زاهد و بزرگواری بود که حکایات بسیاری در وصف تواضع و عرفان ایشان نقل شده است و خداوند چنان برکتی به قلم ایشان داد که کتاب مفاتیح الجنان را تألیف کرد و هم اکنون این اثر گرانقدر به عنوان کتابی جدایی نا پذیر از قرآن کریم در اکثر خانه های شیعیان وجود دارد.

محدث قمی نقل می کند:
درعالم رؤیا مرحوم میرزای قمی اعلی الله مقامه الشریف را دیدم،

از ایشان سؤال کردم : آیا اهل قم ر ا حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها شفاعت خواهند کرد؟
میرزا چون این سخن را شنید ناراحت شد و نگاه تندی به من کرد و فرمود: چه گفتی؟ من دوباره سؤالم را تکرار کردم ، باز با تندی به من فرمود: شیخ ، تو چرا چنین سؤالی می کنی!؟ شفاعت اهل قم با من است، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها تمام شیعیان جهان را شفاعت خواهند کرد[۱]

۱- با اقتباس و ویراست از:مردان علم در میدان عمل

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

به یاد شهدا

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

شهید حاج قاسم سلیمانی

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

ادامه مطلب

شهید مدافع حرم شهید مازیار کریمی (شهید فاطمیون)

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , نماز , قرآن کریم , سوره مبارکه مائده , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه مائده , تفسیر , سوره مبارکه مائده , نعمت خدا , پیمان , شنيديم و اطاعت كرديم , ايمان , قيام , عدالت , گواهی , دشمنی , جمعیت , گناه , معصیت , خداوند , اعمال صالح , آمرزش , پاداش عظیم , کافر , تکذیب , دوزخ , مومنان , توکل بر خدا , خدا , بنى اسرائيل , سرپرشت , نماز , زکات , رسولان , یاری , قرض الحسن , نیازمندان , کمک , گناهان , بخشش , بتغ , بهشت , نهر , درختان , منحرف , راه راست , پيمان شكنى , رحمت , سخت , سنگین , تحریف , گوشزد , فراموش , خیانت , نیکوکاران , روز قیامت , رسول خدا صلّی الله علیه وآله , میان رکن و مقام , حضرت امام زین العابدین علیه السلام , عبادت , روزه , هزار سال , عمر نوح , ولایت , ملاقات خدا , اعمال , نهم دی , میرزای قمی , حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها , اهل قم , تمام شیعیان جهان , شیعیان جهان , شفاعت , شهید حاج قاسم سلیمانی , شهید مدافع حرم شهید مازیار کریمی , شهید مازیار کریمی , شهید مدافع حرم , شهدای مدافع حرم , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۳

۳حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ ديناً فَمَنِ اضْطُرَّ في مَخْمَصَة غَيْرَ مُتَجانِف لاِ ِثْم فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ

ترجمه
۳ـ گوشت مردار، و خون، و گوشت خوك، و حيواناتى كه به غير نام خدا ذبح شوند، و حيوانات خفه شده، و به زجر كشته شده، و آنها كه بر اثر پرت شدن از بلندى بميرند، و آنها كه به ضرب شاخ حيوانى مرده، و باقيمانده صيد حيوان درنده ـ مگر آن كه (به موقع) آن را سر ببريد ـ و آنها كه براى بت ها ذبح مى شوند، (همه) بر شما حرام شده است; و (همچنين) قسمت كردن گوشت حيوان به وسيله چوبه هاى تيرِ مخصوص بخت آزمائى; تمام اين اعمال، فسق و گناه است. ـ امروز، كافران از (زوال) آئين شما مأيوس شدند; بنابراين، از آنها نترسيد; و از (مخالفت) من بترسيد! امروز، دين شما را كامل كردم; و نعمت خود را بر شما تمام نمودم; و اسلام را به عنوان آئين (جاودان) شما پذيرفتم ـ اما آنها كه در حال گرسنگى، دستشان به غذاى ديگرى نرسد، و متمايل به گناه نباشند، (مانعى ندارد كه از گوشت هاى ممنوع بخورند;) خداوند آمرزنده و مهربان است.

تفسیر
در آغاز اين سوره، اشاره به حلال بودن گوشت چهار پايان به استثناى آنچه بعداً خواهد آمد، شده بود، آيه مورد بحث، در حقيقت همان استثناهائى است كه وعده داده شده. در اين آيه حكم به تحريم يازده چيز شده است كه بعضى از آنها در آيات ديگر قرآن نيز بيان گرديده، و تكرار آن جنبه تأكيد دارد. 1 ـ نخست مى فرمايد: «مردار بر شما حرام شده است» (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ). 2 ـ همچنين «خون» (وَ الدَّمُ). 3 ـ و «گوشت خوك» (وَ لَحْمُ الْخِنْزيرِ). 4 ـ «و حيواناتى كه طبق سنت جاهليت به نام بت ها و اصولاً به غير نام خدا ذبح شوند» (وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ). درباره تحريم اين چهار چيز و فلسفه آن در جلد اول تفسير «نمونه» ذيل آيه 173 سوره «بقره» ، توضيح كافى داده ايم. 5 ـ و نيز «حيواناتى كه خفه شده باشند حرامند» (وَ الْمُنْخَنِقَةُ). خواه به خودى خود، يا به وسيله دام، و خواه به وسيله انسان اين كار انجام گردد، چنان كه در زمان جاهليت معمول بوده كه گاهى حيوان را در ميان دو چوب يا در ميان دو شاخه درخت سخت مى فشردند تا بميرد و از گوشتش استفاده كنند. در بعضى از روايات نقل شده كه: «مجوس» مخصوصاً مقيّد بودند حيوانات را از طريق خفه كردن بكشند، سپس از گوشتشان استفاده كنند، بنابراين ممكن است آيه ناظر به وضع آنها نيز باشد 6 ـ «و حيواناتى كه با شكنجه و ضرب، جان بسپارند و يا به بيمارى از دنيا بروند» (وَ الْمَوْقُوذَةُ) در تفسير «قرطبى» نقل شده: در ميان عرب معمول بود كه بعضى از حيوانات را به خاطر بت ها آن قدر مى زدند تا بميرد و آن را يك نوع عبادت مى دانستند! 3 7 ـ «و حيواناتى كه بر اثر پرت شدن از بلندى بميرند» (وَ الْمُتَرَدِّيَةُ). 8 ـ «و حيواناتى كه به ضرب شاخ مرده باشند» (وَ النَّطيحَةُ). 9 ـ «و حيواناتى كه به وسيله حمله درندگان كشته شوند» (وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ). ممكن است يكى از فلسفه هاى تحريم اين پنج نوع از گوشت هاى حيوانات آن باشد كه خون به قدر كافى از آنها بيرون نمى رود; زيرا تا زمانى كه رگ هاى اصلى گردن بريده نشود، خون به قدر كافى بيرون نخواهد ريخت، و مى دانيم خون مركز انواع ميكروب ها است و با مردن حيوان، قبل از هر چيز، خون عفونت پيدا مى كند. و به تعبير ديگر، اين چنين گوشت ها يك نوع مسموميت دارند و جزء گوشت هاى سالم محسوب نخواهند شد، مخصوصاً اگر حيوان بر اثر شكنجه، يا بيمارى و يا تعقيب حيوان درنده اى بميرد، مسموميت بيشترى خواهد داشت. به علاوه جنبه معنوى ذبح كه با ذكر نام خدا و رو به قبله بودن حاصل مى شود در هيچ يك از اينها نيست. ولى اگر قبل از آن كه اين حيوانات جان بسپرند به آنها برسند، با آداب اسلامى آنها را سر ببرند و خون به قدر كافى از آنها بيرون بريزد، حلال خواهند بود و لذا به دنبال تحريم موارد فوق مى فرمايد: «مگر آن كه به موقع و با شرايط آن را ذبح كنيد» (إِلاّ ما ذَكَّيْتُمْ). بعضى از مفسران احتمال داده اند: اين استثناء تنها به قسم اخير يعنى «وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ» بر مى گردد. ولى اكثر مفسران معتقدند: به تمام اقسام بر مى گردد، و اين نظر به حقيقت نزديك تر است. ممكن است سؤال شود: چرا با وجود «مَيْتَة» در آغاز آيه، اين موارد ذكر گرديده است، مگر تمام آنها داخل در مفهوم «مَيْتَة» نيست؟ در پاسخ مى گوئيم: «مَيْتَة» از نظر فقهى و شرعى مفهوم وسيعى دارد، يعنى هر حيوانى كه با طريق شرعى ذبح نشده باشد در مفهوم «مَيْتَة» داخل است، ولى در لغت، «مَيْتَة» معمولاً به حيوانى گفته مى شود كه خود به خود بميرد. بنابراين، موارد فوق در مفهوم لغوى «مَيْتَة» داخل نيست و لااقل احتمال اين را دارد كه داخل نباشد و لذا نيازمند به بيان است.

10 ـ در زمان جاهليت، بت پرستان سنگ هائى در اطراف «كعبه» نصب كرده بودند كه شكل و صورت خاصى نداشت، آنها را «نُصب» مى ناميدند، در مقابل آنها قربانى مى كردند و خون قربانى را به آنها مى ماليدند، و فرق آنها با بت، اين بود كه بت ها همواره داراى اشكال و صور خاصى بودند، اما «نُصب» چنين نبودند، قرآن در آيه فوق، اين گونه گوشت ها را تحريم كرده، مى گويد: «و آنچه در برابر يا روى نصب ذبح شوند» (وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ). روشن است: تحريم اين نوع گوشت جنبه اخلاقى و معنوى دارد، نه جنبه مادّى و جسمانى، و در واقع يكى از اقسام «ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ» مى باشد، كه به خاطر رواجش در ميان عرب جاهلى، به آن تصريح شده است. 11 ـ نوع ديگرى از حيواناتى كه تحريم آن در آيه فوق آمده، آنها است كه به صورت «بخت آزمائى» ذبح و تقسيم مى گرديده و آن چنين بوده كه: ده نفر با هم شرط بندى مى كردند، حيوانى را خريدارى و ذبح نموده، سپس ده چوبه تير كه روى هفت عدد از آنها عنوان «برنده» و سه عدد عنوان «بازنده» ثبت شده بود، در كيسه مخصوصى مى ريختند و به صورت قرعه كشى آنها را به نام يك يك از آن ده نفر بيرون مى آوردند، هفت چوبه برنده به نام هر كس مى افتاد سهمى از گوشت بر مى داشت، و چيزى در برابر آن نمى پرداخت، ولى آن سه نفر كه تيرهاى بازنده را دريافت داشته بودند، بايد هر كدام يك سوم قيمت حيوان را بپردازند، بدون اين كه سهمى از گوشت داشته باشند. اين چوبه هاى تير را «ازلام» جمع «زلم» (بر وزن قلم) مى ناميدند، اسلام خوردن اين گوشت ها را تحريم كرد، نه به خاطر اين كه اصل گوشت حرام بوده باشد، بلكه به خاطر اين كه جنبه «قمار» و بخت آزمائى دارد، مى فرمايد: «و آنچه را به وسيله چوب هاى مخصوصى بخت آزمائى قسمت مى كنيد» (وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأَزْلامِ). روشن است: تحريم «قمار» و مانند آن اختصاص به گوشت حيوانات ندارد، بلكه در هر چيز انجام گيرد ممنوع است و تمام زيان هاى فعاليت هاى حساب نشده اجتماعى و برنامه هاى خرافى در آن جمع مى باشد. و در پايان براى تأكيد بيشتر روى تحريم آنها مى فرمايد: «تمام اين اعمال فسق است و خروج از اطاعت پروردگار» (ذلِكُمْ فِسْقٌ) بعد از بيان احكام فوق، دو جمله پرمعنى در آيه مورد بحث به چشم مى خورد، نخست مى گويد: «امروز كافران از دين شما مأيوس شدند، بنابراين از آنها نترسيد و تنها از (مخالفت) من بترسيد» (الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ). سپس مى فرمايد: «امروز دين و آئين شما را كامل كردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان آئين شما پذيرفتم» (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ ديناً). و در پايان آيه بار ديگر به مسائل مربوط به گوشت هاى حرام بازگشته، و حكم صورت اضطرار را بيان كرده، مى گويد: «كسانى كه به هنگام گرسنگى ناگزير از خوردن گوشت هاى حرام شوند در حالى كه تمايل به گناه نداشته باشند خوردن آن براى آنها حلال است; زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است» (فَمَنِ اضْطُرَّ في مَخْمَصَة غَيْرَ مُتَجانِف لاِ ِثْم فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ). و به هنگام ضرورت بندگان خود را به مشقت نمى افكند و آنها را كيفر نمى دهد. «مَخْمَصَه» از ماده «خَمْص» (بر وزن لمس) به معنى «فرورفتگى» است، و به معنى گرسنگى شديد كه باعث فرورفتگى شكم مى شود نيز آمده است خواه به هنگام قحطى باشد يا به هنگام گرفتارى شخصى. «غَيْرَ مُتَجانِف لاِ ِثْم» به معنى آن است كه تمايل به گناه نداشته باشد، كه يا به عنوان تأكيد مفهوم اضطرار آمده. يا به منظور آن است كه به هنگام ضرورت زياده روى در خوردن گوشت حرام نكند، و آن را حلال نشمرد. يا آن كه مقدمات اضطرار را خودش فراهم نساخته باشد. و يا آن كه در سفرى كه براى انجام كار حرامى در پيش گرفته، گرفتار چنان ضرورتى نشود. ممكن است همه اين معانى از اين عبارت منظور باشد.

آنچه از مجموع بحث هاى فوق و ساير منابع اسلامى استفاده مى شود، اين است كه: اسلام در مورد بهره بردارى از گوشت ها ـ همانند ساير دستورهايش ـ يك روش كاملاً اعتدالى را در پيش گرفته، يعنى نه همانند مردم زمان جاهليت كه از هر نوع گوشتى مى خوردند، اعم از گوشت سوسمار، مردار و امثال آن، و يا همانند بسيارى از غربى هاى امروز كه حتى از خوردن گوشت خرچنگ و كرم ها چشم پوشى نمى كنند. و نه مانند «هندوها» كه مطلقاً خوردن گوشت را ممنوع مى دانند، بلكه، گوشت حيواناتى كه داراى تغذيه پاك بوده و مورد تنفّر نباشند حلال كرده بر روى روش هاى افراطى و تفريطى خط بطلان كشيده و براى استفاده از گوشت ها شرائطى مقرّر داشته است، به اين ترتيب كه: الف ـ حيواناتى كه از گوشت آنها استفاده مى شود، بايد از حيوانات علف خوار باشند; زيرا گوشت حيوانات گوشت خوار، بر اثر خوردن گوشت هاى مردار و آلوده، غالباً ناسالم و مايه انواع بيمارى ها است، به خلاف چهارپايان علف خوار كه معمولاً از غذاهاى سالم و پاك استفاده مى كنند. به علاوه، همان طور كه در گذشته ذيل آيه 173 سوره «بقره» گفتيم هر حيوانى صفات خويش را از طريق گوشت خود، به كسانى كه از آن مى خورند منتقل مى كند. بنابراين، تغذيه از گوشت حيوانات درنده صفت قساوت و درندگى را در انسان تقويت مى نمايد. و نيز به همين دليل است كه در اسلام حيوانات جَلاّل يعنى حيواناتى كه از نجاست تغذيه مى كنند، تحريم شده است. ب ـ حيواناتى كه از گوشتشان استفاده مى شود، بايد مورد تنفّر نبوده باشند. ج ـ و نيز بايد زيانى براى جسم يا روح انسان توليد نكنند. د ـ حيواناتى كه در مسير شرك و بت پرستى و مانند آنها قربانى مى شوند، چون از نظر معنوى ناپاكند، تحريم شده اند. هـ ـ يك سلسله دستورها در اسلام براى طرز ذبح حيوانات وارد شده كه هر كدام به نوبه خود، داراى اثر بهداشتى يا اخلاقى مى باشد.

در اينجا بحث مهمى پيش مى آيد كه: منظور از «اليوم» (امروز) كه در دو جمله بالا تكرار شده چيست؟ يعنى كدام روز است كه اين «چهار جهت» در آن جمع شده، هم كافران در آن مأيوس شده اند، و هم دين كامل شده، هم نعمت خدا تكامل يافته، هم خداوند آئين اسلام را به عنوان آئين نهائى مردم جهان پذيرفته است. در اين مورد، در ميان مفسران سخن بسيار است، ولى آنچه جاى شك نيست اين است كه: چنين روزى بايد روز بسيار مهمى در تاريخ زندگى پيامبر (صلى الله عليه وآله) باشد، نه يك روز ساده و عادى و معمولى; زيرا اين همه اهميت براى يك روز عادى معنى ندارد. لذا در پاره اى از روايات آمده است: بعضى از يهود و نصارى با شنيدن اين آيه، گفتند: اگر چنين آيه اى در كتب آسمانى ما نقل شده بود، ما آن روز را روز عيد قرار مى داديم اكنون بايد از روى قرائن، نشانه ها و تاريخ نزول اين آيه، و اين سوره و تاريخ زندگانى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و رواياتى كه از منابع مختلف اسلامى به دست ما رسيده، اين روز مهم را پيدا كنيم: 1 ـ آيا منظور روزى است كه احكام بالا درباره گوشت هاى حلال و حرام نازل شده؟ قطعاً چنين نيست; زيرا نزول اين احكام واجد اين همه اهميت نيست نه باعث تكميل دين است; زيرا آخرين احكامى نبوده كه بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) نازل شده، به دليل اين كه: در دنباله اين سوره به احكام ديگرى نيز برخورد مى كنيم، علاوه بر اين نزول اين احكام سبب يأس كفار نمى شود، چيزى كه سبب يأس كفار مى شود، فراهم ساختن پشتوانه محكمى براى آينده اسلام است. و به عبارت ديگر، نزول اين احكام و مانند آن تأثير چندانى در روحيه كافران ندارد و اين كه گوشت هائى حلال يا حرام باشد، آنها حساسيتى روى آن ندارند. 2 ـ آيا منظور از آن «روز عرفه» در آخرين حج پيامبر(صلى الله عليه وآله) است؟! (همان طور كه جمعى از مفسران احتمال داده اند). پاسخ اين سؤال نيز منفى است; زيرا نشانه هاى فوق بر آن روز نيز تطبيق نمى كند; چرا كه حادثه خاصى كه باعث يأس كفار بشود در آن روز واقع نشده، اگر منظور انبوه اجتماع مسلمانان است كه قبل از روز عرفه نيز در خدمت پيغمبر(صلى الله عليه وآله) در «مكّه» بودند. و اگر منظور نزول احكام فوق در آن روز است كه آن نيز همان طور كه گفتيم چيز وحشتناكى براى كفار نبود. 3 ـ و آيا مراد «روز فتح مكّه» است (چنان كه بعضى احتمال داده اند) با اين كه تاريخ نزول اين سوره مدت ها بعد از فتح «مكّه» بوده است؟! 4 ـ و يا منظور روز «نزول آيات سوره برائت» است، كه آن هم مدت ها قبل از نزول اين سوره، بوده است؟! 5 و 6 ـ و از همه عجيب تر احتمالى است كه بعضى ديگر داده اند كه: اين روز، روز ظهور اسلام ، يا بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله) باشد، با اين كه آنها هيچگونه ارتباطى با روز نزول اين آيه ندارند و سال هاى متمادى در ميان آنها فاصله بوده است. بنابراين، هيچ يك از احتمالات ششگانه فوق با محتويات آيه سازگار نيست. در اينجا احتمال ديگرى نيز هست كه تمام مفسران شيعه آن را در كتب خود آورده اند و روايات متعددى آن را تأييد مى كند، و با محتويات آيه كاملاً سازگار است و آن اين كه: منظور «روز غدير خم» است، روزى كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) امير مؤمنان على(عليه السلام) را رسماً براى جانشينى خود تعيين كرد، آن روز بود كه كفار در ميان امواج يأس فرو رفتند; زيرا انتظار داشتند آئين اسلام قائم به شخص باشد، با از ميان رفتن پيغمبر(صلى الله عليه وآله) اوضاع به حال سابق برگردد، و اسلام تدريجاً برچيده شود. اما هنگامى كه مشاهده كردند، مردى كه از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله)، در ميان مسلمانان، بى نظير بود، به عنوان جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله)انتخاب شد، و از مردم براى او بيعت گرفت، يأس و نوميدى نسبت به آينده اسلام، آنها را فرا گرفت و فهميدند آئينى است ريشه دار و پايدار. در اين روز بود كه آئين اسلام به تكامل نهائى خود رسيد; زيرا بدون تعيين جانشين براى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و بدون روشن شدن وضع آينده مسلمانان، اين آئين به تكامل نهائى نمى رسيد. آن روز بود كه نعمت خدا با تعيين رهبر لايقى همچون على (عليه السلام) براى آينده مردم كمال يافت. و نيز آن روز بود كه اسلام با تكميل برنامه هايش، به عنوان آئين نهائى از طرف خداوند پذيرفته شد (بنابراين جهات چهارگانه در آن جمع بوده).

علاوه بر اين، قرائن زير نيز اين تفسير را تأييد مى كند: الف ـ جالب توجه اين كه در تفسير «فخر رازى» و تفسير «روح المعانى» و تفسير «المنار» در ذيل اين آيه نقل شده است كه: پيامبر(صلى الله عليه وآله) بعد از نزول اين آيه بيش از هشتاد و يك روز عمر نكرد و با توجه به اين كه وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله) در روايات اهل تسنن، و حتى در بعضى از روايات شيعه (مانند آنچه «كلينى» در كتاب معروف «كافى» نقل كرده است) روز دوازدهم ماه ربيع الاول بوده ، چنين نتيجه مى گيريم كه روز نزول آيه درست روز هيجدهم ذى الحجه بوده است ب ـ در روايات فراوانى كه از طرق معروف اهل تسنن و شيعه نقل شده، صريحاً اين مطلب آمده است كه: آيه شريفه فوق، در روز غدير خم و به دنبال ابلاغ ولايت على(عليه السلام) نازل گرديد، از جمله: 1 ـ دانشمند معروف سنّى «ابن جرير طبرى» در كتاب «ولايت» از «زيد بن ارقم» صحابى معروف، نقل مى كند كه: اين آيه در روز «غدير خم» درباره على(عليه السلام)نازل گرديد. 2 ـ «حافظ ابو نعيم اصفهانى» در كتاب «ما نزل من القرآن فى عَلىّ (عليه السلام) » از «ابو سعيد خدرى» (صحابى معروف) نقل كرده كه: پيامبر(صلى الله عليه وآله) در غدير خم، على(عليه السلام) را به عنوان ولايت، به مردم معرفى كرد و مردم متفرق نشده بودند تا اين كه آيه «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ...» نازل شد. در اين موقع پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: اَللّهُ أَكْبَرُ عَلى اِكْمالِ الدِّيْنِ وَ اِتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رَضِىَ الرَّبِّ بِرِسالَتِى وَ بِالْوِلايَةِ لِعَلِىٍّ(عليه السلام) مِنْ بَعْدِى، ثُمَّ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ: «اللّه اكبر بر تكميل دين و اتمام نعمت پروردگار و خشنودى خداوند از رسالت من و ولايت على(عليه السلام) بعد از من، سپس فرمود: هر كس من مولاى اويم على(عليه السلام)مولاى او است، خداوندا! آن كس كه او را دوست بدارد دوست بدار، و آن كس كه او را دشمن دارد، دشمن بدار، هر كس او را يارى كند يارى كن، و هر كس دست از ياريش بر دارد دست از يارى او بردار». 3 ـ «خطيب بغدادى»، در تاريخ خود از «ابو هريره» از پيامبر(صلى الله عليه وآله) چنين نقل كرده كه: بعد از جريان غدير خم و پيمان ولايت على(عليه السلام) و گفتار عمر بن خطاب: «بَخٍّ بَخٍّ يَا بْنَ أَبِى طالِب أَصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى كُلِّ مُسْلِم» آيه «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِيْنُكُمْ» نازل گرديد در كتاب نفيس «الغدير» علاوه بر روايات سه گانه فوق، سيزده روايت ديگر نيز در اين زمينه نقل شده است. در كتاب «احقاق الحق» ، از جلد دوم تفسير «ابن كثير»، صفحه 14 و از «مناقب خوارزمى» ، صفحه 47 نزول اين آيه را درباره داستان غدير از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل كرده است در تفسير «برهان» و «نور الثقلين» نيز ده روايت از طرق مختلف نقل شده كه اين آيه درباره على(عليه السلام) يا روز «غدير خم» نازل گرديده، كه نقل همه آنها نيازمند به رساله جداگانه است مرحوم «علامه سيّد شرف الدين» در كتاب «المراجعات» چنين مى گويد: «نزول اين آيه را در روز غدير در روايات صحيحى كه از امام باقر(عليه السلام) و امام صادق(عليه السلام) نقل شده، ذكر گرديده و اهل سنت، شش حديث با اسناد مختلف از پيامبر(صلى الله عليه وآله)در اين زمينه نقل كرده اند كه صراحت در نزول آيه در اين جريان دارد» از آنچه در بالا گفتيم روشن مى شود: اخبارى كه نزول آيه فوق را در جريان غدير بيان كرده، در رديف خبر واحد نيست كه بتوان با تضعيف بعضى اسناد آن، آنها را ناديده گرفت. بلكه اخبارى است كه اگر متواتر نباشد لااقل مستفيض است، و در منابع معروف اسلامى نقل شده، اگر چه بعضى از دانشمندان متعصب اهل تسنن، مانند: «آلوسى» در تفسير «روح المعانى» تنها با تضعيف سند يكى از اين اخبار كوشيده اند بقيه را به دست فراموشى بسپارند و چون روايت را بر خلاف مذاق خويش ديده اند، مجعول و نادرست قلمداد كنند. و يا مانند نويسنده تفسير «المنار» با تفسير ساده اى از آيه گذشته، بدون اين كه كمترين اشاره اى به اين روايات كند، شايد خود را در بن بست ديده كه اگر بخواهد روايات را ذكر كرده و تضعيف كند بر خلاف انصاف است و اگر بخواهد قبول كند بر خلاف مذاق او است!

نكته جالبى كه بايد در اينجا به آن توجه كرد اين است كه: قرآن در سوره «نور» آيه 55 چنين مى گويد: وَعَدَ اللّهُ الَّذِيْنَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِيْنَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِيْنَهُمُ الَّذِى ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً...: «خداوند به آنهائى كه از شما ايمان آوردند و عمل صالح انجام داده اند وعده داده است كه آنها را خليفه در روى زمين قرار دهد همان طور كه پيشينيان آنانرا چنين كرد، و نيز وعده داده آئينى را كه براى آن پسنديده است مستقر و مستحكم گرداند، و بعد از ترس به آنها آرامش بخشد». در اين آيه خداوند مى فرمايد: آئينى را كه براى آنها «پسنديده» در روى زمين مستقر مى سازد. با توجه به اين كه: سوره «نور» قبل از سوره «مائده» نازل شده است، و با توجه به جمله «رَضِيْتُ لَكُمُ الاِسْلامُ دِيْناً» كه در آيه مورد بحث، درباره ولايت على(عليه السلام)نازل شده، چنين نتيجه مى گيريم كه اسلام در صورتى در روى زمين مستحكم و ريشه دار خواهد شد كه با «ولايت» توأم باشد; زيرا اين همان اسلامى است كه خدا «پسنديده» و وعده استقرار و استحكامش را داده است. و به عبارت روشن تر، اسلام در صورتى عالمگير مى شود كه از مسأله ولايت اهل بيت(عليهم السلام) جدا نگردد. مطلب ديگرى كه از ضميمه كردن «آيه سوره نور» با «آيه مورد بحث» استفاده مى شود اين است كه: در آيه سوره «نور» سه وعده به افراد با ايمان داده شده است: نخست خلافت در روى زمين. ديگر امنيت و آرامش براى پرستش پروردگار. و سوم استقرار آئينى كه مورد رضايت خدا است. اين سه وعده در روز «غدير خم» با نزول آيه «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِيْنُكُمْ...» جامه عمل به خود پوشيد; زيرا نمونه كامل فرد با ايمان و عمل صالح، يعنى على(عليه السلام) به جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نصب شد و به مضمون جمله « اليَوْمَ يَئِسُ الَّذِيْنَ كَفَرُوا مِنْ دِيْنِكُمْ » مسلمانان در آرامش و امنيت نسبى قرار گرفتند و نيز به مضمون «وَ رَضِيْتُ لَكُمُ الاِسْلامُ دِيْناً» آئين مورد رضايت پروردگار در ميان مسلمانان استقرار يافت. البته اين تفسير، با رواياتى كه مى گويد آيه سوره «نور» در شأن مهدى(عليه السلام)نازل شده ، منافات ندارد; زيرا «آمَنُوا مِنْكُمْ...» داراى معنى وسيعى است كه يك نمونه آن در روز «غدير خم» انجام يافت و سپس در يك مقياس وسيع تر و عمومى تر در زمان قيام مهدى(عليه السلام) انجام خواهد يافت. بنابراين، كلمه «الارض» در آيه، به معنى همه كره زمين نيست، بلكه معنى وسيعى دارد كه هم ممكن است بر تمام كره زمين گفته شود، و هم به قسمتى از آن، چنان كه از موارد استعمال آن در قرآن نيز استفاده مى شود كه: گاهى بر قسمتى از زمين اطلاق شده و گاهى بر تمام زمين (دقت كنيد).

تنها سؤالى كه در مورد آيه باقى مى ماند اين است كه: اوّلاً ـ طبق اسناد فوق، و اسنادى كه در ذيل آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ اِلَيْكَ» خواهد آمد هر دو مربوط به جريان «غدير» است، پس چرا در قرآن ميان آن دو فاصله افتاده؟! يكى آيه 3 سوره «مائده» و ديگرى آيه 67 همين سوره است. ثانياً ـ اين قسمت از آيه كه مربوط به جريان «غدير» است، ضميمه به مطالبى شده كه درباره گوشت هاى حلال و حرام است و تناسب چندانى ميان اين دو به نظر نمى رسد در پاسخ بايد گفت: اوّلاً ـ مى دانيم آيات قرآن، و همچنين سوره هاى آن، بر طبق تاريخِ نزول، جمع آورى نشده است، بلكه بسيارى از سوره هائى كه در «مدينه» نازل شده مشتمل بر آياتى است كه در «مكّه» نازل گرديده و به عكس آيات مدنى را در لابلاى سوره هاى مكّى مشاهده مى كنيم. با توجه به اين حقيقت، جدا شدن اين دو آيه از يكديگر در قرآن جاى تعجب نخواهد بود (البته طرز قرار گرفتن آيات هر سوره تنها به فرمان پيامبر (صلى الله عليه وآله)بوده است). آرى، اگر آيات بر طبق تاريخ نزول جمع آورى شده بود جاى اين ايراد بود. ثانياً ـ ممكن است قرار دادن آيه مربوط به «غدير» در لابلاى احكام مربوط به غذاهاى حلال و حرام براى محافظت از تحريف و حذف و تغيير بوده باشد; زيرا بسيار مى شود براى محفوظ ماندن يك شىء نفيس آن را با مطالب ساده اى مى آميزند تا كمتر جلب توجه كند (دقت كنيد). حوادثى كه در آخرين ساعات عمر پيامبر(صلى الله عليه وآله) واقع شد، و مخالفت صريحى كه از طرف بعضى افراد براى نوشتن وصيتنامه از طرف پيامبر(صلى الله عليه وآله) به عمل آمد، تا آنجا كه حتى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را (العياذ بالله) متهم به هذيان و بيمارى! و گفتن سخنان ناموزون كردند، و شرح آن در كتب معروف اسلامى اعم از كتب اهل تسنن و شيعه نقل شده 2 شاهد گويائى است بر اين كه بعضى از افراد حساسيت خاصى در مسأله خلافت و جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله) داشتند و براى انكار آن حدّ و مرزى قائل نبودند! آيا چنين شرائطى ايجاب نمى كرد كه براى حفظ اسناد مربوط به خلافت و رساندن آن به دست آيندگان چنين پيش بينى هائى بشود؟ و با مطالب ساده اى آميخته گردد كه كمتر جلب توجه مخالفان سر سخت را بكند؟! از اين گذشته ـ همان طور كه دانستيم ـ اسناد مربوط به نزول آيه «اليَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ» درباره «غدير» و مسأله جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله) تنها در كتب شيعه نقل نشده است كه چنين ايرادى متوجه شيعه شود. بلكه در بسيارى از كتب اهل تسنن نيز آمده است، و به طرق متعددى اين حديث از سه نفر از صحابه معروف نقل شده است.

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۴

۴يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ فَكُلُوا مِمّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلَيْهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَريعُ الْحِسابِ

ترجمه
۴ ـ از تو سؤال مى كنند چه چيزهايى براى آنها حلال شده است؟ بگو: «آنچه پاكيزه است، براى شما حلال گرديده; و (نيز) صيد حيوانات شكارى و سگ هاى تربيت يافته كه از آنچه خداوند به شما تعليم داده به آنها ياد داده ايد، پس از آنچه اين حيوانات براى شما (صيد مى كنند و) نگاه مى دارند، بخوريد; و نام خدا را بر آن ببريد; و از (معصيت) خدا بپرهيزيد كه خداوند سريع الحساب است»!

شان نزول
درباره آيه فوق شأن نزول هائى ذكر كرده اند كه مناسب تر از همه اين است: «زَيْد الخير» و «عدىّ بن حاتم» كه دو نفر از ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) بودند، خدمتش رسيده، عرض كردند: ما جمعيتى هستيم كه با سگ ها و بازهاى شكارى صيد مى كنيم، سگ هاى شكارى ما حيوانات وحشى حلال گوشت را مى گيرند، بعضى از آنها زنده به دست ما مى رسد، آن را سر مى بريم، ولى بعضى از آنها به وسيله سگ ها كشته مى شوند، و ما فرصت ذبح آنها را پيدا نمى كنيم و با اين كه مى دانيم خدا گوشت مردار را بر ما حرام كرده، تكليف ما چيست؟ آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

تفسیر
به دنبال احكامى كه درباره گوشت هاى حلال و حرام در دو آيه گذشته بيان شد، در اين آيه نيز، به قسمت ديگرى از آنها اشاره كرده و به عنوان پاسخ سؤالى كه در اين زمينه مطرح شده است، چنين مى فرمايد: «از تو درباره غذاهاى حلال سؤال مى كنند» (يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ). پس از آن به پيامبر(صلى الله عليه وآله) دستور مى دهد: نخست به آنها بگويد: «هر چيز پاكيزه اى براى شما حلال شده» (قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ). يعنى تمام آنچه را اسلام تحريم كرده در زمره «خبائث» و ناپاك ها است و هيچ گاه قوانين الهى، موجود پاكيزه اى كه طبعاً براى استفاده و انتفاع بشر آفريده شده، تحريم نكرده است و دستگاه «تشريع» در همه جا هماهنگ دستگاه «تكوين» است. آنگاه به سراغ صيدها رفته، مى گويد: «صيد حيوانات شكارى كه تحت تعليم شما قرار گرفته اند، يعنى از آنچه خداوند به شما تعليم داده به آنها آموخته ايد، براى شما حلال است» (وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ) «جوارح» در اصل، از ماده «جرح» گرفته شده كه گاهى به معنى «كسب» و گاهى به معنى «زخم» است، و به همين دليل به حيوانات صياد، اعم از پرندگان و غير پرندگان «جارحه» گفته مى شود، كه جمع آن «جوارح» است. يعنى حيوانى كه به صيد خود زخم وارد مى كند، و يا حيوانى كه براى صاحب خود كسب مى نمايد. و اگر به اعضاى بدن جوارح گفته مى شود، به خاطر آن است كه انسان به وسيله آنها كارى انجام مى دهد و اكتسابى مى كند. و به اين ترتيب ، جمله «وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ» تمام حيواناتى را كه براى شكار كردن تربيت مى شوند، شامل مى شود، ولى قيد «مُكَلِّبِين» كه به معنى تربيت كنندگان سگ هاى شكارى است و از ماده «كلب» به معنى سگ گرفته شده است، آن را اختصاص به سگ هاى شكارى مى دهد. و به همين دليل، صيد كردن با غير سگ هاى شكارى مانند: صيد به وسيله بازهاى شكارى و امثال آن را شامل نمى شود. لذا در فقه شيعه صيد «تنها» به وسيله سگ هاى شكارى مجاز است، اگر چه جمعى از مفسران و دانشمندان اهل تسنن، همه را مجاز مى دانند و قيد «مُكَلِّبِين» را به معنى وسيعى تفسير كرده اند كه اختصاصى به سگ ها ندارد. ولى همان طور كه گفتيم ماده اصلى اين لغت مفهوم آن را مخصوص به تربيت سگ هاى شكارى مى كند. البته اگر حيوانات شكارى ديگر صيدى را از پاى در آورند، ولى قبل از آن كه بميرد، با آداب شرعى ذبح كنيم حلال است. ضمناً جمله «تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ» اشاره به چند مطلب مى كند: نخست اين كه: بايد تعليم اين گونه حيوانات استمرار يابد و اگر تعليم خود را فراموش كنند و همانند يك سگ ولگرد حيوانى را بدرند، گوشت آن صيد، حلال نخواهد بود (چون فعل «تُعَلِّمُونَهُنَّ» مضارع است و مضارع دلالت بر استمرار دارد). ديگر اين كه: بايد تعليم و تربيت سگ مطابق اصول صحيحى باشد كه با مفهوم «مِمّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ» سازگار باشد. سوّم اين كه: سرچشمه همه علوم هر چند ساده و كوچك باشد از ناحيه خدا است و ما بدون تعليم او علمى نداريم. ضمناً بايد توجه داشت، منظور از تعليم سگ هاى شكارى اين است: چنان تربيت شوند كه به فرمان صاحبان خود حركت كنند و به فرمانشان باز گردند. ذكر اين نكته نيز لازم است، حيوانى را كه سگ ها شكار مى كنند، اگر زنده به دست آيد، بايد طبق آداب اسلامى ذبح شود، ولى اگر پيش از آن كه به آن برسند جان دهد، حلال است، اگر چه ذبح نشده باشد. سپس در ذيل آيه به دو شرط ديگر از شرائط حليت چنين صيدى اشاره كرده، مى فرمايد: «از صيدى كه سگ هاى شكارى براى شما نگاه داشته اند بخوريد» (فَكُلُوا مِمّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ). بنابراين، اگر سگ هاى شكارى عادت داشته باشند قسمتى از صيد خود را بخورند و قسمتى را واگذارند، چنان صيدى حلال نيست و داخل در جمله «وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ» كه در آيه قبل گذشت مى باشد، و در حقيقت چنين سگى نه تعليم يافته است و نه آنچه را كه نگاه داشته مصداق «عَلَيْكُم» (براى شما) مى باشد، بلكه براى خود صيد كرده است (ولى بعضى از فقهاء اين موضوع را به استناد رواياتى كه در منابع حديث آمده شرط ندانسته اند كه تفصيل آن در فقه آمده است). خلاصه اين كه: بايد آنها آن چنان تربيت شوند كه صيد خود را نخورند. ديگر اين كه: به هنگامى كه سگ شكارى رها مى شود، «نام خدا را ببريد» (وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلَيْهِ). و در پايان براى رعايت تمام اين دستورات، مى فرمايد: «از خدا بپرهيزيد; زيرا خداوند، سريع الحساب است» (وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَريعُ الْحِسابِ).

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۵

۵الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنينَ غَيْرَ مُسافِحينَ وَ لا مُتَّخِذي أَخْدان وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالإيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرين

ترجمه
َ ۵ ـ امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده; و (همچنين) طعام اهل كتاب، براى شما حلال است; و طعام شما براى آنها حلال; و (نيز) زنان پاكدامن از مسلمانان، و زنان پاكدامن از اهل كتاب، حلالند; هنگامى كه مهر آنها را بپردازيد و پاكدامن باشيد; نه زناكار، و نه دوست پنهانى و نامشروع گيريد. و كسى كه انكار كند آنچه را بايد به آن ايمان بياورد، اعمال او تباه مى گردد; و در سراى ديگر، از زيانكاران خواهد بود.

تفسیر
در اين آيه كه مكمّل آيات قبل است، نخست مى فرمايد: «امروز آنچه پاكيزه است براى شما حلال شده و غذاهاى اهل كتاب براى شما حلال و غذاهاى شما براى آنها حلال است» (الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ). در اين كه: منظور از «اليوم» (امروز) چيست؟ به عقيده جمعى از مفسران روز «عرفه» و به عقيده بعضى بعد از «فتح خيبر» است. ولى بعيد نيست همان روز «غدير خم» و پيروزى كامل اسلام بر كفار بوده باشد، چنان كه اشاره خواهد شد . و منظور از ذكر حلال بودن «طيّبات» در اينجا با اين كه قبل از اين روز هم حلال بوده، اين است كه مقدمه اى براى ذكر «حكم طعام اهل كتاب» باشد. اما اين كه: منظور از «طعام اهل كتاب» كه در اين آيه حلال شمرده شده است، چيست؟ بيشتر مفسران و دانشمندان اهل سنت، معتقدند: هر نوع طعامى را شامل مى شود، خواه گوشت حيواناتى باشد كه به دست خود آنها ذبح شده و يا غير آن. ولى اكثريت قاطع مفسران و فقهاى شيعه بر اين عقيده اند كه: منظور از آن غير از گوشت هائى است كه ذبيحه آنها باشد، تنها عده كمى از دانشمندان شيعه پيرو نظريه اولند. روايات متعددى كه از ائمه اهل بيت(عليهم السلام) نقل شده اين مطلب را تأكيد مى كند كه منظور از طعام در اين آيه، غير ذبيحه هاى اهل كتاب است. در تفسير «على بن ابراهيم» از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه درباره آيه فوق چنين فرمود: عَنى بِطَعامِهِمْ هاهُنَا الْحُبُوبَ وَ الْفاكِهَةَ غَيْرَ الذَّبائِحِ الَّتِى يَذْبَحُونَ فَاِنَّهُمْ لايَذْكُروُنَ اسْمَ اللّهِ عَلَيْها: «منظور از طعام اهل كتاب، حبوبات و ميوه ها است، نه ذبيحه هاى آنها; زيرا آنها هنگام ذبح نام خدا را نمى برند» دقت در روايات متعدد ديگرى كه در جلد 16 «وسائل الشيعه» در باب 51 از «ابواب اطعمه و اشربه»، صفحه 371 مذكور است، و دقت در آيات گذشته نشان مى دهد كه تفسير دوم (تفسير طعام به غير ذبيحه) به حقيقت نزديك تر است; زيرا همان طور كه امام صادق(عليه السلام) در روايت فوق اشاره فرموده، اهل كتاب غالب شرائط ذبح اسلامى را رعايت نمى كنند، نه نام خدا را مى برند و نه رو به سوى قبله حيوان را ذبح مى كنند، همچنين پايبند به رعايت ساير شرائط نيستند، چگونه ممكن است در آيات قبل، چنين حيوانى صريحاً تحريم شده باشد و در اين آيه حلال شمرده شود؟ بعد از بيان حليّت طعام اهل كتاب، درباره ازدواج با زنان پاكدامن از مسلمانان و اهل كتاب سخن مى گويد، مى فرمايد: «زنان پاك دامن از مسلمانان و از اهل كتاب براى شما حلال هستند و مى توانيد با آنها ازدواج كنيد به شرط اين كه مهر آنها را بپردازيد» (وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ). «و به شرط اين كه از طريق ازدواج مشروع باشد نه به صورت زناى آشكار، و نه به صورت انتخاب دوست پنهانى» (مُحْصِنينَ غَيْرَ مُسافِحينَ وَ لا مُتَّخِذي أَخْدان) در حقيقت اين قسمت از آيه محدوديت هائى را كه در مورد ازدواج مسلمانان با غير مسلمانان بوده، تقليل مى دهد و ازدواج آنها با زنان اهل كتاب را با شرائطى تجويز مى نمايد. اما اين كه: آيا ازدواج با اهل كتاب به هر صورت، خواه ازدواج دائم باشد يا موقت، مجاز است و يا منحصراً ازدواج موقت جائز است، در ميان فقهاى اسلام بحث و گفتگو است. دانشمندان اهل تسنن فرقى ميان اين دو نوع ازدواج نمى گذارند و معتقدند آيه فوق تعميم دارد، ولى در ميان فقهاى شيعه جمعى معتقدند: آيه منحصراً ازدواج موقت را بيان مى كند و بعضى از روايات رسيده از ائمه اهل بيت(عليهم السلام) نيز اين نظر را تأييد مى نمايد قرائنى در آيه موجود است كه ممكن است شاهد اين قول باشد: نخست اين كه مى فرمايد: اِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ: «به شرط اين كه اجر آنها را بپردازيد» درست است كه كلمه «اجر»، هم در مورد «مهر عقد دائم» و هم در مورد «مهر ازدواج موقت» گفته مى شود، ولى بيشتر در مورد ازدواج موقت ذكر مى گردد، يعنى با آن تناسب بيشترى دارد. و ديگر اين كه: تعبير به غَيْرَ مُسافِحِيْنَ وَ لا مُتَّخِذى أَخْدان: «به شرط اين كه از راه زنا و گرفتن دوست پنهانى نامشروع وارد نشويد» نيز با ازدواج موقت متناسب تر است، چه اين كه ازدواج دائم هيچگونه شباهتى با مسأله زنا يا انتخاب دوست پنهانى نامشروع ندارد، كه از آن نهى شود، ولى گاهى افراد نادان و بى خبر، ازدواج موقت را با زنا يا انتخاب دوست پنهانى اشتباه مى كنند. و از همه گذشته اين تعبيرات عيناً در آيه 25 سوره «نساء» ديده مى شود و مى دانيم آن آيه درباره ازدواج موقت است.

با اين همه جمعى ديگر از فقهاء ازدواج با اهل كتاب را مطلقاً مجاز مى دانند و قرائن فوق را براى تخصيص آيه كافى نمى بينند و به بعضى از روايات نيز در اين زمينه استدلال مى كنند (كه شرح بيشتر در اين باره بايد در كتاب فقهى مطالعه شود). ناگفته نماند در دنياى امروز كه بسيارى از رسوم جاهلى در اشكال مختلف زنده شده است نيز اين تفكر به وجود آمده كه: انتخاب دوست زن يا مرد براى افراد مجرد بى مانع است نه تنها به شكل پنهانى، آن گونه كه در زمان جاهليت قبل از اسلام وجود داشت، بلكه به شكل آشكار نيز هم! در حقيقت دنياى امروز در آلودگى و بى بند و بارى جنسى از زمان جاهليت پا را فراتر نهاده; زيرا اگر در آن زمان تنها انتخاب دوست پنهانى را مجاز مى دانستند، اينها آشكارش را نيز بى مانع مى دانند و حتى با نهايت وقاحت به آن افتخار مى كنند. اين رسم ننگين كه يك فحشاى آشكار و رسوا محسوب مى شود از سوغات هاى شومى است كه از غرب به شرق انتقال يافته و سرچشمه بسيارى از بدبختى ها و جنايات شده است. ذكر اين نكته نيز لازم است كه در مورد طعام اهل كتاب، هم اجازه داده شده كه از طعام آنها خورده شود (به شرائطى كه ذكر شد) و هم به آنها اطعام شود، اما در مورد ازدواج، تنها گرفتن زن از آنان تجويز شده، ولى زنان مسلمان به هيچ وجه مجاز نيستند با مردان اهل كتاب ازدواج كنند، چنان كه ظاهر آيه نيز چنين اقتضا مى كند (وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ) ، و فلسفه آن ناگفته پيدا است; زيرا زنان به خاطر آن كه عواطف رقيق ترى دارند زودتر ممكن است عقيده همسران خود را بپذيرند تا مردان! و از آنجا كه تسهيلات فوق، درباره معاشرت با اهل كتاب و ازدواج با زنان آنها ممكن است مورد سوء استفاده بعضى قرار گيرد، و آگاهانه يا غير آگاهانه به سوى آنها كشيده شوند، در پايان آيه به مسلمانان هشدار داده، مى فرمايد: «كسى كه نسبت به آنچه بايد به آن ايمان بياورد، كفر بورزد و راه مؤمنان را رها كرده، در راه كافران قرار گيرد، اعمال او بر باد مى رود و در آخرت در زمره زيانكاران خواهد بود» (وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالإيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ). اشاره به اين كه: تسهيلات مزبور علاوه بر اين كه گشايشى در زندگى شما ايجاد مى كند، بايد سبب نفوذ و توسعه اسلام در ميان بيگانگان گردد، نه اين كه شما تحت تأثير آنها قرار گيريد، و دست از آئين خود بر داريد كه در اين صورت مجازات شما بسيار سخت و سنگين خواهد بود در تفسير اين قسمت از آيه با توجه به پاره اى از روايات و شأن نزولى كه نقل شده، احتمال ديگرى نيز هست و آن اين كه: بعضى از مسلمانان پس از نزول آيه فوق و حكم حليت طعام اهل كتاب و زنان آنها از قبول چنين حكمى اكراه داشتند، قرآن به آنها هشدار مى دهد: اگر نسبت به چنين حكمى كه از طرف خدا نازل شده اعتراضى داشته باشند و انكار كنند، اعمال آنها بر باد خواهد رفت و زيانكار خواهند بود.

نخست اين كه: اگر منظور از «طعام» غذاهائى غير از گوشت باشد، اينها كه قبلاً نيز حلال بوده است، آيا قبل از نزول آيه، خريدن گندم و يا حبوبات ديگر از اهل كتاب مانعى داشته؟ در حالى كه مى دانيم همواره داد و ستد در ميان مسلمانان و آنها وجود داشته است؟ پاسخ اين سؤال با توجه به يك نكته اساسى در تفسير آيه، روشن مى شود و آن اين كه: آيه در زمانى نازل شده كه اسلام بر «شبه جزيره عربستان» تسلط يافته و موجوديت و حضور خود را در سراسر شبه جزيره اثبات كرده است، به طورى كه دشمنان اسلام از شكست مسلمين مأيوس شدند، در اينجا محدويت هائى را كه قبلاً در معاشرت مسلمانان با كفار وجود داشت و به خاطر همان ها، رفت و آمد با آنان، ميهمانى كردن آنها و يا ميهمان شدن نزد آنان ممنوع بود، مى بايست بر طرف گردد، لذا آيه نازل شد، و اعلام داشت امروز كه شما موقعيت خود را تثبيت كرده ايد و از خطر آنها بيم نداريد، محدوديت هاى مربوط به معاشرت با آنان كم شده است، مى توانيد به ميهمانى آنها برويد و نيز مى توانيد آنها را ميهمان كنيد و همچنين مى توانيد از آنها زن بگيريد (هر كدام با شرائطى كه اشاره خواهد شد). بنابراين، تنها سخن از خريد و فروش و معاملات نيست، بلكه سخن از ساير مباشرت ها است. ناگفته نماند، كسانى كه اهل كتاب را پاك نمى دانند مى گويند: در صورتى مى توان با آنها هم غذا شد كه غذاى آنها از قبيل غذاهاى غير مرطوب باشد و يا در صورت مرطوب بودن با دست آنها تماس نگرفته باشد و اما آن دسته از محققان كه معتقد به طهارت اهل كتاب هستند، مى گويند: هم غذا شدن با آنها در صورتى كه غذايشان از گوشت هاى ذبيحه خودشان تهيه نشده باشد، و يقين به نجاست عرضى (نجس شدن با مثل شراب يا آبجو و مانند آنها) نداشته باشيم مى توان با آنها هم غذا شد. خلاصه اين كه: آيه فوق، در اصل، ناظر به رفع محدوديت هاى پيشين درباره معاشرت با اهل كتاب است، گواه بر آن اين است كه مى فرمايد: «غذاى شما هم براى آنها حلال است» يعنى ميهمانى كردن آنها بى مانع مى باشد، و نيز بلافاصله در آيه بعد، حكم ازدواج با زنان اهل كتاب را بيان كرده، بديهى است حكومتى مى تواند چنين توسعه اى به اتباع خود بدهد كه بر اوضاع محيط كاملاً مسلط گردد، و بيمى از دشمن نداشته باشد، چنين شرائطى در واقع در روز «غدير خم» و به عقيده بعضى در روز «عرفه» در «حجة الوداع» يا بعد از «فتح خيبر» حاصل گشت، اگر چه روز غدير خم از هر جهت براى اين موضوع مناسب تر به نظر مى رسد.

اشكال ديگرى كه در تفسير «المنار» درباره تفسير آيه فوق آمده است، اين است كه مى گويد: كلمه طعام در بسيارى از آيات قرآن به معنى هر گونه غذائى است و حتى گوشت ها را هم شامل مى شود، چگونه ممكن است در آيه فوق، محدود به حبوبات و ميوه ها و مانند آن باشد، سپس مى نويسد: من اين ايراد را در مجلسى كه جمعى از شيعيان بودند مطرح كردم (و كسى پاسخ آن را نداشت). به عقيده ما پاسخ ايراد فوق نيز روشن است، ما انكار نمى كنيم كه طعام يك مفهوم وسيع دارد، ولى آيات سابق كه درباره گوشت ها بحث نموده و مخصوصاً گوشت حيواناتى را كه به هنگام ذبح نام خدا بر آن نبرند تحريم كرده، اين مفهوم وسيع را تخصيص مى زند و محدود به غير گوشت مى كند، و مى دانيم هر عامى يا مطلقى قابل تخصيص و تقييد است. اين را نيز مى دانيم كه اهل كتاب مقيد به ذكر نام خدا بر ذبيحه نيستند، از آن گذشته ساير شرائطى را هم كه در «سنت» آمده است، مسلماً رعايت نمى كنند.
در كتاب «كنز العرفان» در تفسير اين آيه اشاره به اشكال ديگرى شده است كه خلاصه اش اين است: «طيّبات» مفهوم وسيعى دارد و به اصطلاح «عام» است، اما «طَعامَ الَّذِيْنَ أُوتُوا الْكِتابَ» خاص است و معمولاً ذكر خاص بعد از عام بايد نكته اى داشته باشد كه در اينجا نكته آن روشن نيست، سپس اظهار اميدوارى مى كند خداوند اين مشكل علمى را براى او حل كند با توجه به آنچه در بالا ذكر شد، پاسخ اين اشكال نيز معلوم مى شود كه ذكر حليت طيّبات در واقع مقدمه اى است براى بيان رفع محدوديت آميزش با اهل كتاب، و در واقع آيه مى گويد: هر چيز پاكيزه اى براى شما حلال شمرده شده، به همين جهت طعام اهل كتاب نيز (آنجا كه پاكيزه باشد) براى شما حلال است و محدوديت هائى كه سابقاً در معاشرت با آنها داشته ايد، در پرتو پيروزى هائى كه امروز پيدا كرده ايد تقليل يافته است (دقت كنيد)

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۶

۶يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَر أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْديكُمْ مِنْهُ ما يُريدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَج وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون

ترجمه
َ ۶ ـ اى كسانى كه ايمان آورده ايد هنگامى كه براى نماز بپاخاستيد صورت و دستها را تا آرنج بشوئيد و سر و پاها را تا مفصل (يا برآمدگى پشت پا) مسح كنيد و اگر جنب باشيد خود را بشوئيد (غسل كنيد) و اگر بيمار يا مسافر باشيد يا يكى از شما از محل پستى آمده (قضاى حاجت كرده) يا با زنان تماس گرفته باشيد (آميزش جنسى كرده ايد) و آب (براى غسل يا وضو) نيابيد با خاك پاكى تيمم كنيد و از آن بر صورت (پيشانى) و دستها بكشيد، خداوند نمى خواهد مشكلى براى شما ايجاد كند بلكه مى خواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد شايد شكر او را به جا آوريد.

تفسیر
در اين آيه، به مسأله لزوم طهارت براى انجام نماز، كيفيت وضو، قسمتى از چيزهائى كه وضو را نقض مى كند و لزوم تيمم در موقع عدم وجدان آب و كيفيت تيمم و فلسفه آنها اشاره شده است. از نگاه ديگر در آيات سابق، بحث هاى گوناگونى درباره «طيّبات جسمى و مواهب مادّى» مطرح شد، در اين آيه به «طيّبات روح» و آنچه باعث پاكيزگى جان انسان مى گردد، اشاره شده است و قسمت قابل ملاحظه اى از احكام وضو، غسل و تيمم كه موجب صفاى روح است، تشريح گرديده. نخست خطاب به افراد با ايمان كرده، احكام وضو را به اين ترتيب بيان مى كند: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد هنگامى كه براى نماز به پا خاستيد 1 صورت و دست هاى خود را تا آرنج بشوئيد و قسمتى از سر و همچنين پا را تا مفصل (يا برآمدگى پشت پا) مسح كنيد» (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ). گر چه در اين قسمت از آيه، حدود صورت، كه بايد در وضو شسته شود توضيح داده نشده، ولى در روايات ائمه اهل بيت(عليهم السلام) كه وضوى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را مشروحاً بيان كرده اند، چنين استفاده مى شود: 1 ـ حدّ صورت از طرف طول از رستنگاه مو، تا چانه و از طرف عرض فاصله ميان سر انگشت وسط و سر انگشت ابهام (انگشت شست)، ذكر شده و اين در حقيقت توضيح همان معنائى است كه از كلمه «وجه» در عرف فهميده مى شود; زيرا وجه، همان قسمتى است كه انسان به هنگام برخورد بر ديگرى با آن «مواجه» مى شود. 2 ـ حدّ دست كه بايد در وضو شسته شود، «تا آرنج» ذكر شده; زيرا «مرافق» جمع «مرفق» به معنى «آرنج» است، و چون هنگامى كه گفته شود: دست را بشوئيد ممكن است به ذهن چنين برسد كه دست ها را تا مچ بشوئيد; ـ زيرا غالباً اين مقدار شسته مى شود ـ براى رفع اين توهّم مى فرمايد: «تا آرنج بشوئيد» (اِلَى الْمَرْافِقِ) . و با اين توضيح روشن مى شود: كلمه «اِلى» در آيه فوق، تنها براى بيان حدّ شستن است نه كيفيت شستن، كه بعضى توهّم كرده اند و چنين پنداشته اند كه آيه مى گويد: بايد دست ها را از سر انگشتان به طرف آرنج بشوئيد (آن چنان كه در ميان جمعى از اهل تسنن رائج است). اين درست به آن مى ماند كه: انسان به كارگرى سفارش مى كند ديوار اطاق را از كف اطاق تا يك متر، رنگ كند، بديهى است منظور اين نيست كه ديوار از پائين به بالا رنگ شود، بلكه منظور اين است كه: اين مقدار بايد رنگ شود، نه بيشتر و نه كمتر. بنابراين، فقط مقدارى كه از دست بايد شسته شود در آيه ذكر شده، و اما كيفيت آن در سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه به وسيله اهل بيت(عليهم السلام) به ما رسيده، آمده است و آن شستن از آرنج به طرف سر انگشتان است. بايد توجه داشت: «مِرفَق» هم بايد در وضو شسته شود; زيرا در اين گونه موارد به اصطلاح «غايت داخل در مغيّا است»، يعنى «حدّ» نيز داخل در حكم «محدود» است 3 ـ كلمه «ب» در «بِرُؤُوسِكُم» طبق صريح بعضى از روايات و تصريح بعضى از اهل لغت به معنى «تبعيض» مى باشد، يعنى «قسمتى» از سر را مسح كنيد كه در روايات ما محل آن به يك چهارم پيش سر، محدود شده، و بايد قسمتى از اين يك چهارم هر چند كم باشد با دست مسح كرد، بنابراين آنچه در ميان بعضى از طوائف اهل تسنن معمول است كه تمام سر و حتى گوش ها را مسح مى كنند، با مفهوم آيه سازگار نمى باشد. 4 ـ قرار گرفتن «أَرْجُلَكُم» در كنار «رُؤُوسِكُم» گواه بر اين است كه پاها نيز بايد مسح شود نه اين كه: آن را بشويند (و اگر ملاحظه مى كنيم «أَرْجُلَكُم» به فتح لام قرائت شده، به خاطر آن است كه عطف بر محل «بِرُؤُوسِكُم» است، نه عطف بر «وُجُوهِكُم» ) 5 ـ «كَعْب»، در لغت به معنى برآمدگى پشت پاها و هم به معنى مَفْصَل يعنى نقطه اى كه استخوان ساق پا با استخوان كف پا مربوط مى شود: آمده است پس از آن، به توضيح حكم غسل پرداخته، چنين مى فرمايد: «و اگر جنب باشيد غسل كنيد» (وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا). روشن است: مراد از جمله «فَاطَّهَّرُوا» شستن تمام بدن مى باشد; زيرا اگر شستن عضو خاصى لازم بود مى بايست نام آن برده شود، بنابراين هنگامى كه مى گويد خود را شستشو دهيد، مفهومش شستشوى تمام بدن است، نظير اين در سوره «نساء» آيه 43 نيز آمده است كه مى گويد: «حَتّى تَغْتَسِلُوا» .

«جُنُب» ـ همان طور كه در جلد سوم تفسير «نمونه»، ذيل آيه 43 سوره «نساء» اشاره كرده ايم ـ «مصدرى» است كه به معنى «اسم فاعل» آمده، و در اصل به معنى «دور شونده» است; زيرا ريشه اصلى آن «جنابت» به معنى «بُعد» و دورى است، و اگر شخص «جُنُب» به اين عنوان ناميده مى شود به خاطر آن است كه بايد در آن حال، از نماز و توقف در مسجد و مانند آن دورى كند، و اين كلمه (جُنُب) هم بر مفرد و هم بر جمع، هم بر مذكر و هم بر مؤنث اطلاق مى شود. اطلاق «جار جنب» بر همسايه دور، به همين مناسبت است. ضمناً ممكن است از اين كه قرآن مى گويد: به هنگام نماز اگر جُنُب هستيد غسل كنيد استفاده شود كه: غسل جنابت جانشين وضو نيز مى شود. آنگاه به بيان حكم تيمم پرداخته، مى فرمايد: «و اگر از خواب برخاسته ايد، قصد نماز داريد و بيمار يا مسافر باشيد، و يا اگر از قضاى حاجت برگشته ايد و يا آميزش جنسى با زنان كرده ايد و دسترسى به آب نداريد، با خاك پاكى تيمم كنيد» (وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَر أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعيداً طَيِّباً). بايد توجه داشت جمله ـ «أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ» و جمله «أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ» ـ همان طور كه قبلاً هم اشاره كرديم ـ عطف بر آغاز آيه، يعنى جمله «اِذا قُمْتُمْ اِلَى الصَّلوةِ» است، در حقيقت در آغاز آيه اشاره به مسأله خواب شده و در ذيل آيه اشاره به دو قسمت ديگر از موجبات وضو يا غسل گرديده است. و اگر اين دو جمله را عطف به «عَلى سَفَر» بگيريم، بدين گونه: يعنى «هرگاه پس از خواب خواستيد نماز بخوانيد، يا پس از بيدارى مريض بوديد و خواستيد نماز بخوانيد و يا در سفر بوديد و خواستيد نماز بخوانيد، يا از قضاى حاجت برگشته ايد و خواستيد نماز بخوانيد و يا با زنان آميزش جنسى داشته ايد و خواستيد نماز بخوانيد و آب براى وضو و يا غسل در اختيار نداشتيد، تيمم كنيد». اگر جملات را اين گونه به يكديگر عطف كنيم، دو اشكال در آيه توليد خواهد شد: نخست اين كه: از قضاى حاجت برگشتن نمى تواند نقطه مقابل مرض يا مسافرت باشد، و لذا مجبوريم «أَو» را به معنى «واو» بگيريم (همان طور كه جمعى از مفسرين گفته اند) و اين كاملاً بر خلاف ظاهر است. به علاوه، ذكر خصوص قضاء حاجت از ميان موجبات وضو، بدون دليل خواهد بود، اما اگر آن طور كه گفتيم، آيه را تفسير كنيم هيچ يك از اين دو اشكال متوجه نخواهد شد (دقت كنيد) (اگر چه ما هم مانند بسيارى از مفسران در جلد سوم، ذيل آيه 43 «نساء»، «أَوْ» را به معنى «واو» ذكر كرديم، ولى آنچه در اينجا گفته شد به نظر نزديك تر مى باشد). موضوع ديگر اين كه: در اين آيه مسأله جنابت دو بار ذكر شده، كه ممكن است براى تأكيد باشد و نيز ممكن است كلمه «جنب» به معنى جنابت و احتلام در خواب، و «أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ» كنايه از جنابت به وسيله آميزش جنسى باشد. و اگر قيام در آيه را به معنى برخاستن از خواب تفسير كنيم (همان طور كه در روايات ائمه اهل بيت(عليهم السلام) وارد شده و در خود آيه نيز قرينه اى بر آن وجود دارد) گواه بر اين معنى خواهد بود (دقت كنيد). سپس طرز تيمم را اجمالاً بيان كرده، مى گويد: «به وسيله آن صورت و دست هاى خود را مسح كنيد» (فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ). روشن است: منظور اين نيست كه چيزى از خاك بر دارند و به صورت و دست بكشند، بلكه منظور اين است: پس از زدن دست بر خاك پاك، صورت و دست ها را مسح كنند، ولى بعضى از فقها به خاطر كلمه «مِنْهُ» گفته اند: بايد حد اقل غبارى هر چند مختصر، به دست بچسبد در پايان آيه، براى اين كه روشن شود هيچگونه سختگيرى در دستورات گذشته در كار نبوده، بلكه همه آنها به خاطر مصالح قابل توجهى تشريع شده است، مى فرمايد: «خداوند نمى خواهد شما را به زحمت بيفكند، بلكه مى خواهد شما را پاكيزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام كند تا سپاس نعمت هاى او را بگوئيد» (ما يُريدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَج وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ). در حقيقت جمله هاى فوق، بار ديگر اين واقعيت را تأكيد مى كند كه: تمام دستورهاى الهى و برنامه هاى اسلامى به خاطر مردم و براى حفظ منافع آنها قرار داده شده، و به هيچ وجه هدف ديگرى در كار نبوده است، خداوند مى خواهد با اين دستورها هم طهارت معنوى، و هم جسمانى براى مردم فراهم شود.

بسيارى از دانشمندان لغت براى «صَعِيد» دو معنى ذكر كرده اند: يكى خاك و ديگرى تمام چيزهائى كه سطح كره زمين را پوشانيده، اعم از خاك، ريگ، سنگ و غيره، و همين موضوع باعث اختلافِ نظر فقهاء در چيزى كه تيمم بر آن جايز است شده، كه: آيا فقط تيمم بر خاك جايز است؟ و يا سنگ و شن و مانند آن نيز كفايت مى كند؟ ولى با توجه به ريشه لغوى كلمه «صَعِيد» كه همان «صعود و بالا قرار گرفتن» مى باشد، معنى دوم به ذهن نزديك تر است. «طَيِّب» به چيزهائى گفته مى شود كه با طبع آدمى موافق باشد و در قرآن به بسيارى از موضوعات، اطلاق شده است (اَلْبَلَدُ الطَّيِّب ـ مساكن طيّبة ـ ريح طيّب ـ حياة طيّبة و...) و هر چيز پاكيزه را نيز «طيّب» مى گويند; زيرا طبع آدمى ذاتاً از اشياء ناپاك متنفر است. و از اينجا روشن مى شود كه: خاكِ تيمم بايد كاملاً پاك و پاكيزه باشد. مخصوصاً در رواياتى كه از پيشوايان اسلام به ما رسيده، روى اين موضوع كراراً تكيه شده است، در روايتى چنين مى خوانيم: نَهى أَمِيْرُ الْمُؤْمِنِيْنَ أَنْ يَتَيَمَّمَ الرَّجُلُ بِتُراب مِنْ أَثَرِ الطَّرِيْقِ: «على(عليه السلام) از تيمم كردن بر خاك هاى آلوده كه در جاده ها است نهى فرمود» قابل توجه اين كه: تيمم اگر چه در قرآن و حديث به معنى همين وظيفه مخصوص اسلامى است، ولى در لغت، به معنى «قصد كردن» است، در حقيقت قرآن مى گويد: به هنگامى كه مى خواهيد تيمم كنيد بايد تصميم بگيريد قطعه زمين پاكى را از ميان قطعات مختلف زمين انتخاب نموده و بر آن تيمم كنيد. قطعه اى كه طبق مفهوم «صعيد» كه از ماده «صعود» است، روى زمين قرار گرفته، و در معرض ريزش باران ها و تابش آفتاب و وزش باد باشد. روشن است چنين خاكى كه زير دست و پا نبوده و داراى اين صفات است، نه تنها استفاده از آن بر خلاف بهداشت نيست، بلكه همان طور كه در جلد سوم ذيل آيه 43 سوره «نساء» شرح داديم، طبق گواهى دانشمندان، اثر ميكروب كشى قابل ملاحظه اى دارد!
درباره فلسفه «تيمم» در جلد سوم، ذيل آيه 43 سوره «نساء» ، به طور فشرده به اندازه كافى بحث شد، اما درباره فلسفه «وضو»، شك نيست كه وضو ـ نيز مانند تيمم ـ داراى دو فايده روشن است: فايده بهداشتى و فايده اخلاقى و معنوى. از نظر بهداشتى ، شستن صورت و دست ها آن هم پنج بار و يا لااقل سه بار در شبانه روز، اثر قابل ملاحظه اى در نظافت بدن دارد، به خصوص كه اين دو قسمت، با خوردن و آشاميدن ارتباط تام دارند، و مسح كردن سر و پشت پاها كه شرط آن رسيدن آب به موها يا پوست تن است، سبب مى شود كه اين اعضا را نيز پاكيزه بداريم، و همان طور كه در فلسفه غسل اشاره خواهيم كرد، تماس آب با پوست بدن، اثر خاصى در تعادل اعصاب سمپاتيك و پاراسمپاتيك دارد. و از نظر اخلاقى و معنوى ، چون با قصد قربت و براى خدا انجام مى شود اثر تربيتى دارد، مخصوصاً كه مفهوم كنائى آن اين است: «از فرق تا قدم در راه اطاعت تو گام بر مى دارم» و اين مؤيد فلسفه اخلاقى و معنوى آن است. در روايتى از امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) مى خوانيم: اِنَّما أُمِرَ بِالْوُضُوءِ وَ بُدِءَ بِهِ لاَِنْ يَكُونَ الْعَبْدُ طاهِراً اِذا قامَ بَيْنَ يَدَىِ الْجَبّارِ، عِنْدَ مُناجاتِهِ اِيّاهُ، مُطِيْعاً لَهُ فِيْما أَمَرَهُ، نَقِيّاً مِنَ الأَدْناسِ وَ النَّجاسَةِ، مَعَ ما فِيْهِ مِنْ ذَهابِ الْكَسَلِ، وَ طَرْدِ النُّعاسِ وَ تَزْكِيَةِ الْفُؤادِ لِلْقِيامِ بَيْنَ يَدَىِ الْجَبّارِ: «براى اين دستور به وضو داده شده و آغاز عبادت با آن است كه بندگان هنگامى كه در پيشگاه خدا مى ايستند و با او مناجات مى كنند، پاك باشند، و دستورات او را به كار بندند، از آلودگى ها و نجاست ها بر كنار شوند، علاوه بر اين وضو سبب مى شود كه: آثار خواب و كسالت از انسان برچيده شود و قلب براى قيام در پيشگاه خدا نور و صفا يابد» از توضيحاتى كه درباره فلسفه غسل خواهيم گفت، فلسفه وضو نيز روشن تر مى شود.

بعضى مى پرسند: چرا اسلام دستور مى دهد: به هنگام جُنُب شدن تمام بدن را بشويند در حالى كه فقط عضو معينى آلوده مى شود؟ و آيا ميان بول كردن و خارج شدن مَنِى تفاوتى هست كه در يكى فقط محل را بايد شست و در ديگرى تمام بدن را؟ اين سؤال يك پاسخ اجمالى دارد، و يك پاسخ مشروح: پاسخ اجمالى آن اين است كه: خارج شدن منى از انسان، يك عمل موضعى نيست (مانند بول و ساير زوائد) به دليل اين كه اثر آن در تمام بدن آشكار مى گردد، و تمام سلول هاى تن به دنبال خروج آن در يك حالت سستى مخصوص فرو مى روند، و اين خود نشانه تأثير آن روى تمام اجزاء بدن است. توضيح اين كه: طبق تحقيقات دانشمندان، در بدن انسان دو سلسله اعصاب نباتى وجود دارد كه تمام فعاليت هاى بدن را كنترل مى كنند «اعصاب سمپاتيك» و «اعصاب پاراسمپاتيك»، اين دو رشته اعصاب در سراسر بدن انسان و در اطراف تمام دستگاه ها و جهازات داخلى و خارجى گسترده اند، وظيفه «اعصاب سمپاتيك» «تند كردن» و به فعاليت واداشتن دستگاه هاى مختلف بدن است، و وظيفه «اعصاب پاراسمپاتيك» «كند كردن» فعاليت آنهاست، در واقع يكى نقش «گاز» اتومبيل و ديگرى نقش «ترمز» را دارد، و از تعادل فعاليت اين دو دسته اعصاب نباتى، دستگاه هاى بدن به طور متعادل كار مى كنند. گاهى جريان هائى در بدن رخ مى دهد كه اين تعادل را به هم مى زند، از جمله اين جريان ها، مسأله «ارگاسم» (اوج لذت جنسى) است كه معمولاً مقارن خروج منى صورت مى گيرد. در اين موقع سلسله اعصاب «پاراسمپاتيك» (اعصاب ترمز كننده) بر اعصاب «سمپاتيك» (اعصاب محرّك) پيشى مى گيرد و تعادل به شكل منفى به هم مى خورد. اين موضوع نيز ثابت شده است: از جمله امورى كه مى تواند اعصاب سمپاتيك را به كار وادارد و تعادل از دست رفته را تأمين كند، تماس آب با بدن است و از آن جا كه تأثير «ارگاسم» روى تمام اعضاى بدن به طور محسوس ديده مى شود و تعادل اين دو دسته اعصاب، در سراسر بدن به هم مى خورد، دستور داده شده است كه پس از آميزش جنسى، يا خروج منى، تمام بدن با آب شسته شود و در پرتو اثر حيات بخش آن، تعادل كامل در ميان اين دو دسته اعصاب در سراسر بدن برقرار گردد البته فايده غسل منحصر به اين نيست، بلكه غسل كردن علاوه بر اين يك نوع عبادت و پرستش نيز مى باشد، كه اثرات اخلاقى آن قابل انكار نيست و به همين دليل، اگر بدن را بدون قصد قربت و اطاعت فرمان خدا بشويند، غسل صحيح نيست. در حقيقت به هنگام خروج منى يا آميزش جنسى، هم روح متأثر مى شود و هم جسم، روح به سوى شهوات مادى كشيده مى شود، و جسم به سوى سستى و ركود، غسل جنابت كه هم شستشوى جسم است و هم ـ به علت اين كه به قصد قربت انجام مى يابد ـ شستشوى جان، اثر دوگانه اى در آن واحد روى جسم و روح مى گذارد، روح را به سوى خدا و معنويت سوق مى دهد، و جسم را به سوى پاكى و نشاط و فعاليت. از همه اينها گذشته، وجوب غسل جنابت يك الزام اسلامى براى پاك نگه داشتن بدن و رعايت بهداشت، در طول زندگى است; زيرا بسيارند كسانى كه از نظافت خود غافل مى شوند، ولى اين حكم اسلامى آنها را وادار مى كند در فواصل مختلفى خود را شستشو دهند و بدن را پاك نگاه دارند. اين موضوع، اختصاصى به مردم اعصار گذشته ندارد، در عصر و زمان ما نيز بسيارند كسانى كه به علل مختلفى از نظافت و بهداشت تن غافلند. (البته اين حكم، به صورت يك قانون كلّى و عمومى است، يعنى حتى كسى كه تازه بدن خود را شسته نيز شامل مى شود). مجموع جهات سه گانه فوق روشن مى سازد كه: چرا بايد به هنگام خروج منى (در خواب يا بيدارى) و همچنين آميزش جنسى (اگر چه منى خارج نشود) غسل كرد و تمام بدن را شست.

ضمناً بايد توجه داشت: جمله ما يُريدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَج: «خداوند نمى خواهد تكليف طاقت فرسائى بر دوش شما بگذارد»، گرچه در ذيل احكام مربوط به غسل و وضو و تيمم ذكر شده، اما يك قانون كلّى را بيان مى كند، كه احكام الهى در هيچ مورد به صورت تكليف شاق و طاقت فرسا نيست. بنابراين، اگر مشاهده كنيم كه پاره اى از تكاليف در مورد بعضى از اشخاص صورت مشقت بارى به خود مى گيرد و غير قابل تحمل مى شود آن حكم در مورد آنها ـ به دليل همين آيه ـ استثناء مى خورد و ساقط مى شود، مثلاً اگر روزه براى افرادى همچون پيرمردان و پيره زنان ناتوان و امثال آنها مشقت بار گردد، به دليل همين آيه، روزه بر آنها واجب نيست. البته نبايد فراموش كرد كه پاره اى از دستورات، ذاتاً مشكل است، و بايد به خاطر مصالح مهمى كه در كار است آن مشكلات را تحمل كرد، همانند: حكم جهاد با دشمنان حق. اين قانون كلّى در فقه اسلامى تحت عنوان قاعده «لاحَرَج» به عنوان يك اصل اساسى در ابواب مختلف، مورد استنادِ فقهاء مى باشد و احكام زيادى را از آن استنباط كرده اند.

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

 وسواس و عقل


عبد اللَّه به سنان گويد: به امام ششم امام صادق علیه السلام مردى را ياد آور شدم كه نسبت به وضوء و نماز خود گرفتار وسواس بود و گفتم:
او مرد عاقلى است،
امام فرمود: كدام عقل را دارد كه فرمانبر شيطان است، به آن حضرت گفتم: چطور فرمانبر شيطان است؟
فرمود: از او بپرس، اين وسوسه‏ اى كه به او دست مى‏ دهد از چيست؟ مسلماً به تو مى ‏گويد كه از عمل شيطان است.

کافی

 غم آخرت و غم دنیا

امام صادق علیه السلام فرمودند:

هر كه بامداد كند و روز را بشب رساند و بزرگترين اندوهش دنيا باشد خداى تعالى فقر و پريشانى را جلوى چشمش نهد، و كارش را پريشان سازد، و بجز بدانچه خداوند روزى او كرده نرسد،
هر كه بامداد كند و شام كند و بزرگترين اندوهش آخرت باشد، خداوند توانگرى و بى‏نيازى در دلش نهد و كارش را منظم كند.

کافی

پیامبر اكرم (صلّی‌ الله‌ عليه‌ وآله) :

خيْرُكُمْ مَنْ لَمْ يَتْرُكْ آخِرَتَهُ لِدُنْياهُ وَلا دُنْياهُ لآِخِرَتِهِ وَ لَمْ يَكُنْ كَلاًّعَلَى النّاسِ

بهترين شما كسى است كه آخرت خود را براى دنيا و دنياى خود را براى آخرت رها نكند و سربار مردم نباشد.

نهج الفصاحه ، ح 1525

 بد اخلاقی

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود:

خداى عز و جل از فرد بد اخلاق توبه نخواسته، عرض شد: اى رسول خدا اين چگونه باشد؟ فرمود: بجهت اينكه هر گاه از گناهى توبه كند در گناه بزرگترى افتد.

کافی

دو کار که مایۀ هلاکت انسان است

حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند:

إيَّاكَ وَ خَصْلَتَيْنِ فِيهِمَا هَلَكَ مَنْ هَلَكَ إِيَّاكَ أَنْ تُفْتِيَ النَّاسَ بِرَأْيِكَ أَوْ تَدِينَ بِمَا لَا تَعْلَم‏

از دو خصوصیّت برحذر باش که به خاطر آن دو خصوصیت، افراد هلاک شدند:

۱-برحذر باش که با نظر خودت برای مردم تعیین تکلیف کنی؛

۲-برحذر باش که در امور دینی بدون یقین کاری انجام دهی.

«بحار الانوار» ج ۲ ص ۱۱۴

میلاد با سعادت نجمة سماء النبالة؛ ستاره آسمان شرف و كرامت، سلاله ولایت
حضرت زینب کبری (علیها السلام) را به ساحت مقدس حضرت ولی الله الأعظم (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) وشما همراهان عزیز تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

در روایتی آمده است:
زمانیکه حضرت زینب (سلام الله علیها) متولد گشت،حضرت امیر المومنین (علیه السلام) خدمت پیامبر عرض کرد:
یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)! حق تعالی جل و أعلی دختری به دخترت عطا فرموده است نامش را معین فرمایید.

آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من هستند لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی می‌باشم. در این حال جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله! حق تعالی تو را سلام می‌رساند و می‌فرماید: نام این مولود را "زینب" بگذار، چه این را در لوح محفوظ نوشته‌ایم.

حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید و ببوسید و نامش را زینب بگذارد و فرمود: وصیت می‌کنم حاضرین و غایبین امت را که این دختر را به حرمت پاس بدارند. همانا وی به خديجه کبری مانند است.

خصائص الزینبیه (سلام الله علیها)، ص ۶۰

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

https://www.aviny.com/hadis-mozooee/hadis-farsi.aspx

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

اطاعت و پیروی از خدا

امام رضا علیه السلام:

مَنِ اتَّقَى اللّه‏َ يُتَّقى وَ مَنْ اَطاعَ اللّه‏َ يُطاعُ؛

هركَس حريم خدا را حفظ كند، حرمتش حفظ مى‏شود و هر كس خدا را اطاعت كند، اطاعت مى‏شود.

كافى(ط-الاسلامیه) ج 1، ص 138، ح 3

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=49118

امام خامنه ای:

پیام شهیدان باید اتحاد و تلاش ملت و احساس مسئولیت مسئولان را بیشتر کند

شهید رضایی‌نژاد، شهید علم، شهید هسته‌ای این دانشمند جوان دوره‌ی کودکی‌اش را در همین بمبارانها و در همین شرایط سخت در ایلام گذرانده؛ یعنی فشار دشمن و فشار جنگ نتوانسته از بُروز استعدادهای این مردم چیزی کم کند؛ این خیلی مهم است. امثال این شهید رضایی‌نژاد عزیز که شهید علمند و مقامات علمی دارند، اینها مقامات معنوی هم دارند؛ دلیلش هم خود شهادت است؛ چون شهادت را به کسی ارزان نمیدهند. 11 /آذر/ 1400

https://www.leader.ir/fa/content/25380

امام خامنه ای:

حوادث کم‌نظیری در استان ایلام به وقوع پیوست که متأسّفانه مردم خودمان هم خبر ندارند، چه برسد به دیگران و خارج و ملّتهای دیگر. در همین قضیّه بمباران مسابقه فوتبال بچّه‌ها در سال 65، ده‌ بازیکن شهید شدند، داور شهید شد، چند بچّه شهید شدند، بعضی از تماشاچیان شهید شدند؛ این حادثه کوچکی نیست، جا دارد در ابعاد جهانی شناخته بشود. این پیامِ مظلومیّتِ شهدای ورزشکار ما است. 11 /آذر/ 1400

https://www.leader.ir/fa/content/25380

امام خامنه ای:

صدام خبیث به پشتوانه کدام قدرت، یک چنین جنایات صریحی را بی‌پروا انجام میداد؟ چه کسانی پشتیبانش بودند؟ همان کسانی که این گرگ خونخوار را آن روز پشتیبانی میکردند،امروز خودشان را متولّی حقوق بشر در همه‌ی دنیا میدانند!‌ این ‌قدر بی‌حیائی و بی‌شرمی در کار این قدرتها هست! چه کسی باید آنها را رسوا کند؟ هنرمندان ما، نویسندگان ما بار سنگینی بر دوش دارند، وظیفه‌ی سنگینی بر عهده دارند. اینها بایستی در قالبهای هنری عرضه بشود به دنیا؛ باید فیلم بسازند. 11 /آذر/ 1400

https://www.leader.ir/fa/content/25380

امام خامنه ای:

سبک زندگی اسلامی در رفتار رزمندگان ما و شهدای ما یک چیز برجسته‌ای است که واقعاً نمیشود از این صرف نظر کرد. آن قدر نکته‌ی الهام‌بخش در زندگی این شهیدان وجود دارد که واقعاً جا دارد یک تصویر هنرمندانه‌ای از این وضعیّت را هنرمندان ما به دنیا نشان بدهند، و رزمنده‌ی ایرانی را بشناسانند به دنیا و با کارهای هنری و بزرگ در مقابل چشم مردم دنیا قرار بدهند. 11 /آذر/ 1400

https://www.leader.ir/fa/content/25380

امام خامنه ای:

این راه، راهی است که خوف و حزن، ترس و اندوه ندارد؛ بایستی ثابت‌قدم بود، با قدرت حرکت کرد، با وسوسه‌های دشمنان متزلزل نشد. ملّت ایران با شنیدن پیام شهیدان باید اتّحاد، اتّفاق، انگیزه و تلاش خود را بیشتر کند. مسئولین با شنیدن پیام شهیدان بایستی احساس مسئولیّت بیشتری بکنند/ بدون تلاش، بدون مجاهدت فی‌سبیل‌الله، بدون تحمّل بسیاری از سختی‌ها هیچ ملّتی به جایی نمیرسد؛ حالا برای ما هم اگر چنانچه سختی‌هایی هست، ان‌شاءالله تحمّل این سختی‌ها ملّت ایران را به اوج خواهد رساند. 11 /آذر/ 1400

https://farsi.khamenei.ir/FA/Qesar/qesar.jsp

https://hajj.ir/fa/83918

شهدای مدافع حرم گیلان

 {إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ} (مائده: 55)

سرپرست و ولي شما تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند؛ همانان كه نماز را برپا مي‏دارند و در حال ركوع زكات مي‏دهند.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

امام خامنه ای: ايستادگى و مقاومت، تنها راه دفاع از اسلام و انقلاب است.

شهید مدافع حرم شهید شهید حسین همدانی

شهادت: 16 مهر 1394 در حومه شهر حلب

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

به یاد شهدا

شهدای والامقام واقعه کربلا

یا لَیتَنِی كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً

حارث بن بنهان غلام حمزة بن عبد المطلب (علیه السّلام)

بنهان غلام حمزه مرد شجاع و سواركارى بود، صاحب كتاب الحديقة الورديه گفته است: حارث پسر بنهان پس از حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) و حضرت امام حسن (علیه السّلام) به حضرت امام حسين (علیه السّلام) پيوست و با حضرت به كربلا آمد و در حمله نخست به شهادت رسيد.

زنده نگهداشتن یاد شهادت در مقابل طوفان تبلیغات دشمن

امام خامنه ای:

باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت.1368/06/29

تربت مطهر شهید مدافع حرم شهید جبار عراقی

https://www.mashreghnews.ir/photo/707155

سرداری که یک تنه ۶ ساعت جلوی داعش ایستاد

زنده نگهداشتن یاد شهادت در مقابل طوفان تبلیغات دشمن

امام خامنه ای:

باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت.1368/06/29

شهید لطفعلی مرادحاصلی

شهادت: هشتمین روز از مهرماه 1365 در کردستان عراق

بخشی از وصیت نامه:

پشتیبان ولایت فقیه باشید

اولاً این راهی که انتخاب کرده ام با کمال رضایت خود و لبیک گفتن به ندای امام امت بوده و هیچ اجباری در کار نبوده است و از بازماندگان خود تقاضا دارم که امام عزیز این ابراهیم زمان را تنها نگذارند و پشتیبان ولایت فقیه باشند و در برابر افرادی که حرف های نسنجیده ای راجع به ولایت فقیه می گویند و اهانت می کنند بی تفاوت نباشند.

خدایا ... لحظه ای مرا به ابتذال گرفتار مکن ...

خدایا! مرا مسئول و متعهد بازگردان چرا که اگر در اینجا اصلاح نشوم دیگر فکر نمی کنم سعادتی داشته باشم که اصلاح شوم، خدایا این سفر را بر من سفر تحول و شعور بگردان،لحظه ای مرا به ابتذال گرفتار مکن.

ویژه نامه شهدای فرهنگی استان ایلام

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: , ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , قرآن کریم , تفسیر سوره مبارکه آل بقره , سوره مبارکه مائده , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , شهدای کربلا , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه مائده , گوشت مردار , خون , گوشت خوک , حیوانات , نام خدا , ذبح , زجر , پرت شدن , بلندی , مردن , ضرب , شاخ حیوان , مرده , باقیمانده , صید , حیوان درنده , بت , حرام , گوشت حيوان , فسق و گناه , كافران , زوال , آئين , مأيوس , مخالفت , ترس , دین , کامل , نعمت , اسلام , جاودان , گرسنگی , گناه , گوشت , خداوند , آمرزنده , مهربان , حلال , پاکیزه , صید , حیوانات شکاری , شکاری , معصیت , سریع الحساب , طعان , اهل کتاب , زنان پاکدامن , پاکدامن , مسلمانان , مهر , زناکار , دوست پنهانی , نامشروع , ایمان , اعمال , تباه , زیانکار , نماز , صورت , دست , آرنج , مفصل , مسح , جنب , غسل , بیمار , مسافر , قضای حجات , زنان , تماس , آمیزش جنسی , غسل , وضو , آب , خاک , پاک , تیمم , پیشانی , دست , مشکل , شکر , وسواس , عقل , امام صادق علیه السلام , امام ششم , شیطان , غم آخرت , غم دنیا , دنیا , فقر , پریشانی , سربار , کافی , هلاکت , نهج الفصاحه , رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله , توبه , بد اخلاق , توبه , تعیین تکلیف , امور دینی , یقین , حضرت زینب (سلام الله علیها) , اطاعت , امام خامنه ای , پیام شهیدان , شهید علم , شهید هسته ای , دانشمند جوان , ایلام , فشار دشمن , جنگ , شهدای ورزشکار , حادثه , تماشاچی , شهید , صدام خبیث , صدام , خبیث , جنایات , پشتیبان , گرگ , خونخوار , پشتیبانی , حقوق بشر , بی حیا , بی شرم , قدرت , رسوا , هنرمندان , نویسندگان , بار سنگین , وظیفه سنگین , هنر , فیلم , ساخت فیلم , سبک زندگی اسلامی , سبک زندگی , اسلامی , سبک , زندگی , رزمندگان , شهدا , شهیدان , هنرمندانه , خوف , حزن , ترس , اندوه , وسوسه , دشمنان , متزلزل , ملت ایران , اتحاد , انگیزه , تلاش , مسئولین , احساس مسئولیت , مجاهدت , اوج , شهید مدافع حرم , شهید حسین همدانی , به یاد شهدا , شهدای کربلا , حارث بن بنهان , حمزه , شجاع , سواركارى , تبلیغات , شهید جبار عراقی , شهید لطفعلی مرادحاصلی , پشتیبان ولایت فقیه باشید , ابتذال , ولایت فقیه , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه نساء آیات 163 الی 169 ... | مؤمن، دائم الذکر است، کثیرالفکر است، برنعمت ...

تفسیر سوره مبارکه نساء آیات 170 الی 175 ... | عزت دستِ‌ خداست‌ و بدانید اگـر ... | حسن عشوری

تفسیر سوره مبارکه نساء آیه ۱۷۶ ... | مردم زمان غیبت ... | شهید مدافع حرم شهید مرتضی خدادادی ...

تفسیر سوره مبارکه مائده آيه ۱ ... | هرگاه بندگان مرتکب گناهانی شوند ... | شهید علی‌اصغر انصاری ....

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۲ ... | در فضیلت سکوت ... | شهید مدافع حرم، شهید حاج مهران خالدی ...

https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17802

https://www.aviny.com/hadis-mozooee/hadis-farsi.aspx

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

امام على عليه السلام:

ثَلاثٌ فيهِنَّ النَّجاةُ: لُزومُ الحَقِّ وَ تَجَنُّبُ الباطِلِ وَ رُكوبُ الجِدِّ؛

نجات و رستگارى در سه چيز است: پايبندى به حق، دورى از باطل و سوار شدن بر مركب جدّيت.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 69 ، ح 973

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

بیست جمله از امام خامنه ای درباره «بسیج»

https://farsi.khamenei.ir/FA/Qesar/qesar.jsp

https://hajj.ir/fa/83918

شهدای مدافع حرم گیلان

 {إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ} (مائده: 55)

سرپرست و ولي شما تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند؛ همانان كه نماز را برپا مي‏دارند و در حال ركوع زكات مي‏دهند.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

امام خامنه ای: انقلاب بزرگ اسلامى ما، تمام مسلمانان دنيا را اميدوار كرده است.

شهید مدافع حرم شهید فرهاد خوشه بر

شهادت: 10 اسفند 1393 در سوریه

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

https://imamhussain.org/persian/31216

شهدای والامقام واقعه کربلا

یا لَیتَنِی كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً

نصر بن ابى نيزر غلام حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام)

نصر بن ابی نیزر از یاران امام حسین (علیه‌السلام) در کربلاست که در روز عاشورا به شهادت رسید.

زنده نگهداشتن یاد شهادت در مقابل طوفان تبلیغات دشمن

امام خامنه ای:

باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت.1368/06/29

تربت مطهر شهید مدافع حرم شهید روزبه هلیسایی

ناگفته‌هایی از سردار شهید «روزبه هلیسایی» در گفتگوی حریم حرم با برادر شهید؛
شهید به توان دو

https://www.mashreghnews.ir/photo/707155

زنده نگهداشتن یاد شهادت در مقابل طوفان تبلیغات دشمن

امام خامنه ای:

باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت.1368/06/29

شهید حجت اله گوهری

شهادت: 23 اسفند 1366 در عملیات والفجر 10

بخشی از وصیت نامه:

آرزویم شهادت است ...

از انقلاب و جمهوری اسلامی بدبین نباشید و بیشتر و قانع تر در حمایت از نظام اسلامی تلاش کنید ...

زنده نگهداشتن یاد شهادت در مقابل طوفان تبلیغات دشمن

امام خامنه ای:

باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت.1368/06/29

شهید محمد سجاد نادری | شهید عباسعلی نادری

معلم شهیدی که به همراه فرزند خردسالش شربت شهادت نوشید

آنروزی که صدام تهدید به بمباران شهر ایوان کرده بود شهید از این تهدیدها نهراسید و همچنان به مقاومت و ماندن در شهر اصرار می ورزید و آنروز یعنی هجدهم خرداد ماه سال 64 که مصادف با ضربت خوردن حضرت علی (ع ) بود مدرسه و محراب همزمان خونین گشته بود . در حالیکه شهید با زبان روزه از جلسه امتحان و تصحیح اوراق امتحانی به خانه باز می گشت مورد هجوم وحشیانه صدام قرار گرفت و در اثر بمباران هوایی در آن روز خود و فرزند 18 ماهه اش بنام محمد سجاد که در آغوش او آرمیده بود به شهادت رسیدند.

زنده نگهداشتن یاد شهادت در مقابل طوفان تبلیغات دشمن

امام خامنه ای:

باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت.1368/06/29

شهید جاویدالاثر شهید عبدالحسین ملکشاهی شهادت: سیزدهم مهرماه 1359 در منطقه عملیاتی مهران

مادر بزرگوار شهید می گوید یک روز پسرم با لباس مشکی به منزل آمد من خیلی ناراحت شدم و ترسیدم ، گفتم پسرم چرا سیاه پوشیدی؟ گفت: مادرم مهران محاصره شده و تعداد زیادی از عزیزان هموطن ما شهید شده اند. من طاقت دیدن این لحظه ها را ندارم لذا با همین عشق و علاقه با لباس بسیجی به جبهه های حق علیه باطل شتافت و در سیزدهم مهرماه 1359 در درگیری تن به تن در منطقه عملیاتی مهران - موسیان مفقود گردید. روحشان شاد.

https://farsi.khamenei.ir/newspart-index?id=2186&nt=2&year=1368

ویژه نامه شهدای فرهنگی استان ایلام

امام خامنه ای:

شهادت بدین معنا است که یک انسان برترین و محبوبترین سرمایه‌ی دنیوی خویش را نثار آرمانی سازد که معتقد است زنده ماندن و بارور شدن آن، به سود بشریت است. 1381/09/15

شهید مدافع حرم شهید حامد سلطانی

تاریخ شهادت : 1398/08/07 | محل شهادت : لاذقیه - سوریه

https://harimeharam.ir/shahid/465

https://harimeharam.ir/shohada/22/3

https://harimeharam.ir/shohada/24/7

شهدای فاطمیون

شهید مدافع حرم

شهید سید رحمت هاشمی

تاریخ شهادت: 1394/07/30 محل شهادت : سوریه

https://harimeharam.ir/shohada/23/6

شهدای حزب الله

شهید مدافع حرم شهید رائف منیف داغر (باقر میرزا)

تاریخ شهادت : 1393/03/24 محل شهادت : ارتفاعات قلمون - سوریه

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , دفاع مقدس , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , قرآن کریم , تفسیر سوره مبارکه آل بقره , تفسیر سوره مبارکه نساء , سوره مبارکه مائده , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , شهدای کربلا , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه نساء , تفسیر سوره مبارکه مائده , امام على عليه السلام , نجات و رستگارى , نجات , رستگارى , پايبندى به حق , دوری از باطل , باطل , جدیت , تصنیف غررالحکم و دررالکلم , بسیج , انقلاب اسلامی ایران , مسلمانان دنيا , مسلمانان , دنيا , سوریه , شهید مدافع حرم , شهید فرهاد خوشه بر , گیلان , شهدای کربلا , نصر بن ابى نيزر , حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) , یاران امام حسین (علیه‌السلام) , کربلا , شهادت , اربعین , طوفان , تبلیغات , دشمن , زنده , شهید روزبه هلیسایی , شهید حجت اله گوهری , عملیات والفجر , حمایت , نظام اسلامی , شهید محمد سجاد نادری , شهید عباسعلی نادری , شهر ایوان , بمباران , خونین , شهید عبدالحسین ملکشاهی , شهید جاویدالاثر , منطقه عملیاتی مهران , موسیان , شهید حامد سلطانی , لاذقیه , شهدای فاطمیون , شهید سید رحمت هاشمی , شهدای مدافع حرم , شهدای حزب الله , شهید رائف منیف داغر , باقر میرزا , ارتفاعات قلمون , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یا زهراء سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۲

۲يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْم أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَديدُ الْعِقابِ

ترجمه
۲ ـ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! شعائر و حدود الهى (و مراسم حج را محترم بشمريد! و مخالفت با آنها) را حلال ندانيد! و نه ماه حرام را، و نه قربانى هاى بى نشان، و نشاندار را، و نه آنها را كه به قصد خانه خدا براى به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودى او مى آيند. اما هنگامى كه از احرام بيرون آمديد، صيد كردن براى شما مانعى ندارد. و خصومت با جمعيتى كه شما را از آمدن به مسجد الحرام (در سال حديبيه) باز داشتند، نبايد شما را وادار به تعدى و تجاوز كند! و (همواره) در راه نيكى و پرهيزگارى با هم تعاون كنيد. و (هرگز) در راه گناه و تعدّى همكارى ننمائيد! و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد كه مجازات خدا شديد است!

تفسیر
در اين آيه، چند دستور مهم از آخرين دستوراتى كه بر پيامبر(صلى الله عليه وآله)نازل شده، بيان گرديده، كه همه يا اغلب آنها مربوط به حج و زيارت خانه خدا است: 1 ـ نخست خطاب به افراد با ايمان كرده مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! شعائر الهى را نقض نكنيد! و حريم آنها را حلال نشمريد» (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللّهِ). در اين كه منظور از «شعائر الهى» چيست؟ در ميان مفسران گفتگوى بسيار است، ولى به تناسب قسمت هاى ديگر اين آيه، و با توجه به سال نزول آن (سال دهم هجرى) كه سال حجة الوداع پيغمبر(صلى الله عليه وآله) بود، چنين به نظر مى رسد كه: منظور از «شعائر»، «مناسك و برنامه هاى حج» باشد كه مسلمانان موظفند احترام همه آنها را نگاه دارند. شاهد اين تفسير اين كه در قرآن كلمه «شعائر» معمولاً در مورد مراسم حج به كار رفته است 2 ـ احترام ماه هاى حرام را نگاه داريد و از جنگ كردن در اين ماه ها خوددارى كنيد، لذا مى فرمايد: «و نه ماه هاى حرام را» (وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ). 3 ـ «قربانيانى را كه براى حج مى آورند، اعم از اين كه بى نشان باشند (هَدْى) و يا نشان داشته باشند (قَلائِد) حلال نشمريد و بگذاريد كه به قربانگاه برسند و در آنجا قربانى شوند» (وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ) - 3 4 ـ تمام زائران خانه خدا بايد از آزادى كامل در اين مراسم بزرگ اسلامى بهره مند باشند، و هيچ گونه امتيازى در اين قسمت در ميان قبائل و افراد و نژادها و زبان ها نيست، بنابراين نبايد مزاحم كسانى شويد كه براى خشنودى پروردگار و جلب رضاى او و حتى به دست آوردن سود تجارى به قصد زيارت بيت اللّه حركت مى كنند، مى فرمايد: «و نه آنها كه به قصد خانه خدا براى به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودى او مى آيند» (وَ لا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً)، خواه با شما دوست باشند يا دشمن، همين اندازه كه مسلمانند و زائر خانه خدا مصونيت دارند. بعضى از مفسران و فقهاء معتقدند: جمله فوق عام است و حتى غير مسلمانان را نيز شامل مى شود، يعنى اگر مشركان هم به قصد زيارت خانه خدا بيايند نبايد مورد مزاحمت قرار گيرند. ولى با توجه به اين كه در سوره «توبه» كه معروف است در سال نهم هجرت نازل شده در آيه 28 دستور جلوگيرى از آمدن مشركان به مسجد الحرام داده شده; و با توجه به اين كه سوره «مائده» در اواخر عمر پيامبر(صلى الله عليه وآله) در سال دهم هجرت نازل گرديده و طبق روايات شيعه و اهل تسنن هيچ حكمى از آن نسخ نشده، چنين تفسيرى صحيح نيست، و حق آن است كه حكم بالا مخصوص به مسلمانان است. 5 ـ تحريم صيد، محدود به زمان احرام است، لذا مى فرمايد: «اما هنگامى كه از احرام حج يا عمره بيرون آمديد، صيد كردن براى شما مُجاز است» (وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا). 6 ـ اگر جمعى از بت پرستان در دوران جاهليت (در جريان حديبيه) مزاحم زيارت شما از خانه خدا شدند و نگذاشتند مناسك زيارت خانه خدا را انجام دهيد، نبايد اين جريان سبب شود كه بعد از اسلام آوردن آنها، كينه هاى ديرينه را زنده كنيد و مانع آنها از زيارت خانه خدا شويد، لذا مى فرمايد: «و كينه و دشمنى نسبت به گروهى كه شما را از زيارت مسجد الحرام مانع شدند نبايد سبب تعدّى شما شود» (وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْم أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا) اين حكم گر چه در مورد زيارت خانه خدا نازل شده است، ولى در حقيقت يك قانون كلّى از آن استفاده مى شود كه مسلمان نبايد «كينه توز» باشد، حوادثى را كه در زمان هاى گذشته واقع شده بار ديگر در فكر خود زنده كند و در صدد انتقام بر آيد. و با توجه به اين كه يكى از علل نفاق و تفرقه در هر اجتماعى همين مسأله است، اهميت اين دستور اسلامى براى جلوگيرى از شعلهور شدن آتش نفاق، در ميان مسلمانان آن هم در آستانه غروب آفتاب عمر پيامبر(صلى الله عليه وآله)آشكارتر مى شود. 7 ـ سپس براى تكميل بحث گذشته مى فرمايد: شما به جاى اين كه دست به هم بدهيد تا از دشمنان سابق و دوستان امروز خود انتقام بگيريد، «بايد دست اتحاد در راه نيكى ها و تقوا به يكديگر بدهيد و تعاون و همكارى بر گناه و عدوان ننمائيد»! (وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ). 8 ـ و در پايان آيه براى تحكيم و تأكيد احكام گذشته مى فرمايد: «پرهيزكارى را پيشه كنيد! و از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد! كه مجازات و كيفرهاى خدا شديد است» (وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَديدُ الْعِقابِ).

آنچه در آيه فوق در زمينه تعاون آمده، يك اصل كلّى اسلامى است كه سراسر مسائل اجتماعى، حقوقى، اخلاقى و سياسى را در بر مى گيرد. طبق اين اصل، مسلمانان موظفند در كارهاى نيك تعاون و همكارى كنند ولى همكارى در اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و ستم، مطلقاً ممنوع است، هر چند مرتكب آن دوست نزديك يا برادر انسان باشد. اين قانون اسلامى، درست بر ضد قانونى است كه در جاهليت عرب ـ و حتى در جاهليت امروز نيز ـ حكومت مى كرد كه: أُنْصُرْ أَخاكَ ظالِماً أَوْ مَظْلُوماً: «برادر (يا دوست و هم پيمانت) را حمايت كن خواه ظالم باشد يا مظلوم»! 1 در آن روز اگر افرادى از قبيله اى به افراد قبيله ديگر حمله مى كردند، بقيه افراد قبيله به حمايت از آنها بر مى خاستند بدون اين كه تحقيق كنند حمله عادلانه بوده است يا ظالمانه. اين اصل، در مناسبات بين المللى امروز نيز حكومت مى كند و غالباً كشورهاى هم پيمان، و يا آنها كه منافع مشتركى دارند، در مسائل مهم جهانى به حمايت يكديگر بر مى خيزند، بدون اين كه اصل عدالت را رعايت كنند و ظالم و مظلوم را از هم تفكيك نمايند! اسلام، بر اين قانون جاهلى خط بطلان كشيده است و دستور مى دهد: تعاون و همكارى مسلمين با يكديگر بايد «تنها» در كارهاى نيك و برنامه هاى مفيد و سازنده باشد، نه در گناه و ظلم و تعدّى. جالب توجه اين كه: «بِرّ» و «تقوا» هر دو در آيه فوق با هم ذكر شده اند، كه يكى جنبه اثباتى دارد و اشاره به اعمال مفيد است، و ديگرى جنبه نفى دارد و اشاره به جلوگيرى از اعمال خلاف مى باشد. و به اين ترتيب، تعاون و همكارى بايد هم در دعوت به نيكى ها و هم در مبارزه با بدى ها انجام گيرد. در فقه اسلامى از اين قانون در مسائل حقوقى استفاده شده، و پاره اى از معاملات و قراردادهاى تجارى كه جنبه كمك به گناه دارد، تحريم گرديده، همانند فروختن انگور به كارخانه هاى شراب سازى و يا فروختن اسلحه به دشمنان حق و عدالت، و يا اجاره دادن محل كسب و كار براى معاملات نامشروع و اعمال خلاف شرع (البته اين احكام شرائطى دارد كه در كتب فقهى بيان شده است). اگر اين اصل، در اجتماعات اسلامى به جريان افتد و مردم بدون در نظر گرفتن مناسبات شخصى، نژادى و خويشاوندى با كسانى كه در كارهاى مثبت و سازنده گام بر مى دارند همكارى كنند، و از همكارى با افراد ستمگر و متعدّى در هر گروه و طبقه اى كه باشند، خوددارى نمايند، بسيارى از نابسامانى هاى اجتماعى سامان مى يابد. همچنين اگر در مقياس بين المللى دولت هاى دنيا، با متجاوز ـ هر كس و هر دولتى بوده باشد ـ همكارى نكنند، تعدّى و تجاوز و استعمار و استثمار از جهان برچيده خواهد شد. اما هنگامى كه مى بينيم پاره اى از آنها به حمايت متجاوزان و ستمگران بر مى خيزند و با صراحت اعتراف مى كنند اشتراكِ منافع، آنها را دعوت به اين حمايت كرده، نبايد انتظار وضعى بهتر از اين داشته باشيم. در روايات اسلامى درباره اين اصل تأكيدهاى فراوانى وارد شده كه به چند نمونه اشاره مى كنيم: 1 ـ از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه فرمود: إِذا كانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ نادى مُناد أَيْنَ الظَّلَمَةُ؟ وَ أَعْوانُ الظَّلَمَةِ؟ وَ أَشْباهُ الظَّلَمَةِ؟ حَتّى مَنْ بَرَءَ لَهُمْ قَلَماً وَ لاقَ لَهُمْ دَواتاً؟ قالَ: فَيُجْتَمَعُونَ فِى تابُوت مِنْ حَدِيْد ثُمَّ يُرْمى بِهِمْ فِى جَهَنَّمَ: «هنگامى كه روز قيامت بر پا شود، منادى ندا در مى دهد كجا هستند ستمكاران؟ و كجا هستند ياوران آنها؟ و كسانى كه خود را شبيه به آنها ساخته اند؟ حتى كسانى كه براى آنها قلمى تراشيده اند و يا دواتى را ليقه 2 كرده اند؟ همه آنها را در تابوتى از آهن قرار مى دهند سپس آنها را در ميان جهنم پرتاب مى كنند»

2 ـ در روايتى از «صفوان جمّال» كه از ياران امام كاظم (عليه السلام) بود نقل شده مى گويد: خدمت امام رسيدم فرمود: اى صفوان! همه كارهاى تو خوب است جز يك كار! عرض كردم: فدايت شوم! چه كار؟ فرمود: اين كه شتران خود را به اين مرد يعنى «هارون» كرايه مى دهى! گفتم: به خدا سوگند در مسيرهاى عياشى، هوس بازى و صيد حرام، به او كرايه نمى دهم، تنها در اين راه، يعنى راه «مكّه» ، در اختيار آنها مى گذارم، تازه خودم همراه شتران نمى روم، بعضى از فرزندان و كسانم را با آنها مى فرستم، فرمود: اى صفوان! آيا از آنها كرايه مى گيرى؟! عرض كردم: بله. فرمود: آيا دوست دارى كه زنده بمانند، بر سر كار باشند تا كرايه تو را بپردازند؟ گفتم: بلى. فرمود: كسى كه بقاى آنها را دوست بدارد. از آنها است و هر كسى از آنها باشد در آتش دوزخ خواهد بود. صفوان مى گويد: من بلافاصله رفتم و تمام شترانم را فروختم. اين خبر به گوش هارون رسيد، به دنبال من فرستاده گفت: صفوان! شنيده ام شترانت را فروخته اى؟ گفتم: آرى. گفت: چرا؟ گفتم: پير شده ام، فرزندان و كسانم نمى توانند از عهده اداره آنها بر آيند! گفت: چنين نيست، چنين نيست! من مى دانم چه كسى اين دستور را به تو داده است، آرى موسى بن جعفر(عليه السلام) به تو چنين دستورى داده است. گفتم: مرا با موسى بن جعفر چه كار؟ هارون گفت: اين سخن را بگذار! به خدا سوگند اگر سوابق نيك تو نبود، دستور مى دادم گردنت را بزنند! 4 3 ـ در حديث ديگرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى خوانيم كه به على(عليه السلام)فرمود: يا عَلِىُّ كَفَرَ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيْمِ مِنْ هذِهِ الأُمَّةِ عَشَرَةٌ... وَ بايَعَ السِّلاحَ مِنْ أَهْلِ الْحَرْبِ: «ده طايفه از اين امت به خدا كافر شده اند... يكى از آنها كسى است كه به دشمنان اسلام كه با آنها در حال جنگند اسلحه بفروشد»

منبع (کانال فضیلتها)

https://t.me/fazylatha

کانال طاووس الجَنَّه:

https://t.me/tavoosoljannah

کانال شَرحِ سِرّ ( تماشاگه راز):

https://t.me/sharheser

پایگاه اطلاع‌رسانی سید ابراهیم رئیسی:

https://raisi.ir/

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

در فضیلت سکوت

حضرت امام صادق علیه السلام

لا يَزَالُ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ يُكْتَبُ مُحْسِناً مَا دَامَ سَاكِتاً فَإِذَا تَكَلَّمَ كُتِبَ مُحْسِناً أَوْ مُسِيئاً

تازمانی که مؤمن ساکت است، نیکوکار نوشته می شود؛ آنگاه که سخن بگوید یا نیکوکار است و یا بدکار.

«الخصال» ج ۱ ص ۱۵

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

امام رضا (علیه السلام)

عُنْوَانُ‏ صَحِيفَةِ الْمُؤْمِنِ‏ حُسْنُ خُلُقِهِ

سر لوحه نامه [اعمال ]مؤمن ، اخلاق خوب اوست

صحیفة الرضا (ع): حدیث122

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

امام خامنه ای:

ایثار، یعنی ندیدن و به حساب نیاوردن خود. این، اوّلین موضعگیرىِ شهید است. 1376/02/17

شهید مدافع حرم، شهید حاج مهران خالدی

https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=46544

https://www.mashreghnews.ir/news/1283346

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

حضرت محمد صلی اللع علیع و آله:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا أَلَا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران ميگذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك بعترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

*****

التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: ولایت فقیه , شهید , شهداء مدافع حرم , مسئله مهدویت , ظهور , قرآن کریم , سوره مبارکه مائده , احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) , ,
:: برچسب‌ها: تفسیر سوره مبارکه مائده آیه ۲ , تفسیر سوره مبارکه مائده , سوره مبارکه مائده , سوره مائده , قرآن کریم , ایمان , شعائر الهی , حدود الهی , مراسم حج , محترم , مخالفت , حلال , ماه حرام , قربانی , خانه خدا , فضل پروردگار , خشنودی خدا , خشنودی , احرام , صید کردن , خصومت , مسجد الحرام , حدیبیه , تعدی , تجاوز , نیکی , پرهیزگاری , تعاون , گناه , تعدی , همکاری , فرمان , فرمان خدا , مجارات , مجازات خدا , سکوت , حضرت امام صادق علیه السلام , امام صادق علیه السلام , مؤمن , ساکت , نیکوکار , سخن , بدکار , الخصال , امام رضا (علیه السلام) , سرلوحه , نامه اعمال , اخلاق خوب , ایثار , موضع گیری , شهید , شهید مدافع حرم , شهید حاج مهران خالدی , شهدای مدافع حرم , شهید خالدی , یا زهراء سلام الله علیها , ظهور , امام خامنه ای ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0